خاطرات خبرنگارایرانی از رویدادها وجنگ های خاورمیانه وشمال آفریقا

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت:  بیست و چهارم 

عبد الرحمن عارف که پس از فوت برادرش عبد السلام عارف در ۱۶ اوریل ۱۹۶۶ بعنوان رئیس جمهوری عراق منصوب شد ، با کودتای بعثی ها در سال ۱۹۶۸ از قدرت برکنار شد .

عبد الرحمن عارف پس از کودتا ی بعثی ها مجبور به عزیمت به مغرب شد ودر انجا سکنی گزید. عارف پس از مغرب به انگلیس رفت ودر انجا اقامت گزید ولی صدام حسین در پایان دهه ۱۹۸۰ به عارف اجازه داد به عراق بازگردد . عارف پس از حمله امریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ مجددا به اردن رفت.

کودتای بعثی ها علیه عبد الرحمن عارف

بعثی های عراق در ۱۷ ژوئیه ۱۹۶۸ با کودتا علیه عبد الرحمن عارف قدرت را در عراق بدست گرفتند.

انها با همدستی عبد الرزاق نایف مدیر ضد اطلاعات ارتش وابراهیم عبد الرحمن الداوود فرمانده گارد ریاست جمهوری وسعدون غیدان فرمانده تیپ تانک گارد ریاست جمهوری علیه عبد الرحمن عارف کودتا کردند واورا برکنار نمودند.

این سه افسر که  درجه سرهنگ دوم داشتند بخاطر همکاری با بعثیها در این کودتا در پست های حساسی تعیین شدند.

عبد الرزاق نایف بعنوان نخست وزیر وابراهیم الداوود بعنوان وزیر دفاع وسعدون غیدان بعنوان فرمانده گار د  ریاست جمهوری منصوب شدند.

بعثی بلا فاصله پس از موفقیت  کودتا شورای  فرماندهی انقلاب تشکیل واحمد حسن البکر را بعنوان رئیس این شورا تعیین کردند.

بعثیها ارتشبد صالح مهدی عماش را بعوان وزیر کشور وارتشبد حردان التکرینی را بعنوان فرمانده نیروی هوائی ورئیس ستاد ارتش وحماد شهاب فرمانده نیروهای حافظ امنیت پایتخت تعیین شدند.

دوهفته پس از کودتای بعثی ها ، یعنی در ۳۰ ژوئیه ۱۹۶۸ عبد الرزاق نایف وابراهیم الداوود از پست های خود برکنار ،  عبد الرزاق النایف به اسپانیا تبعید واز اسپانیا به لندن رفت ودر سال ۱۹۷۸ در لندن ترور شد. درحالیکه  به ابراهیم الداوود  دستور داده شد بعنوان سفیر عراق در اردن مشغول کار شود وی در سال ۱۹۷۰ بازنشسته شد.

ظهور صدام در صحنه در سیاسی عراق

پس از کودتای بعثی ها علیه عبد الرحمن عارف  در ۱۷ ژوئیه ۱۹۶۸ ، صدام حسین بواسطه احمد حسن البکر رئیس جمهوری  بعنوان معاون رئیس جمهوری منصوب شد . وی از زمان ترور عبد الکریم قاسم در سال ۱۹۶۳ تا کودتای بعثی ها بطور سری فعالیت می کرد وهیچ پستی را تقبل نکرد تا اینکه وی در کودتای دوم بعثی ها بعنوان معاون رئیس جمهوری عراق منصوب شد

وی ظرف پنج سال مشغول سازماندهی سازمان های امنیتی عراق بود .

در جشن های سالگرد کودتای بعثیها در سال ۱۹۷۹  صدام حسین با برکناری ژنرال احمد حسن البکر خودرا بعنوان رئیس جمهوری عراق معرفی ومنصوب کرد واعلام شد که ژنرال احمد حسن البکر بعلت بیماری وعدم قدرت در اداره امور عراق از پست خود استعفا کرده است وصدام همه کار عراق گردید.

ولی ناظران معتقد بودند که مبان صدام حسین واحمد حسن البکر بر سر وحدت ویکپارچگی با سوریه وروابط با ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی اختلاف وجود داشته وصدام با یک کودتای بدون خونریزی قدرت را بدست گرفت واحمد حسنن البکر را از کلیه سمت های خود برکنار کرد.

صدام حسین پس از برکنار کردن  ژنرال احمد حسن البکر  تهاجم خودرا علیه ایران اغاز کرد وظرف هشت سال جنگ ، عراق را به فقر وبیچارگی مواجه کرد وو مجبور شد از کشورهای عربی وخارجی برای ادامه جنگ وام های هنگفتی بگیرد وعراق به یکی از کشورهای جنگ زده مبدل نماید.

صدام حسین پس از به قدرت رسیدن در عراق کلیه بعثی هایی را که از انها احساس ترس ونگرانی می کرد از پست های خود برکنار وتعداد زیادی از انها را به بهانه های مختلف به قتل رساند.

در ابن دوران ، نارضایتی شیعیان عراق از حکومت صدام به اوج خود رسید وجنگ بین ارتش وکردهای عراق تشدید گردید.

صدام حسین تصمیم گرفت به گویت حمله کند وانرا به اشغال خود در اورد از اینرو امریکا پس از حمله صدام به کویت عراق را مورد هدف قرار داد وحکومت صدام را سرنگون کرد.

ادامه دارد

 

 

 

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت:  بیست وسوم

حکومت عبد السلام عارف/ در عراق

با روی کار آمدن ژنرال عبد السلام عارف پس از سرنگونی حکومت نه ماهه بعثی ها ، حکومت عراق به یک حکومت نظامی تغییر یافت ونظامیان قدرت را بدست گرفتند وامید مردم به برقراری دمکراسی در عراق بر باد رفت.

عبد السلام عارف اطرافیان خودرا برای اداره امور در پست های کلیدی تعیین کرد.وی برادرش عبد الرحمن عارف که معاون رئیس ستاد ارتش بود بعنوان فرمانده ارتش وفرمانده ارتش پنجم منصوب کرد .وی سعید صلیبی از بستگانش را بعنوان فرماندار نظامی بغداد وفرمانده دژبان تعیین کرد.

در دوران حکومت عبد السلام عارف بعثی ها تشکیلات خودرا تقویت کردند،

افسران حزب بعث شامل حردان التکریتی وزیر دفاع معاون فرمانده کل نیروهای مسلح ، طاهر یحیی نخست وزیر ، رشید مصلح وزیر کشور وحاکم نظامی واحمد حسن البکر معاون رئیس جمهوری در کنار عبد السلام عارف نقش بارزی در حکومت ایفا می کردند.

عبد السلام عارف ( چپ ) در کنار احمد حسن البکر ( نظامی وسط)

این افراد اعضای دفتر نظامی حزب بعث سوسیالیست عراق بودند .همه انها متولد شهر تکریت وابسته به استان صلاح الدین بودند که صدام حسین نیز همشهری این افراد بود ودر تکریت متولد شده بود ولی صدام حسین هیچ نقشی در دوران حکومت عبد السلام عارف نداشت.

هز چند صدام گفته بود که در ترور عبد الکریم قاسم نقش عمده داشته وپس از ترور نافرجام عبد الکریم  قاسم به مصر فرار کرده است.

افسران ناصریست عراق ( طرفداران جمال عبد الناصر رئیس جمهوری مصر) شامل : سرتیپ ستاد محمد مجید مدیر برنامه ریزی نظامی ، سرتیپ ستاد عبد الکریم فرحان وزیر فرهنگ وارشاد ، سرهنگ ستاد عارف عبد الرزاق فرمانده نیروی هوایی وسرهنگ ستاد هادی خماس رئیس امنیت نظامی

وسرهنگ دوم ستاد صبحی عبد المجید وزیر کشور .

عبد السلام عارف برای کنار زدن بعثی ها با ناصریست های عراق متحد شد .

عبد السلام عارف برای کنار زدن بعثی اقدامات زیر را انجام داد:

برکنار کردن حردان تکریتی در ۱۶ مارس ۱۹۶۳ .

عارف در ۴/۱/۱۹۶۳ پست معاون رئیس جمهوری را لغو کرد ، وی احمد حسن البکر که معاون رئیس جمهوری بود را از این سمت برکنار واورا بعنوان سفیر تعیین کرد. ولی طاهر یحیی بعنوان  نخست وزیر  ورشید مصلح در سمتش یعنی وزیر کشور ابقا شد .

با کنار زدن بعثی ها از قدرت ، عبد السلام عارف  با ناصریست ها متحد شد وروابط خودرا با مصر تقویت نمود .

عبد السلام عارف در مدت ریاست جمهوری اش با کردهای عراق وارد مذاکره شد ودر فوریه ۱۹۶۴ قراداد آتش بس بین دو طرف امضا گردید.

عارف بستکان خودرا در پست های کلیدی تعیین کرد

با به قدرت رسیدن عبد السلام عارف وی همه افراد ووابستگان بویژه افسران عالیرتبه را در پست های حساس تعیین کرد. دکتر عبد الرحمن البزاز بعنوان نخست وزیر تعیین شد .عبد السلام عارف شورای فرماندهی انقلاب را منحل ،  وسیاست دفاعی ونظارت بر امنیت داخلی را به شورای دفاع ملی واگذار کرد.

موضع خصمانه عبد السلام عارف نسبت به شیعیان عراق 

عبد السلام عارف یکی از رهبران عراق بود که موضع خصمانه نسبت به علمای دین در عراق اتخاذ کرد واین امر سبب شد که شیعیان عراق  نسبت به وی موضع خصمانه اتخاذ کنند.

عارف در دوران حکومتش دستور داد که نذورات مراقد ائمه اطهار به دولت تحویل داده شود  همچنین اعلام کرد که حوزه های علمیه درامدهای خودرا در اختیار  دولت قرار دهند.از آیت الله سید محسن حکیم پرسیدند نظر شما درباره دستورات عبد السلام عارف چیست گفت : از سفر بر نمی گردد. عبد السلام عارف در سفر به بصره هلیکوپتر وی دچار نقص فنی شد وسقوط کرد وعارف در ان کشته شد. وقتی خبر سقوط هلیکوپتر عارف به شیعیان رسید   این شعار را سردادند : ( صعد لحم نزل فحم ) با گوشت وخون سوار هواپیما شد ولی جزغاله به زمین برگشت .

سرنوشت شوم  ژنرال عبد السلام عارف

ژنرال عبد السلام عارف قدرت را در دست گرفت ونظامیان همه کار بودند تا اینکه وی در ۱۳ اوریل ۱۹۶۶ در یک سانحه هوائی کشته شد.عبد السلام عارف با یک فروند هلیکوپتر برای بازدید از شهر بصره در جنوب عراق از بغداد عازم این شهر شد ودر میان راه هلیکوپتر حامل وی دچار نقص فنی شد وسقوط کرد ووی کشته شد.

عبد السلام عارف موضع منفی نسبت به شیعیان عراق داشت ومواضع منفی وی سبب شد شیعیان نسبت به حکومت وی ناراضی شوند ولی پس از کشته شدن وی در سانحه هوائی ، شیعیان انرا نشانه مجازات خداوندی بخاطر دشمنی اش  با امامان اهل بیت دانستند.

زندگی وفعالیت سیاسی عبد السلام عارف

عبد السلام عارف دومین رئیس‌جمهوری عراق پس از سرنگونی حکومت پادشاهی در این بود. وی در ۱۹۳۸ وارد دانشکدۀ افسری شد. در ۱۹۴۸ در نبرد با صهیونیست‌ها شرکت کرد. در کودتای ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ برضد رژیم پادشاهی عراق به رهبری عبدالکریم قاسم شرکت داشت و جانشین فرمانده کل قوای عراق شد. در ۱۹۵۹ با عبدالکریم قاسم رئیس‌جمهوری عراق، اختلاف شدید پیدا کرد. به‌دنبال توطئه بر‌ضد قاسم، در دادگاه  نظامی محاکمه و به اعدام محکوم شد ، ولی قاسم این حکم را به زندان کاهش داد، ولی  پس از آزادی از زندان  در ۸ فوریۀ ۱۹۶۳ برضد عبدالکریم قاسم کودتای نظامی کرد و او را به‌قتل رساند و به‌عنوان دومین رئیس‌جمهوری عراق از سوی شورای فرماندهی انقلاب برگزیده شد. او بیش از سه سال حکومت کرد. دوران حکومت وی همراه با بی‌ثباتی بود و با نبرد کردها برضد دولت مرکزی و درگیری‌های میان عبدالسلام و بعثی‌ها سپری شد. عارف قصد ایجاد وحدت میان عراق و مصر را داشت ولی در این کار موفق نشد. عبد السلام عارف در آوریل ۱۹۶۶ در حادثۀ  سقوط بالگرد به ‌قتل رسید و برادرش، عبدالرحمان عارف، جانشین او شد. خاطرات او پس از مرگش در ۱۹۶۷ در بغداد به‌چاپ رسید.

عبد الرحمن عارف جانشین برادرش شد

عبد الرحمن عارف

پس از کشته شدن ژنرال عبد السلام عارف در اثر سقوط بالگرد حامل وی ، برادرش ژنرال عبد الرحمن عارف که معاون رئیس ستاد ارتش بود در ۱۶ اوریل ۱۹۶۶ بجای برادرش بعنوان رئیس جمهوری منصوب شد.

پس از روی کار آمدن عبد الرحمن عارف ، وی عبد الرحمن البزاز را مامور تشکیل کابینه کرد  .

ادامه دارد

 

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت:  بیست ودوم

نگاهی به زندگی وسیاست های عبد الکریم قاسم

عبدالکریم قاسم افسر و سیاستمدار عراقی در سال ۱۹۱۴ میلادی در شهر بغداد دیده به جهان گشود. پدرش مسلمان  سنی مذهب و از قبیله زبید قحطانی و مادرش مسلمان شیعه از قبیله تمیم عدنانی بودند. او در خانواده‌ای فقیر پرورش یافت و سالهای کودکی خویش را در کنار پدر به حرفه نجاری و کشاورزی گذرانید. دوره دبیرستان را در رشته ادبی و با کسب نمرات ممتاز به پایان برد. در مدرسه شاگردی آرام بود و غالباً از همکلاسیهای خود کناره می‌گرفت. پس از تحصیلات به عنوان معلم مدرسه‌ای ابتدایی در شهر شامیه در قادسیه واقع در جنوب عراق مشغول تدریس شد و پس از یک سال تدریس در سال ۱۹۳۲ وارد دانشکده نظامی گردید و در ۱۵ آوریل ۱۹۳۴ با درجه ستوان دومی فارغ التحصیل شد. در ژانویه ۱۹۴۰ به دانشکده ستاد راه یافت و پانزده سال بعد به درجه سرتیپی ستاد نائل گشت. نامبرده سال ۱۹۵۶ فرماندهی یکی از تیپهای ارتش عراق را در دست گرفت و به ریاست کمیته «افسران آزاد»  کمیته‌ای که واژگونی رژیم سلطنتی و پایان بخشیدن به روابط عراق با انگلستان را در سر می‌پروراند  نائل گشت.

عبد الکریم قاسم

۱۴ ژوئیه سال ۱۹۵۸ برابر با ۲۳ تیر ۱۳۳۷ ژنرال عبدالکریم قاسم با کمک سرهنگ عبدالسلام عارف و نیروهایی که در اختیار داشت در عراق کودتا کرد و ملک فیصل دوم پادشاه جوان، نوری سعید نخست وزیر و عده زیادی از مقامات مملکتی را به طرز فجیعی به قتل رسیدند و نظام جمهوری  در عراق اعلام شد ولی عبدالکریم قاسم خود را رئیس جمهور اعلام نکرد  و شورایی مرکب از سه نفر برای اداره کشور تشکیل گردید و وی مقام ریاست شورا و در عین حال مقام نخست وزیر و وزارت دفاع را بر عهده گرفت. در ۶ ژانویه ۱۹۵۹ به درجه سپهبدی ستاد رسید و در همین سال بود که مورد سوءقصد یک گروه پنج نفره از حزب بعث که صدام حسین یکی از اعضای آن بود قرار گرفت و به شدت زخمی شد و مدت دو ماه در بیمارستان بستری گردید.

قاسم ظاهراً افسر میهن پرستی بود ولی در مملکت داری و اداره امور هیچ گونه تجربه‌ای نداشت و از اوضاع جهان و سیاست بی‌اطلاع بود. یکی از بارزترین خصوصیات اخلاقی وی نازک دلی و دل رحمی او بود، به همین دلیل عفو مکرر سرسخت ترین دشمنان او را نمی‌توان یک تاکتیک سیاسی برای جلب اعتماد مردم و ادامه حکومت از این طریق به حساب آورد.

پس از کودتا در عراق، سیاست خارجی اولیه عبدالکریم قاسم نسبت به دولت ایران را می‌توان از بیانیه انقلاب این گونه استنباط کرد که وی علاقه‌مند به برقراری روابط دوستانه با کشورهای ترکیه و ایرانبود . دولت ایران در ۸ مرداد ۱۳۳۷ رژیم جدید عراق را به رسمیت شناخت اما عبدالکریم قاسم سیاست توسعه طلبی را دنبال می‌کرد و نه تنها نسبت به اروند رود بلکه نسبت به خوزستان ایران نیز ادعاهایی واهی مطرح ساخت.

در این دوران علاوه بر اختلافهای مرزی بین ایران و عراق که سابقه تاریخی داشت اختلافهای سیاسی و ایدئولوژیک نیز به این اختلافها افزوده شد و همین امر سبب پیدایش بحران اروند رود در سالهای ۱۳۳۸ و ۱۳۳۹ گردید.

کودتای عبدالکریم قاسم موجب تحول اساسی در سیاست خارجی عراق گردید و از آنجا که وی گرایشهای فکری و سیاسی چپ گرایانه داشت روابط دیپلماتیک کشورش را با اتحاد جماهیر شوروی، چین و سایر کشورهای سوسیالیست آغاز نمود. گرایشهایی که منجر به خرید و عقد قراردادهای سنگین اسلحه بین عراق و شوروی گردید. عبدالکریم قاسم در اولین گام وابستگی سیاسی خود در ۴ فروردین ۱۳۲۸ برابر با ۲۴ مارس ۱۹۵۹ از پیمان بغداد که در سال ۱۹۵۵ میان عراق، ترکیه، انگلستان، پاکستان و ایران به امضا رسیده بود، کناره گیری کرد و عملاً سیاستی ضد آمریکایی در پیش گرفت و در مقابل رژیم پهلوی همچنان در پیمان بغداد که بعد از خروج عراق به «سنتو» تغییر نام داد باقی ماند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی دولت موقت جمهوری اسلامی ایران با صدور اعلامیه‌ای در ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ برابر با ۹ مارس ۱۹۷۹ از عضویت در سازمان پیمان مرکزی سنتو خارج گشت و در پی خروج ایران از پیمان فوق، پاکستان نیز از پیمان خارج و پیمان مذکور عملاً منحل گشت.

سرانجام با کودتای سال ۱۹۶۳ که به سرنگونی عبدالکریم قاسم و به قدرت رسیدن سرهنگ عبدالسلام عارف انجامید دولت تازه‌ای در عراق زمام امور را در دست گرفت و عبدالکریم قاسم در محوطه ساختمان رادیو عراق به دست کودتاچیان به قتل رسید.( منبع : مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ).

 

حکومت نه ماهه بعثی ها در عراق

همانطور که اشاره کردیم مردم عراق نسبت به حکومت پنج ساله عبد الکریم قاسم مواضع متفاوتی داشتند.برخی از انان اورا سرزنش می کردند که چرا به کمونیست ها نقش بارزی داد تا همه کاره  دوه حکومتش شوند .ولی برخی دیگر اورا یک فرمانده مردمی که برای مردم عراق خدمت کرده وجزو ادم های دزد وغارتگر نبوده حتی پس از کشته شدن وی گروهی او را شهید قلمداد می کردند ومعتقد بودند که وی زندگی درویشانه داشته وهیچ پول وملک وسرمایه نداشته ودر طول حکومت پنج ساله اش جز خدمت به مردم کار دیگری نکرده  است.

عبد الکریم قاسم در طول پنج سال حکومتش به کمونیست ها مجال فعالیت داد واین حزب یک ملیشیای نظامی بنام ( المقاومه الشعبیة ) تشکیل داد ومخالفین خود از جمله بعثی ها را سرکوب کرد..مخالفین عبد الکریم قاسم کمونیست های عراق را متهم به کشتار مردم در موصل وکرکوک کردند.

مخالفین عبد الکریم قاسم وی را متهم کردند که با اقداماتش روابط عراق با همسایگان از جمله کشورهای عربی را تیره کرد.انها قاسم را متهم کردند که مطالبه وی برای الحاق کویت به عراق در سال ۱۹۶۱ بزرگ ترین لطمه را به روابط این کشور با اعراب وارد کرد .

اولین کودتای بعثی های عراق

 

انها قاسم را به قطع رابطه عراق با کشورهای مصر ، سوریه ، عربستان ، اردن متهم کردند .قاسم در سال ۱۹۶۱ عضویت عراق در اتحادیه عرب را لغو کرد.

صدور قانون احوال شخصی وقانون اصلاحات ارضی توسط عبد الکریم قاسم که گامی در راه سکولارکردن عراق بشمار می رفت ، خشم روحانیون سنی وشیعه را برانگیخت .

پس از سرنگونی حکومت عبد الکریم قاسم ، حزب بعث قدرت را در عراق بدست گرفت .حزب بعث توانست ۱۶ کرسی از مجموع ۱۸ کرسی شورای  فرماندهی انقلاب  که حکومت عراق را  اداره می کرد بدست آورد.

شورای فرماندهی انقلاب حق صدور قوانین ، تعیین اعضای کابینه ، فرماندهی نیروهای مسلح ونظارت بر امور عراق را داشت.

بعثی ها توانستند ۱۲ وزارتخانه ( از جمله چند وزارتخانه کلیدی )  از مجموعه ۲۱ وزارتخانه را دردست بگیرند.سه وزارتخانه به اعضای بارز جنبش افسران آزاد که حکومت سلطنتی را سرنگون کرد اختصاص یافت.

کودتای بعثی ها در ۸ فوریه ۱۹۶۳ که منجر به سقوط واعدام عبد الکریم قاسم شد ، تنها نه ماه دوام آورد ، ودر ۱۸ نوامبر ۱۹۶۳ توسط ژنرال عبد السلام عارف یکی از عوامل بارز سرنگونی حکومت سلطنتی بشمار می رفت سرنگون شد .

وبدین ترتیب حکومت بعثی ها پس از نه ماه سقوط کرد ودست بعثی ها از حکومت عراق کوتاه شد.

کودتای عبد السلام عارف علی یعثی ها

حزب بعث عراق طی نه ماه حکومت خشونت را بحد اعلا رساندند ، الحرس القومی (گارد ملی) وابسته به حزب بعث تلاش کرد طی نه ماه مخالفین حزب بعث را سرکوب نماید .وبطور مستمر در خیابان های بغداد رژه نظامی برگزار می کرد ودر برابر مخالفین حزب بعث قدرت نمائی می نمود .گروه نظامی علی صالح السعدی با عناصر ملی گرا وناصریست ها درگیر بود ،  .صالح السعدی با بعثی ها نیز درگیر شد ، اوضاع در نه ماه حکومت بعثیها در عراق نا آرام بود وهرگروه سعی می کرد گروه دیگر را از قدرت کنار بزند .ولی ارتشیان طرفدار ژنرال عبد السلام عارف سرانجام توانستند بعثی ها را کنار زده وقدرت را دردست گیرند.

ادامه دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بقلم : شاکر کسرائی 

 

قسمت بیست ویکم 

 

اقدامات عبد الکریم قاسم پس از سرنگون کردن حکومت سلطنتی عراق

عبد الکریم قاسم طی پنج سال حکومت توانست حکومت سلطنتی را در عراق سرنگون ونظام جمهوری را برقرار نماید.وی برای پایان دادن به شورش کردها در شمال عراق تلاش کرد وعراق را از پیمان بغداد (سنتو) خارج کرد ، روابط نظامی با انگلیس را لغو کرد وبه بلوک شرق نزدیک شد ومخالفت عراق با غرب را اعلام وخواستار پیوستن کویت به سرزمین عراق شد.

قاسم نظام ارباب رعیتی را برچید وتلاش کرد مساوات وبرابری بین مردم را برقرار سازد ومنابع مالی حکومت سلطنتی را مصادره کرد وانرا بنام دولت عراق ثبت نمود.قراردادهای شرکت های خارجی در عراق را لغو کرد اقدام به اصلاحات بانکی نمود وبرنامه های درسی مدارس ودانشکاه ها را اصلاح  وقانون اصلاح کشاورزی را صادر کرد.

عبد الکریم قاسم دستور خروج عراق از منطقه استرلینگ را صادر کرد  .شرکت های نفتی خارجی را از عراق بیرون نمود مشکل مسکن واموزش وپرورش را بررسی کرد

نظر مردم نسبت به هیئت حاکمه جدید عراق متفاوت بود بعضی از مردم از اقدامات حکومت جدید حمایت می کردند وبعضی دیگر اقدامات رهبران حکومت را ناپخته می دانستند ومعتقد بودند که انها نظامی اند واز سیاست دورند وعلاقه به حکومت نظامی ودیکتاتوری دارند.

عبد الکریم قاسم در اوج قدرت

فتوای ایت الله سید محسن حکیم علیه کمونیست ها 

 

آیت الله سید محسن حکیم

در دوران حکومت عبد الکریم قاسم ، کمونیست های عراق نقش بارزی ایفا کردند از اینرو باقدرت گرفتن کمونیست ها در عراق مرجع عالیقدر عراق ایت الله العظمی سید محسن حکیم فتوایی علیه کمونیست ها صادر کرد ودر ان اعلام کرد که  ( الشیوعیة کفر والحاد)  (کمونیسم کفر والحاد است).فتوای سید حکیم در سرتاسر عراق منتشر شد وضربه بزرگی به حزب کمونیست عراق به شمار می رفت. سید مراتضی قزوینی یکی از خطبای معروف کربلا روی منبر فتوای ایت الله سید محسن حکیم را قرائت کرد وشدیدا به حکومت عبد الکریم قاسم بخاطر اجازه دادن به کمونیست برای فعالیت سیاسی تاخت واین امر سبب شد دولت وی را دستگیر وبه شهر زاخو وسپس به شهر تکریت تبعید نماید ( رجوع شود به وبسایت ملوپست).

در سال ۱۹۵۹ (۱۳۳۸) کودتای نافرجامی برای سرنگون کردن حکومت عبد الکریم قاسم صورت گرفت ولی موفقیت آمیز نبود وشکست خورد.

نقشه  بعثی ها در عراق برای سرنگونی حکومت عبد الکریم قاسم

حزب بعث عراق در ۸ فوریه ۱۹۶۳ ( ۱۹/۱۱/۱۳۴۱) یعنی پنج سال پس از سرنگونی حکومت سلطنتی در عراق موفق شد حکومت عبد الکریم قاسم را سرنگون کند.

حکومت پنجساله عبد الکریم قاسم با مشکلات متعددی مواجه شد .یکی از این مشکلات شورش کردها در شمال عراق بود .اوضاع در اطراف عراق نا امن گردید وبدین ترتیب شرکت نفت عراق با مشکل استخراج وصدور نفت روبرو شد.وعراق با کمبود درآمد نفتی مواجه گردید.

در این میان دانشجویان دانشگاه ها اعتراضات خودرا علیه دولت اعلام کردند  ونیروهای امنیتی این اعتراضات را سرکوب و۹۰۰ تن از شخصیت های سیاسی ودانشجویی را بازداشت کردند.

اعتراضات افسران وحدت گرای طرفدار جمال عبد الناصر وطرفدار حزب بعث نیز مشکلی برای حکومت قاسم بوجود آورد.

بعلت ادامه جنگ در شمال عراق بین ارتش ونیروهای کرد عراقی وخرید اسلحه از اتحاد جماهیر شوروی سابق،  اوضاع مالی عراق نابسامان گردید وبدین علت کلیه طرح های عمرانی متوقف ومیزان بیکاری جوانان افزایش یافت.

حزب دمکرات کردستان عراق ، خواسته احزاب مخالف از جمله حزب بعث برای سرنگونی حکومت عبد الکریم قاسم را پذیرفت وجبهه بزرگی علیه حکومت قاسم تشکیل گردید.

حزب بعث توانست موقعیت های خوبی در هیئت حاکمه وارتش بدست آورد واز این طریق خودرا آماده کودتا علیه عبد الکریم قاسم کرد.

حزب بعث دفتر نظامی خودرا تشکیل داد ونقشه کودتای علیه حکومت عبد الکریم قاسم را تهیه کرد .عبد الکریم قاسم از نقشه بعثی ها با خبر شد .وی دستور بازداشت سران حزب بعث از جمله علی صالح السعدی ،صالح مهدی عماش را صادر کرد  ولی بقیه بعثی ها تصمیم گرفتند کودتای خودرا علیه قاسم عملی سازند از اینرو در ۸ فوریه ۱۹۶۳ ( ۱۹/۱۱/۱۳۴۱ ) دست به کودتا زدند وحکومت قاسم را سرنکون  کردند.

سران بعثی پس از سرنگون کردن قاسم

موفقیت کودتای بعثی ها  واعدام عبد الکریم قاسم

بعثی ها کودتای خودرا از پایگاه الحبانیه در استان الانبار (غرب) شروع کردند .از این پایگاه بود که سه فروند هواپیماها نظامی بسوی وزارت دفاع در بغداد پرواز کرد  ،  تا دفتر عبد الکریم قاسم را در وزارت دفاع بمباران نمایند ..نیروهای الحرس القومی وابسته به بعثی ها با حمایت تانک ها به محاصره وزارت دفاع پرداختند.نیروهای الحرس القومی با محاصره وزارت دفاع ودرگیری با نیروهای مستقر در این وزارتخانه عبد الکریم قاسم را مجبور به تسلیم کردند .این نیروها عبد الکریم قاسم را به  ساختمان رادیو بغداد منتقل کردند  واورا در ساختمان رادیو بغداد که مقر موقت اعضای شورای ملی فرماندهی انقلاب بود اعدام کردند.

سقوط عبد الکریم قاسم

 ادامه دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت  بیستم

افسران عراقی  حکومت سلطنتی عراق را سرنگون کردند 

افسران عراقی در ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸  ( ۲۳/۴/۱۳۳۷) حکومت پادشاهی عراق را سرنگون کردند. تانک های سپاه بیستم عراق وارد بغداد شدند وبامداد روز ۱۴ ژوئیه کاخ الرحاب مقر حکومت پادشاهی را محاصره کردند واولین شخصی که خودرا تسلیم کرد ، عبد الاله دایی پادشاه بود.او انتظار داشت پس از تسلیم انقلابیون به خانواده سلطنتی اجازه دهند به خارج از عراق منتقل شوند.

نیروهای محاصره کننده کاخ الرحاب بسوی کاخ تیراندازی کردند وهمه افراد خانواده سلطنتی را به قتل رساندند.

افسران عراقی برهبری عبد الکریم قاسم حکومت پادشاهی عراق را سرنگون کردند

 

پس از قتل عام اعضای خانواده سلطنتی عراق تظاهرکنندگان اجساد تعدادی از این افراد از جمله نوری السعید نخست وزیر را در خیابان های بغداد روی زمین کشیدند وانها را مثله کردند.

انقلابیون عراقی حکومت پادشاهی را لغو ونظام  جمهوری اعلام کردند.

عبد الکریم قاسم رهبر افسران عراقی که حکومت سلطنتی را سرنگون با تشکیل کابینه خودرا نخست وزیر ووزیر دفاع معرفی  کرد .عبد السلام عارف یکی دیگر از افسران پست وزارت کشور را بر عهده گرفت .

حمله تانک ها به کاخ سلطنتی

اولین اقدام وزیر کشور انحلال  مجلس نمایندگان ومجلس سنا ( اعیان ) بود .وی دستور داد کلیه افرادی که با حکومت سلطنتی همکاری می کردند بازداشت شوند. ارتش عراق پاکسازی شد .اتحاد هاشمی بین عراق واردن منحل گردید وانقلابیون تصمیم گرفتند عضویت عراق در پیمان بغداد (سنتو) را لغو گردد.

انقلابیون با چین وروسیه وکشورهای سوسیالیستی روابط دیپلماتیک برقرار کردند .

هیئت دولت عراق تصمیم گرفت هیئتی متشکل از افسران عالیرتبه عراق از جمله سرهنگ عبد السلام عارف ومحمد صدیق شنشل  ومحمد حدید وعبد الجبار الجومرد برای ملاقات جمال عبد الناصر رئیس جمهوری مصر که به سوریه سفر کرده بود به دمشق اعزام نماید .در این دیدار توافقنامه همکاری بین دو طرف امضا شد.

بروز شکاف بین انقلابیون

به مرور زمان قدرت بدست عبد الکریم قاسم وطرفدارانش وکمونیست ها متمرکز شد .عبد الکریم قاسم یک مجلس ریاستی برای تمرکز قدرت بدست رئیس جمهوری تشکیل داد.

عبد الکریم قاسم علاوه بر تصدی مقام نخست وزیر ، وزیر دفاع خودرا فرمانده عالی نیروهای مسلح معرفی  کرد. این مسئله سبب شکاف بین عبد الکریم قاسم وعبد السلام عارف شد.عبدالسلام عارف خودرا رهبر انقلابیون عراق می دانست واو بود که دستور داد نیروهای عراقی بسمت بغداد حرکت کنند .او خودرا رهبر انقلاب عراق می دانست .اختلاف بین عبد الکریم قاسم وعبد السلام عارف زمانی به اوج خود رسید که عبد السلام عارف خواستار پیوستن عراق به جمهوری عربی متحده ( که متشکل از مصر وسوریه بود) شد.

عبد الکریم قاسم  ( راست ) عبد السلام عارف ( چپ)

 

این درحالی بود که عبد الکریم قاسم معتقد بود که باید در وهله اول اصلاح اجتماعی در عراق صورت گیرد .از اینرو عبد الکریم قاسم دستور داد کلیه سمت های عبد السلام عارف از او سلب ووی بعنوان سفیر عراق در المان تعیین گردد.عبد السلام عارف به دستور قاسم گردن نهاد وبه المان عزیمت کرد ولی بطور سری به بغداد برگشت وتوسط نیروهای عبد الکریم قاسم بازداشت شد. .

تشدید اختلافات بین سران انقلاب

درگیریی واختلاف بین سران انقلاب تشدید گردید ، انقلابیون سابقه حکومت نداشتند وبه احزاب سیاسی از جمله حزب ملی دمکرات وحزب استقلال  اجازه فعالیت ندادند ، از اینرو مخالفان فعالیت خودرا بطور سری دنبال کردند .حزب کمونیست عراق تنها حزبی بود که قدرت را در دست داشت وبطور علنی فعالیت می کرد واتحادیه های کارگری را رهبری می کرد.ارتش عراق مجددا با کردها درگیر شد . الکریم قاسم رهبری را برعهده گرفت وعراق را با سیاست های خود رهبری می کرد ولی در عین حال طی پنج سال حکومت عبد الکریم قاسم تولیدات کشاورزی واصلاح کشاورزی فروکش کرد .

ادامه دارد.

 

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت نوزدهم

اشغال عراق توسط  انگلیس

در اثر شروع جنگ جهانی اول در ۲۸ژوئیه ۱۹۱۴ نیروهای انگلیسی به منطقه خلیج فارس حمله کردند ودر سال ۱۹۱۸ وارد عراق شدند ، وشهرهای بصره ، بغداد و موصل را اشغال کردند وبدین ترتیب عراق تحت قیمومیت انگلستان درآمد .

انگلیسیها پس از اشغال عراق اعلام کردند که اگر مردم نسبت به نیروهای انگلیسی خصومت نداشته باشند وعلیه انها اسلحه استفاده نکنند ، هیچ خصومت ودشمنی با مردم نخواهند داشت  .سر برسی کاکس نماینده  انگلیس در عراق اعلام کرد که دولت عثمانی دیگر در عراق حضور ندارد  وباید اعراب دوستان انگلیس ها باشند.

دولت انگلیس درصدد تشکیل یک حکومت در عراق برآمد.

انقلاب مردم عراق در سال ۱۹۲۰

ترک ها هنگام اشغال عراق در طی چهار قرن  با مردم بدرفتاری می کردند وزمانی انگلیسی ها واردعراق شدند مردم انتظار داشتند انگلیسی ها بهتر از ترک ها با آنان برخورد نمایند ، ولی این طور نشد .ومردم عراق متوجه شدند که انگلیسی ها با ترک ها هیچ تفاوتی ندارند، از این رو نارضایتی عراقی ها از انگلیسیها موجب قیام مردم در سال ۱۹۲۰ علیه انگلیسی ها شد.

مردم عراق انتظار داشتند انگلیس عراق را مستقل اعلام نمایند ولی در تاریخ ۲۵ آوریل ۱۹۲۰ کنفرانس متفقین در سان ریمو تصمیم گرفت بر اساس توافقنامه سایکس پیکو مورخ ۱۹۱۶ عراق ، اردن ، فلسطین  تحت قیمومیت انگلیس قرار گیرند.این تصمیم نشان داد که انگلیسی ها قصد ندارد عراق را ترک کنند وبه مردم عراق اجازه دهند سرنوشت خودرا خود تعیین نمایند.

سیاست سرکوبگرانه انگلیسیها در برابر مردم عراق سبب شد مردم نسبت به ادامه اشغال کشورشان عکس العمل از خود نشان دهند وبا تایید علمای دین اسلحه حمل کرده وعلیه نیروهای انگلیسی وارد عمل شوند.

انگلیسیها پس تحمل خسارت های جنگ جهانی اول درصدد برآمدند  ودرآمدهای عراق را غارت نمایند .غارت درآمدهای عراق سبب بروز گرسنگی درعراق  شد وازادی های مردم سلب گردید .نیروهای انگلیسی با مردم برخورد خشونت آمیز کردند .از اینرو جنبش ملی عراق مردم را علیه انگلیسیها بسیج نمود.جنگ مسلحانه علیه نیروهای انگلیسی در ۳۰ ژوئن ۱۹۲۰ آغاز گردید .قیام مسلحانه مردم عراق ۳ ماه طول کشید .

علمای عراق در نجف وکربلا ودر رأس انها آیت الله محمد تقی شیرازی وشیخ الشریعه اصفهانی وشیخ مهدی الخالصی وگروهی از جوانان وطلاب حوزه علمیه نجف به کمک انقلابیون شتافتند وفتوا صادر کردند که باید مردم از شرف وحیثیت وحقوق عامه ودین ومذهب خود دفاع نمایند.

قیام مردم عراق در سال ۱۹۲۰ پس از گذشت دوسال از قیمومیت انگلیسی ها بر عراق صورت گرفت .

قیام مردم عراق علیه نیروهای اشغالگر انگلیسی موجب شد انگلیسیها برای فرو نشاندن قیام مردمی درصدد ایجاد یک حکومت ملی در عراق برآمدند .

تشکیل حکومت موقت در عراق

حکومت جدید عراق یک حکومت موقت بود ودارای نه وزیر بریاست عبد الرحمن الگیلانی تشکیل شد .این وزرا نمایندگان همه قشرهای مردم عراق بودند .

دولت جدید عراق در ۲۵ اکتبر ۱۹۲۰ تشکیل شد .وتا ۲۳ اوت ۱۹۲۱ زمانی که شاهزاده فیصل بن الحسین بعنوان اولین پادشاه عراق منصوب شد به کار خود ادامه داد.

فیصل بن الحسین اولین پادشاه عراق

تعیین فیصل بن الحسین بعنوان اولین پادشاه عراق با مشکلات عدیده ای روبرو شد. طالب النقیب وزیر کشور حکومت موقت قصد داشت در حکومت جدید پست کلیدی بدست آورد ، لذا در برابر حاکمان جدید قدرت نمائی  کرد وتهدید نمود که درصورت عدم واگذاری یکی از پست های کلیدی حکومت جدید به وی ، او عشایر عرب عراق را علیه نیروهای انگلیسی بسیج خواهد کرد .تهدید های النقیب سبب شد که پرسی کاکس نماینده  انگلیس در عراق تصمیم بگیرد او را از صحنه سیاسی عراق کنار بگذارد کاکس دستور داد النقیب را بازداشت ودر ۱۶ اوریل ۱۹۲۰ به جزیره سیلان تبعید گردید.

ملک فیصل بن الحسین

 

موافقت ونستون چرچیل نخست وزیر انگلیس با پیشنهاد کاکس مبنی بر تعیین ملک فیصل بعنوان پادشاه عراق علیرغم مخالفت فرانسه صورت گرفت.

نماینده دولت انگلیس برای مشروعیت بخشیدن به تعیین ملک فیصل بعنوان اولین پادشاه عراق پیشنهاد کرد یک همه پرسی در عراق برای دانستن نظر مردم درباره پادشاه جدید برگزار شود واین همه پرسی صوری انجام گرفت واعلام شد ۹۷ درصد مردم عراق با تعیین ملک فیصل رأی مثبت داده اند.

در تاریخ ۲۳ اوت ۱۹۲۱ مراسم تاجگذاری ملک فیصل  بعنوان اولین پادشاه عراق برگزار شد .وبدین ترتیب انگلیسی ها حکومت عراق را حکومت مشروطه اعلام کردند  ولی قانون اساسی تدوین نگردید.

دولت جدید عراق اولین قانون قانون اساسی را در سال ۱۹۲۵ تدوین وبه تصویب رساند.

تعیین ملک فبیصل دوم بعنوان پادشاه عراق 

ملک فیصل دوم که به سن بلوغ رسید ودر اثر فوت پدرش در سال ۱۹۵۳ بعنوان پادشاه جدید عراق منصوب شد .

نوری السعید بعنوان نخست وزیر عراق به کار خود ادامه داد ، در اوت ۱۹۵۴ پارلمان را منحل و کابینه جدیدی  تشکیل داد و در فوریه ۱۹۵۵ عراق به   پیمان بغداد پیوست .

در این میان افسران آزاد عراق از سال ۱۹۵۶ فعالیت سیاسی خودرا اغاز کردند ودولت نسبت به تشکل افسران آزاد حساسیت نشان داد وتعدادی از این افسران را به شهرهای دوردست منتقل کرد ، تا تشکل های  آنها تضعیف گردد .ولی اقدامات دولت نوری السعید سبب قیام افسران آزاد بریاست ژنرال عبد الکریم قاسم علیه نظام پادشاهی وسرنگون کردن حکومت پادشاه عراق در ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ گردید.

ادامه دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت هجدهم

 

سفر به سرزمین عراق

هدف هر  ایرانی مسلمان و یا عرب مسلمان که از عراق دیدن می کند ، زیارت مراقد ائمه اهل بیت بویژه زیارت قبر ابا عبد الله الحسین (ع) وقبر برادرش حضرت عباس (ع) در کربلا  ومرقد  حضرت علی بن ابی طالب (ع) در نجف اشرف ، ومرقد امام موسی الکاظم وامام محمد الجواد در کاظمین ومرقد  امام علی الهادی و امام حسن عسکری  در شهر سامراء است.

هدف زوار ایرانی وعرب از زیارت عراق در درجه اول  زیارت مراقد ائمه اهل البیت علیهم السلام است واگر زوار ابا عبد الله وقت اضافی یافتند ،   به بازارهای این شهرها سرزده ویک مقدار سوغاتی از جمله مهر وتسبیح وکفن ولباس برای اهل وعیال و افراد خانواده خریداری  می نماید.

در دوران های دور ، ایرانیان علاوه بر زیارت کربلا ونجف وکاظمین وسامرا قصد اقامت در عراق را می کردند وبا گرفتن اقامت عراق در جوار مراقد ائمه اطهار سکنی می گزیدند .

قبل از آمدن بعثی ها در عراق در سال ۱۹۶۸ (۱۳۴۷) ، تعداد قابل توجهی از ایرانیان در شهرهای مذهبی عراق زندگی می کردند وبطور قانونی با گرفتن اقامت در این کشورسکنی می گزیدند .

تعداد ایرانیان مقیم عراق قبل از سرنگونی حکومت پادشاهی در عراق در سال ۱۹۵۸( ۱۳۳۷) ، به صدها هزار نفر می رسید وهمین ایرانیان دارای مدارس خاص خود یعنی مدارس ابتدایی ومتوسطه ودبیرستان بودند  وبرنامه درسی این مدارس همان برنامه های درسی ایران بود وفارغ التحصیلان ایرانی زمانی که دیپلم در عراق دریافت می کردند به ایران رفته ودر دانشگاه های ایران به تحصیل می پرداختند.

تعداد قابل توجهی از کسبه کربلا ، نجف ، کاظمین وسامرا ایرانی بودند وبا زبان فارسی با مشتریان خود صحبت می کردند وزمانی که زوار ایرانی به عراق می رفتند به راحتی با کسبه این شهرها  فارسی صحبت می کردند.

در دوران حکومت پادشاهی وحتی بعد از سرنگونی حکومت پادشاهی در عراق در سال ۱۹۵۸ (۱۳۳۷) توسط ژنرال عبد الکریم قاسم ، ایرانیان مقیم عراق از حقوق مساوی با اتباع عراقی برخوردار بودند ولی زمانی که حزب بعث در سال ۱۹۶۸ (۱۳۴۷) در عراق سرکار آمد روابط خودرا با دولت ایران متشنج کرد وتشنج روابط به تیرگی واخراج بیش از چهل هزار ایرانی مقیم عراق منجر شد.

روزنامه کیهان در ۹ دی ۱۳۵۰، خبر از «اخراج ۴۱ هزار ایرانی از عراق در ۲۴ ساعت گذشته» داد. همزمان تحولات داخلی عراق و ایران، به سویی می‌رفت که ایرانیان ساکن عراق، اولین قربانیان  تغییر مناسبات دیپلماتیک شدند.

هم اکنون تعداد ایرانیان مقیم عراق بسیار اندک است ، ولی سفارت ایران در بغداد فعال است وکنسولگری ایران در کربلا ونجف وبصره به فعالیت خود ادامه می دهد. پس از سال ها تیرگی روابط بین ایران وعراق ،  اینک با سرنگونی حکومت صدام وروی کار آمدن حکومت های شیعه سفر اتباع ایرانی به عراق واتباع عراقی به ایران براحتی انجام می گیرد وده ها هزار زایر ایرانی به عراق سفر واز عتبات عالیات دیدن می کند همچنین ده ها هزار عراقی سالانه به ایران سفر واز مراقد ائمه از جمله مرقد امام رضا در مشهد ومرقد حضرت معصومه در قم دیدن می کنند .تعداد زیادی از مردم عراق برای درمان به بیمارستان های ایران مراجعه می کنند.

اطلاعات عمومی از سرزمین عراق 

جمهوری عراق نام رسمی عراق است که از شرق به ایران وسوریه واز شمال به ترکیه  واز غرب به اردن وعربستان واز جنوب به کویت و  خلیج فارس هم مرز است .غرب عراق کویر است وشرق آن جلگه های حاصلخیز است ولی بخشی از کردستان عراق کوهستانی است وسردسیر می باشد.عراق یکی از بزرگ ترین کشورهای دارای منابع نفت است  وذخایر نفتی ان  ۱۴۳۳ میلیار بشکه  است. مساحت عراق ۴۳۷۰۷۲ کیلومتر مربع است وسی وششمین کشور پرجمعیت جهان است ، وجمعیت این کشور حدود ۴۰ میلیون نفر است.

عرب ها ۷۵ تا ۸۰ درصد جمعیت ، کردها ۱۵ تا ۲۰ درصد جمعیت ، ترکمنها و آشوریان نزدیک به ۵ درصد از جمعیت عراق را تشکیل می دهند.همچنین ۶۴تا ۷۰ درصد جمعیت عراق را شیعه و۲۹تا ۳۴ درصد را سنی و ۱ در صد مسیحی و۱درصد پیروان ادیان هستند .عراق محل زندگی ودفن ۶ تن از امامان شیعه است وشهرهای کربلا ، نجف ،کاظمین وسامرا زیارتگاه شیعیان جهان است.

عراق دارای تمدن وفرهنگ دیرینه وپرباری است ، سومر ، اکد وآشور نخستین تمدن های باستانی عراق در چند هزار سال پیش از میلاد است .پس از آن ،  این منطقه بخشی از قلمرو هخامنشیان ، سلوکیان ، اشکانیان ، ساسانیان وامپراتوری روم بود .پس از سرنگونی امویان وروی کار آمدن عباسیان پایتخت خلافت اسلامی از شام به شهر بغداد در عراق انتقال یافت .بعدها این حکومت با حمله مغولان از هم پاشید .از میانه سده دهم تا پایان سده سیزدهم هجری خورشیدی ،  بخش های از عراق بارها میان ایران وعثمانی  دست به دست شد .

ادامه دارد

 

 

 

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت هفدهم

مصاحبه با امین جمیل رئیس جمهوری اسبق لبنان (قسمت دوم)

امین جمیل رئیس جمهوری اسبق لبنان یکی از سیاستمداران این کشوراست که پس از دوره ریاست جمهوری اش همچنان در صحنه سیاسی لبنان حضور دارد.

هنگام تجاوز رژیم صهیونیستی به  لبنان در اوت ۲۰۰۶ ( مرداد ماه ۱۳۸۵ ) بنده در رأس یک هیئت خبری عازم بیروت شدم وگزارش هایی از تجاوزات رژیم صهیونیستی به لبنان برای سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی ارسال می کردم. در این ماموریت با چند تن از سیاستمداران لبنان در باره تجاوز صهیونیست ها مصاحبه هایی انجام دادم از جمله مصاحبه با امین جمیل بود.

 

از امین جمیل درباره قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سوال کردم وپرسیدم ایا نسبت به این قطعنامه خوشبین هستید وبنظر شما ایا اسرائیل به این قطعنامه پایبند خواهد بود؟

وی در پاسخ گفت: قبل از اینکه سوال کنیم آیا ااسرائیل با این قطعنامه چگونه برخورد خواهد کرد باید بپرسیم ایا اسرائیل دشمن است ؟ ما از اسرائیل انتظار نداریم که در برابر لبنان وهیچ کشور عربی موضع مثبت اتخاذ کند .وما نباید روی حسن نیت اسرائیل نسبت به لبنان حساب کنیم  .بایستی قبل از هر چیز اولویت خودرا  به وحدت ومنافع خود معطوف بداریم،  اوضاع داخل کشور را

بهبود بخشیم ، قبل از اینکه بدانیم اسرائیل از امریکا واز غرب واز شرق چه میخواهد .بایستی در گام نخست باهم به توافق برسیم .ما چه دولتی در لبنان میخواهیم . از زمانی که لبنان در سال ۱۹۶۹ قرارداد قاهره را امضا کرد واز بخشی از حاکمیت خود بنفع سازمان آزادیبخش فلسطین چشم پوشی کرد ، از ان زمان تصمیمات دولت لبنان دست دولت نیست واراده لبنان در محاصره است وقدرت لبنان تقسیم شده است.زمانی که فلسطینی ها در لبنان قدرت را از دست دادند اسرائیل جای انها را گرفت واسائیل در سال ۱۹۸۲(۱۳۶۱) لبنان را اشغال کرد وسپس سوریه وارد لبنان شد .در طی این سال ها قدرت دولت لبنان تضعیف شد ولی اکنون این سوال مطرح است ایا نباید محاصره دولت لبنان شکسته شود ؟ ایا نباید یک دولت مقتدر در لبنان با همکاری همه بسازیم وبتوانیم در برابر تهدید های اسرائیل ایستادگی کنیم .بایستی از قدرت خود استفاده کرده وبایکدیگر در مورد مقاومت اسرائیل به توافق برسیم نه اینکه بر ملت لبنان تحمیل شود .بایستی  لبنان زیر نظر سازمان ملل وبا کمک برادران عرب خود ودوستان لبنان بتواند روی پای خود بایستد واین منطقی است .بایستی دولت لبنان قدرتمند شود وهیچکس نمیتواند قدرت دولت لبنان را محقق کند .نه امریکا ف نه سوریه نه سازمان ملل ف ونه اتحادیه عرب انها نمیتوانند موسسات دولت لبنان را قدرتمند سازند واین امر نیاز به همکاری کلیه احزاب لبنانی است .

س : شما از حزب الله میخواهید سلاح خودرا تسلیم کند در حالیکه دشمنان به تجاوزات خود به لبنان ادامه می دهند .چگونه حزب الله به درخواست شما پاسخ مثبت دهد ، در حالیکه اسرائیل هر روز حزب الله ورهبران انرا تهدید می کند وانها را تحت تعقیب قرار می دهد.

ج: ما مسئولیت خودرا بر عهده می گیریم .ما به جامعه بین الملل ولبنانی ها و برادران ودوستان فرصت می دهیم ، لبنان کشور ماست واکنون لبنان ویران شده وشهدای لبنان شهدای ماهم هستند و اسرائیل حومه بیروت ، منطقه بعلبک ، عکار ، جنوب بیروت وصور را تخریب کرده وتاسیسات زیر بنایی لبنان منهدم گردید .آیا اسرائیل حاکمیت لبنان را محترم می شمارد .ما نیاز به یک زمان برای آرامش وثبات داریم .باید مسئولیت خودرا بر عهده بگیریم .دولت لبنان بایستی مسئولیت خودرا بر عهده بگیرد .

س: شما هیچ اشکالی از دولت لبنان نمیگیرید  واز ان انتقاد نمی کنید.

ج: آیا از دولت لبنان خواستیم نظر خودرا درباره رویدادهای اخیر اعلام کند من در گفتگوی ملی حضور داشتم ما با هم توافق کردیم به مسائل داخلی توجه کنیم وبا گفتگوی طرفهای داخلی ادامه دهیم وچارچوب مصحلت ملی را در نظر بگیریم وچگونه این مصلحت ملی را تحقق بخشیم .حزب الله دست به اقدامی زد بی انکه نظر دولت وشرکای خودرا بخواهد .موضوع اسیران ومزارع شبعا در ورقه تفاهم حزب الله ومیشل عون مطرح شد ولی این ورقه همه طرف ها را ملزم به پایبندی به ان نمی کند .این ورقه روابط جریان ملی وحزب الله را سازماندهی می کند وهیچ گروه دیگری را ملزم به رعایت ان نمی کند.ما نسبت به مزارع شبعا موضع گیری کردیم وگفتیم که توب اکنون در دروازه سوری ها است وبایستی سوریه مزارع شبعا را آزاد نماید .هرگونه تغییر در مورد مزارع شبعا لبنان را رودرو با جامعه بین الملل وشورای امنیت قرار خواهد داد.

س: آیا شما معتقدید که مزارع شبعا متعرق به لبنان است؟

ما در کنفرانس گفت وگو تصمیم گرفتیم ، ومعتقدیم که اگر ورقه ای درمورد تملک مزارع شبعا دردست نداشته باشیم .تلاش ما بیهوده خواهد بود.سازمان ملل مدارکی در دست دارد ومی گوید مزارع شبعا متعلق به سوریه است وهرگونه درگیری در مزارع شبعا بمعنی مقاومت غیر مشروع خواهد بود چون این زمین متعلق به سوریه است ومتعلق به لبنان نیست ..

هیئت دولت لبنان حز ب الله را مکلف کرد که دست به عملیاتی بزند تا بتواند اسرای لبنانی را پس بگیرد.

ج: هیئت دولت این حق را به حزب الله نداد ، واین از اختیارات دولت لبنان بود .

ایا انجام عملیاتی بزرگ  برای ازادی سه اسیراست؟  در حالیکه خسارت های ناشی از آن بالغ بر کشته شدن هزار لبنانی  وده میلیارد دلار خسارت وارد گردید وضررهای دیگری نیز بوجود آمد.

س : گزارش های دیپلماتیک ومطبوعات اسرائیل گزارش دادند که   که اسرائیل نقشه ای در دست داشت ودو هفته قبل از اقدام حزب الله آماده حمله به لبنان بود .

ج: من دو نکته را در اینجا ذکر می کنم ، اول اینکه اگر فرض کنیم اسرائیل برنامه داشته بود ، بایستی حزب الله با دولت لبنان درباره مقابله با این نقشه به توافق می رسید.

دوم : اگر اسرائیل برای این حمله خودرا اماده می کرد ، پس در این مواجه شکست نمیخورد .گزارش ها حکایت از ان دارد که اسرائیل آمادگی برای این رویاروئی را نداشت .واین نشان می دهد که اسرائیل برنامه ای برای حمله به لبنان دردست نداشت  ، .اگر اسرائیل برنامه ای برای حمله داشت حتما خودرا آماده می کرد .

س: ایا شما با اعزام ارتش لبنان به جنوب این کشور مخالفید؟

ج: من با اعزام ارتش لبنان به جنوب کشور مخالفتی ندارم ، واین یک امر طبیعی است که ارتش لبنان ونیروهای بین المللی در جنوب مستقر گردند .ما روی ارتش لبنان حساب می کنیم ما از ارتش لبنان حمایت می کنیم وامیدواریم بتواند در این ماموریت موفق شود.ما خواهان این هستیم که تفاهمی بین لبنانی ها برای امنیت منطقه ووسلاح حزب الله  صورت گیرد .

س: مشخص است که اسرائیل به هیچیک از قطعنامه های بین المللی را پایبند نیست ، ایا از امریکا واروپا میخواهید به اسرائیل فشار وارد کند تا قطعنامه ۱۷۰۱ را به مرحله اجرا بگذارد.

ج: تجربه های گذشته نشان می دهد که آتش بس بین اسرائیل وسوریه پس از جنگ ۱۹۷۳ تاکنون پابرجاست ، وهیچ رویوداد خاصی رخ نداده است.

توافق اردن با اسرائیل که موسوم به وادی عربه است همچنان پابرجاست .قرارداد کمپ دیوید بین مصر واسرائیل رعایت می شود .چرا ما به این موارد توجه نمی کنیم .اکنون این سوال مطرح می شود چرا تصمیمات بین المللی در جایی رعایت می شود ولی در جایی دیگر رعایت نمی شود ؟

س: بنظر شما چه کسی مقصر است ؟

ج: من نمیدانم ، من معتقدم لبنان  از این بحران ها نجات نمی یابد مگر اینکه مردم آن با هم به تفاهم برسند ، ما از جانفشانی های مقاومت لبنان وشیعیان قدردانی می کنیم .انها فداکاری کردند وکسی نمی تواند  این فداکاری ها وجانفشانی ها را نادیده بگیرد، ما از شیعیان لبنان انتظار داریم در ساختن لبنان سهیم گردند ما شهدای مقاومت را شهدای لبنان می دانیم .اکنون همبستگی بین مردم لبنان ضروری است وبایستی در  برابر متجاوز ایستادگی کرد .

س: شما از یکسو حزب الله را مسئول می دانید ، در حالیکه از قهرمانی مقاومت لبنان تمجید می کنید آیا این یک تناقض نیست؟

ج: هیچ تضادی  نمی بینم ، ایا هیئت دولت لبنان  عملیات حزب الله را مورد تایید قرار داد؟ موضع حزب الله خارج از چارچوب مشروعیت بین المللی رخ داد .لبنان آمادی برای این رودرروئی را نداشت وما خودرا برای یک تابستان آرام اماده می کردیم .

بهر حال مقاومت در برابر تجاوز اسرائیل ایستادگی نمود واین نشان می دهد پایداری ومقاومت در برابر متجاوز به حد اعلا رسید ومورد تقدیر همه اقشار مردم لبنان است.

امیدواریم کمک های کشورهای دوست وبرادر برای بازسازی لبنان بدست دولت برسد واین کمک ها به در جای خود مصرف شود . مردم آسیب دیده جنوب لبنان مایلند کمک ها را از دولت دریافت کنند .بایستی دولت لبنان کمک ها را دریافت وبین مردم آسیب دیده تقسیم کند.

 

امین جمیل کیست ؟

امین الجمیل دوازدهمین رئیس جمهوری لبنان ( از ۲۳ سپتامبر تا ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۸ ) است.

وی در ۲۲ ژانویه ۱۹۴۲ در بکفیا  بدنیا آمد ونوه امین بشیر جمیل است.

پدر او پییر جمیل یکی از سیاستمداران لبنان که بنیانگزار حزب الکتائب ( فالانژها ی لبنان ) بوده است.

حزب الکتائب در سال ۱۹۳۶ تاسیس شد .این حزب یک حزب مسیحی دست راستی است که مواضع افراطی دارد.

در ۱۴ سپتامبر  ۱۹۸۲، بشیر جمیل، ۹ روز پس از تحویل گرفتن مقام ریاست جمهوری لبنان و قبل از ادای سوگند رسمی، به همراه ۲۵ نفر از همراهانش، در مقر حزب کتائب در منطقه اشرفیه ( شرق بیروت  ) به وسیله انفجار بمب، به قتل رسید. قتل بشیر جمیل ضربهٔ بزرگی بر حزب فالانژ بود. پس از دو روز از قتل بشیر جمیل، شبه‌نظامیان فالانژ، به انتقام ترور بشیر جمیل، رئیس جمهور لبنان، به دو اردوگاه صبرا وشاتیلا  در جنوب بیروت وارد  شدند و بین ۷۰۰ تا ۳۵۰۰۰ نفر از فلسطینیان را به انتقام قتل بشیر جمیل به قتل رساندند. امین جمیل پس از  ترور برادرش بشیر جمیل که بعنوان رئیس جمهوری لبنان منصوب شده بود  بعنوان دوازدهمین رئیس جمهوری لبنان بمدت شش سال  انتخاب شد .

 

 

 

 

 

 

 

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت شانزدهم

مصاحبه با امین جمیل رئیس جمهوری اسبق لبنان ( قسمت اول)

 امین جمیل رئیس جمهوری اسبق لبنان یکی از سیاستمداران این کشوراست که پس از دوره ریاست جمهوری اش همچنان در صحنه سیاسی لبنان حضور دارد.

هنگام تجاوز رژیم صهیونیستی به  لبنان در اوت ۲۰۰۶ ( مرداد ماه ۱۳۸۵ ) بنده در رأس یک هیئت خبری عازم بیروت شدم وگزارش هایی از تجاوزات رژیم صهیونیستی به لبنان برای سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی ارسال می کردم. در این ماموریت با چند تن از سیاستمداران لبنان در باره تجاوز صهیونیست ها مصاحبه هایی انجام دادم از جمله مصاحبه با امین جمیل بود.

اولین سوال خودرا به شرح زیر مطرح کردم: تجاوز اسرائیل به لبنان باعث شد خسارت های بزرگی به این کشور وملت لبنان وزیر ساخت های ان وارد شود .اکنون اسرائیلی ها می گویند این جنگ هنوز به پایان نرسیده وانها قصد دارند آخرین ضربه را وارد کنند.آیا بنظر شما جنگ به پایان خود نزدیک شده  یا اسرائیل میخواهد به تجاوزات خود ادامه دهد؟.

امین جمیل در پاسخ گفت: تا زمانیکه اسرائیل با این قدرت واین فریبکاری حضور دارد ، تهدید این رژیم همچنان باقی است بین ما واسرائیل توافق آتش بس سال ۱۹۴۹ برقرار است ولی علیرغم آتش بس تجاوز اسرائیل ادامه دارد.

س: چگونه خروج لبنان از این جنگ را ارزیابی می کنید؟

ج: دشوار است که لبنان از این جنگ بطور کامل خارج شود ، چرا که لبنان جزو خانواده عربی است وبه مسایل اعراب پایبند است وتا زمانی کشمکش بین اعراب واسرائیل پایان نیافته لبنان در معرض خطر قرار خواهد داشت وبایستی این کشور آماده همه احتمالات باشد .

س: تجاوز اسرائیل به لبنان ویرانی های زیادی در ضاحیه (حومه ) جنوب بیروت ببار آورد، آیا شما از کمک های کشورهای عربی واسلامی ودیگر کشورها به لبنان  راضی هستید ، یا اینکه نظر دیگری دارید؟.

ج: در اینجا سه نکته را باید متذکر شوم: یک درست است که فاجعه نابودی زیر ساخت ها زیاد است واین امر به کل موسسات لبنان زیان وارد می کند .اثار جنگ علیه لبنان از نظر دولت لبنان نگران کننده است.

دو: هنوز دقیقا مقدار کمک های خارجی به لبنان مشخص نیست وایا این کمک ها می تواند خسارت های وارده به لبنان را  جبران کند در حالیکه فاجعه کل زمینه ها ی اجتماعی ، توسعه ای را در برگرفته است .مسئله زیر ساخت ها را داریم ساختمانهای زیادی ویران و  نابود شده ،  به موسسات اقتصادی وجهانگردی وتجاری متوسط وکوچک لبنان آسیب رسیده  که تعداد زیادی از لبنانی ها در آن کار می کنند واین امر ممکن است به بیکاری جوانان وورشکستگی موسسات وتجار وزیان دیدن سرمایه ها بیانجامد .ساختن وبازسازی ویرانیهای جنگ سال ها به درازا خواهد کشید واین یک مشکل بزرگ است .

سه: مسئله اینست چگونه جبران خسارت ها صورت خواهد گرفت ؟ ایا جبران خسارت ها از طریق موسسات واحزاب ومردم یا از طریق دولت شرعی وموسسات رسمی خواهد بود؟ نگرانی موجود اینست که جبران خسارت ها از طریق احزاب صورت گیرد واین امر به استقلال لبنان ضربه وارد می کند .

س: همه گروه های لبنانی از حرکت ارتش لبنان بسوی جنوب این کشور استقبال کردند .در اینجا مشکل نیروهای بین الملل مطرح است .مذاکراتی تاکنون در این زمینه صورت گرفته است مشکل موجود در این مذاکرات چیست ؟.

ج: ارتش لبنان بنا به دستور دولت تصمیم گرفت به جنوب  برود ودر جنوب لبنان مستقر شود ، واین یک ریسک جدیدی از سوی ارتش است چرا که تهدید ها همچنان پا برجاست ، وارتش لبنان قدرت انچنانی ندارد قبلا ارتش لبنان در این منطقه حضور نداشت.  درمورد نیروهای بین المللی در جنوب لبنان باید گفت که این نیروها از اتباع کشورهای مختلف تشکیل شده است .این کشورها نگران سربازان خود در لبنان  است.هنوز مسئولیت این نیروها روشن نیست واین سوال مطرح است که ماموریت این نیروها چیست وآینده انها روشن نیست این نیروها بعنوان نیروهای صلح وحفظ امنیت به لبنان آمده اند.

س: آیا از سلاح حزب الله نگرانید ؟ آیا شما موافق خلع سلاح حزب الله هستید ؟  حزب الله اعلام کرد که با ارتش وبقیه نیروها در جنوب لبنان همکاری خواهد کرد ما دیروز از جنوب لبنان بازدید کردیم وهیج عنصری از حزب الله را ندیدیم ، نظر شما درباره سلاح حزب الله چیست؟

ج: اگر حزب الله نظر خودرا تغییر دهد وشرایط موجود را به نفع خود نداند واگر تصمیم گرفت عناصر مسلح خودرا ظاهر کند چه کسی این مسئولیت را می پذیرد.؟

س: این بدین معنی است که شما نگرانید؟

ج: بله ، طبیعی است من می ترسم ، دولت ،  یک قدرت مرکزی است که حضور دارد وعهده دار مسئولبت است.وباید همه نیروها زیر سلطه دولت باشند بویژه که حکومت فعلی حکومت اتحاد ملی است وحزب الله در این دولت وزیردارد وحزب الله با داشتن رهبری سیاسی باید کار ارتش لبنان را تسهیل کند .حزب الله دارای قدرت مسلحانه زیر زمینی است ، در حالیکه ارتش لبنان ونیروهای بین المللی در صحنه حضور دارند واین امر همه مسئولین حفظ امنیت در جنوب لبنان را نگران می کند.

س: آیا شما موافق به تعویق انداختن  بحث درباره سلاح حزب الله هستید یا معتقدید باید مسئله سلاح حزب الله الان مورد بحث قرار گیرد ؟حزب الله از همه میخواهد این موضوع را در اطاق ها ودر پشت درهای بسته مورد بحث وبررسی قرار دهند.

ج: برای ما مهم است که این موضوع چگونه مطرح شود وما نمی گوئیم باید حزب الله اسلحه خودرا تحویل دهد من پیامی را فرستادم واز حزب الله خواستم که خود راه را نشان دهد.چگونه دولت اتحاد ملی بتواند مسئولیت ها ی خودرا بر عهده گیرد .منظور من باید دولت مسئولیت کامل حفظ حاکمیت وامنیت مردم

را بر عهده بگیرد.واین وظیفه هر دولتی است که به خود احترام می گذارد .این دولت چه در لبنان باشد وچه در ایران وچه در اردن ویا امریکا وهر کشوری دیگر حاکمیت دولت تحقق نمی یابد مگر اینکه بتواند تصمیمات حاکمیتی را در دست داشته یاشد .وما می دانیم که حزب الله از مرزها عبور کرد وبعضی از سربازان اسرائیلی را کشت وبرخی دیگر را به گروگان گرفت واین موجب تهاجم شدید وگسترده اسرائیل شد .ما میدانیم که اسرائیل دلش برای مردم لبنان وعرب نسوخته وپاسخ سخت وبا خشونت وویران کننده می دهد .من معتقدم باید سبب انفجار اوضاع نشویم وبه ارتش ونیروهای امنیتی اعتماد کنیم واز حمایت بین المللی برخوردار شویم .می بینیم جامعه بین الملل به لبنان توجه کرده وشورای امنیت تصمیماتی بنفع لبنان اتخاذ کرده ومی بینیم کشورهای عربی بنفع قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت رأی دادند .من معتقدم که باید با رهبری حزب الله گفت وگو شود وامنیت در لبنان برقرار گردد وباید حزب الله با رهبری سیاسی لبنان همکاری کند ودولت اتحاد ملی رهبری لبنان را بر عهده بگیرد .من خواهان خلع سلاح حزب الله نیستم چرا که نمیتوان سلاح حزب الله را خلع کرد وآنچه که میخواهیم اینست که سید حسن نصر الله پیشنهاد عملی درباره چگونگی اسلحه حزب را به دولت بدهد چرا که حز ب الله بخشی از دولت است ونماینده بخش مهمی از ملت لبنان است باید سید حسن نصر الله پیشنهادهائی برای حل این بحران ارائه دهد.وبا دولت لبنان به تفاهم برسد ، تا سلاح فقط بدست دولت باشد واین نشانه ای از دولت مقتدر است که بخواهد سرنوشت کشور را در دست داشته باشد .

ادامه دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت پانزدهم

مصاحبه با شیخ محمد مهدی شمس الدین رئیس اسبق مجلس اعلای شیعیان لبنان

در مرداد ماه ۱۳۷۷ شیخ محمد مهدی شمس الدین رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان از ایران دیدن کرد.

بنده بعنوان نماینده روزنامه جمهوری اسلامی در ۵ مرداد ۱۳۷۷ مصاحبه ای با ایشان انجام دادم .

این مصاحبه در ۷ مرداد ۱۳۷۷ در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شد.

 

از ایشان درباره دیدارش از ایران سوال کردم وی در پاسخ گفت: حدود چهار سال پیش از جمهوری اسلامی ایران دیدن کردم وهم اکنون مجددا از ایران دیدن می کنم. وی افزود : اوضاع در منطقه خاورمیانه دگرگون شده وروابط ایران وکشورهای عربی بهبود یافته است .در خود ایران تغییراتی صورت گرفته واین کشور قدرت وتوانایی خودرا در مقابله با فشارها نشان داده است. موضع رژیم صهیونیستی با مسائل منطقه نیز تغییر یافته است .بنظر من این دیدار در چنین شرایطی اهمیت زیادی دارد ونتایج وثمرات زیادی خواهد داشت.

شیخ شمس الدین اضافه کرد: در دیدار با مقامات بلندپایه ایرانی راه های مقابله با تهاجم فرهنگی غرب در لبنان را مورد بررسی قرار دادم .در حال حاضر ما سخت ترین مبارزات خودرا علیه غرب گرائی انجام می دهیم .غرب در گذشته هیئت های تبلیغی مسیحی به منطقه ارسال می کرد،  اینک وسایل دگرگون شده وغرب از اینترنت وماهواره ها استفاده می کند.

رئیس مجلس اعلا ی شیعیان لبنان در این مصاحبه اظهار داشت : تجاوزات رژیم صهیونیستی به لبنان یک امر روزمره شده وتعجب هیچکس را بر نمی انگیزد .مقابله با این تهاجمات نیز یک کار روزانه برای لبنانی ها در جنوب وبقاع غربی وبعلبک وبیروت شده است.تجاوزات اسرائیلی ها منحصر به یک جا نمی شود .خوشبختانه ملت ودولت ومجاهدان مقاومت اسلامی در برابر تجاوزهای صهیونیست ها مقاومت از خود نشان می دهند.

وی در زمینه مذاکرات یاسر عرفات رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین ورئیس حکومت خودمختار فلسطین با رژیم صهیونیستی گفت: رژیم صهیونیستی در برخورد با حکومت خودمختار یاسر عرفات موضع سختی در پیش گرفته وبنظر می رسد حاضر نیست هیچگونه امتیازی به عرفات بدهد .این رژیم به هیچوجه قصد عقب نشینی از کرانه باختری را ندارد .بنظر من صهیونیست ها قصد دارند نحوه ادامه اشغالکرانه باختری را سازماندهی مجدد  بدهند.

کشکمش فعلی یک کشمکش ساختگی است .مسئله عقب نشینی اسرائیل از ۹ در صد ویا ۱۳ درصد از کرانه باختری یک مسئله واقعی نیست وحقیقه امر را نشان می دهد .مذاکرات به اصطلاح صلح در واقع یک ویترین است .صلح واقعی شرایطی دارد که رژیم صهیونیستی هیچگاه آنرا برسمیت نمی شناسد.

شیخ شمس الدین گفت : امریکا قدرت لازم برای تاثیر گذاری در سرنوشت مذاکرات به اصطلاح صلح را دارد واین کشور می تواند نقش خودرا متعادل ومتوازن کند ولی تاکنون چنین کاری نکرده است.آنچه که آمریکا تا کنون انجام داده است این است که فلسطینی ها را تحقیر کند .امریکا کاملا در کنار اسرائیل قرار گرفته است.

شیخ محمد مهدی شمس الدین  در زمینه ترور علما ومراجع در عراق گفت : نجف اشراف یکی از مراکز مطالعات اسلامی است ومرجعیت مذهبی مسلمانان شیعه است از سال ها پیش مورد حمله رژیم عراق قرار گرفته است.

اخیرا جنایت های بزرگی در عراق صورت گرفته ودو تن از علمای حوزه علمیه نجف مرحوم آیت الله بروجردی وایت الله غروی به قتل رسیدند.بنظر ما هدف از این ترورها وجنایت ها جلوگیری از قدرت یافتن مجددحوزه علمیه نجف اشرف واستقرار اوضاع  مرجعیت است.از اینرو ما خواستار تشکیل کمیته حقوقی عربی واسلامی جهت حفاظت قانونی از حوزه علمیه نجف اشرف شدیم .من معتقدم که نقش جمهوری اسلامی ایران در این زمینه موثر است.

رئیس سابق مجلس اعلای شیعیان عراق درباره بحران افغانستان گفت: جنگ در افغانستان زخم عمیقی است بر پیگر اسلام .متاسفانه همه طرف های درگیر در این جنگ ادعای مسلمان بودن دارند ولی با طرح شعارهای واهی با یکدیگر می جنگند. ملت افغانستان از سالها پیش گرفتار چنین جنگ خانمانسوزی است طالبان که سابقه انها برای همگان معروف است وهمه می دانند از چه کشورهایی مورد حمایت وپشتیبانی قرار می گیرند معضلی برای افغانستان شده اند .گروه های افغانی باید با یکدیگر همکاری کنند وهرگروه باید امتیازاتی را به گروه دیگر بدهد وحکومت در اقغانستان بین انها تقسیم شود .نباید هیچ گروهی بر روی خواست های یکجانبه خود پافشاری کند .هدف همه احزاب ودسته جات باید خاموش کردن آتش جنگ باشد وملت عزیز افغانستان را از این جنگ نجات دهند.

*********

شیخ محمد مهدی شمس الدین رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان در سال ۱۳۱۲  در نجف اشرف چشم به جهان گشود .پدرش عبد الکریم از علمای لبنان بود که سال ها در نجف اشرف به تحصیل وتدریس اشتغال داشت.شیخ شمس الدین ۳۳ سال را در عراق گذراند در این مدت علاوه بر تحصیل علوم دینی نزد فقهایی چون سید محسن حکیم ، سید ابو القاسم خویی ، فعالیت های فرهنگی ، اجتماعی وسیاسی نیز داشت.

شیخ شمس الدین با محمد رضا مظفر وسید محمد باقر صدر وسید محمد حسین فضل الله در راعه اندازی مجله الاضواء مشارکت ورزید.

وی در سال ۱۹۵۷ ( ۱۳۳۶) در تاسیس حزب الدعوه اسلامی عراق با سید محمد باقر صدر همراهی کرد .بسیاری از طلاب لبنانی که در حوزه علمیه نجف مشعغول تحصیل بودند نتحت تاثیر شمس الدین وهم وطنش سید محمد حسین فضل الله به این حزب پیوستند وبیشتر آنان پس از بازگشت به لبنان پایه گذار فعالیت های سیاسی وحزبی به ویژه حزب الله شدند.

شیخ شمس الدین در سال ۱۹۷۵(۱۳۵۴ ) به لبنان بازگشت وریاست انجمن خیریه فرهنگی را که در سال ۱۹۶۶ تشکیل داده بود برعهده گرفت وتا سال ۱۹۷۵ به فعالیت های فرهنگی وفکری وتبلیغی اشتغال داشت.

شیخ شمس الدین در سال ۱۹۷۵(۱۳۵۴) با عضویت در شورای عالی شیعیان لبنان به ریاست امام موسی صدر نیابت او را پذیرفت .از سال ۱۳۵۷ با ناپدید شدن امام موسی صدر در جریان سفرش به لیبی عملا ریاست این شورا را بعهده گرفت.در سال ۱۳۷۲ که پانزده سال از ناپدید شدن امام موسی صدر می گذشت باردیگر شمس الدین به عنوان رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان  انتخاب شد.

شیخ محمد مهدی شمس الدین کتاب های زیادی را تالیف کرد که می توان از کتاب نظام الحکم والاداره فی الاسلام وانصار الحسین نام برد .

شیخ محمد مهدی شمس الدین در ۱۵ شوال ۱۳۵۳ هجری قمری برابر با ۲۱ دی ماه ۱۲۷۹ درگذشت ودر مسجد امام صادق که خود در بیروت تاسیس کرده بود به خاک سپرده شد.

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت چهاردهم

مصاحبه با شیخ ماهر حمود روحانی اهل سنت لبنان و دبیر کل اتحادیه جهانی علمای مقاومت

در  ۲۹ آذرماه ۱۳۸۷ اینجانب به نمایندگی از روزنامه جمهوری اسلامی در شهر صیدای لبنان با شیخ ماهر حمود روحانی برجسته اهل سنت ، امام جماعت مسجد القدس در شهر صیدا و دبیر کل اتحادیه جهانی علمای مقاومت مصاحبه ای  انجام دادم .این مصاحبه در یکم دی ماه ۱۳۸۷ در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شد.

از شیخ ماهر حمود  درباره اوضاع لبنان ومحاصره شهر غزه توسط رژیم صهیونیستی ونقش مقاومت اسلامی وحزب الله در مقابله با توطئه های صهیونیست ها سوال کردم که وی در پاسخ گفت : هدف از محاصره غزه توسط صهیونیست ها فشار وارد کردن به جنبش حماس است که قدرت را در شهر غزه در دست دارد .جنبش حماس روابط مستحکمی با جمهور ی اسلامی ایران دارد واین مسئله اعراب وامریکا وبسیاری از کشورهای را ناخرسند می کند از اینرو همه انها در محاصره غزه شریکند لذا اگر انها شریک صهیونیست ها نبودند اجازه می دادند مردم در کشورهای عربی علیه صهیونیست ها دست به تظاهرات بزنند .

 در ان زمان  بعضی از گروه های لبنانی درخواست خلع سلاح حزب الله می کردند وبنده از ایشان خواستم نظرش را در این زمینه بیان نماید.وی گفت : اکنون عده ای در لبنان خواهان تحویل سلاح مقاومت ویا ادغام ان با سلاح ارتش لبنان می باشند وی افزود  : کسی که به خود احترام می گذارد نباید از سلاح حزب الله نام ببرد وشایدبرخی  از ساده لوحان این کلمه خلع سلاح را بکار می برند ..سلاح حزب الله بنفع کل لبنان است چه مسیحی وچه مسلمان موافق سلاح حزب الله است .فشارها موجب می شود عظمت مقاومت را فراموش کنند.مقاومت اسلامی به ما عزت واعتبار داد چه  در لبنان چه در جهان اسلام.

هم اکنون اسرائیل از موشکهای مقاومت ورهبران مقاومت حساب می برد  این در هیچکدام از جنک های اعراب واسرائیل رخ نداد .این مطلب را گزارش هیئت تحقیق اسرائیلی موسوم به وینوگراد نشان داد.در این گزارش آمده است چند هزار جنگجو توانستند بزرگ ترین ارتش منطقه را شکست دهند. جرا که عناصر مقاومت دارای ایمان واراده واخلاص بودند وتوانستند به پیروزی برسند.

وی درباره فتنه ۱۳۸۶ در لبنان گفت این فتنه به دستور بندر بن سلطان رئیس شورای عالی امنیت ملی عربستان وسفیر سابق این کشور در امریکا انجام گرفت مجری این فتنه امیر بندر بود ومبالغ زیادی را هزینه کرد ورسانه های زیادی  را بکار گرفت واز گروه فتح الاسلام جهت اجرای این فتنه استفاده کرد .هدف این فتنه اغاز جنگ بین سنی ها وشیعیان بود.

شیخ ماهر حمود با اشاره به حمله روحانیون درباری در عربستان به تشیع گفت : زمانی که اقای هاشمی رفسنجانی از عربستان دیدن می کرد شیخ محمد عبد الرحمن السدیس امام جمعه عربستان به تشیع وشیعه حمله کرد واین امر موجب شد وی از سوی پادشاه سعودی مورد توبیخ قرار گیرد.روحانیون عربستان در مواردی به شیعیان حمله می کردند ومورد تحسین وتشویق قرار می گرفتند.

شیخ ماهر حمود افزود زمانی که امریکا به عراق حمله کرد ۴۰۰ روحانی فتوایی مبنی بر لزوم جنگیدن علیه امریکائی ها صادر کردند ولی همزمان ۴۰۰ روحانی در عربستان گردهم آمدند وبر ضرورت گرفتن کمک از امریکائی ها جهت حمله به عراق صادر کردند.

شیخ ماهر حمود ضمن ستایش از موضع امام خمینی (رض) گفت امام خمینی خط اسلام مستقل وغیر وابسته را یعنی نه شرقی ونه غربی را پایه گذاری کرد وخداوند انقلاب اسلامی را پایدار نمود زیرا این انقلاب به رهبری امام خمینی دارای اخلاص وصداقت وعمل است در حالیکه دیگر جنبش های اسلامی فاقد این راه وروش می باشند.

وی درباره وحدت اسلامی گفت متاسفانه طرح کامل وجامعی جهت ایجاد وحدت امت اسلامی وجود ندارد ومن در این زمینه تلاش کرده ام وبه نتایجی رسیده ام وتوانستم تعدادی از جوانان را از گمراهی نجات دهم.

دبیر کل اتحادیه جهانی علمای مقاومت با اشاره به روابط جنبش اسلامی فلسطینی حماس با جمهوری اسلامی ایران  گفت اکنون روابط حماس با ایران ممتاز است ایران از مقاومت ملت فلسطین ولبنان بدون قید وشرط حمایت می کند همکاری حماس وحزب الله وایران می تواند شالوده یک کار مشترک وعملی را پی ریزی نماید.

وی در باره آینده مقاومت اسلامی لبنان گفت: مقاومت اسلامی لبنان در عالیترین مرتبه قرار دارد .من هیچ نگرانی نسبت به مقاومت لبنان ندارم بلکه بر عکس هر ضربه ای به مقاومت وارد می شود این مقاومت  قوی تر می شود.

شیخ ماهر حمود گفت تجاوز اسرائیل به لبنان در سال۲۰۰۶( ۱۳۸۵) برای این بود که مقاومت را نابود نماید ولی بر عکس مقاومت نیرومند تر شد واین اسرائیل است که به واقعیت اعتراف می کند واسرائیلی ها اعتراف کرده اند که  مقاومت هم اکنون  قوی تر این گذشته  اسنت .وجود سید حسن نصر الله رهبر حزب الله وجوانان غیور این حزب همچون عماد مغنیه یک عطیه الهی است .وی تاکید کرد حمایت ایران از مقاومت لبنان موجب تقویت حزب الله شده است.

 

 

 

 

 

 

 

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت سیزدهم

مصاحبه با شیخ سعید شعبان رهبر جنبش توحید اسلامی لبنان  ( قسمت  دوم )

سوال : آیا بنظر شما چه راههای عملی برای تحقق وحدت و جود دارد؟ ایا اجتماع علماء اسلام میتواند گامی در راه تحقق انحاد میاں مسلمين باشد؟.
جواب : من معتقدم که همکاری میان مسلمانان برای مبارزه با استعمار راه عملی این وحدت است .اجتماع برای از بین بردن اختلافات نميتواند راه عملی باشد باید ما پیرامون موارد انصاف صحبت کنیم و موارد اختلاف را رها ساز يم . ما نباید دشمن را رها کنیم و به جان یکدیگر بیفتیم. شاید اجتماع علماء مفید باشد. لكن اقدام علماء برای انجام یک عمل مشترك میتواند مفيدتر باشد در گذشته علما، با یکدیگر ملاقات میکردند تا اختلافات موجود میان سنی و شیعه را از بین برند در گذشته حملات تقریب میان مذاهب نشكبل میگردید و برخی از علما، از این نزدیکی تأثیر می پذیرفتند. بسیاری از شیوخ أزهر در مصر معتقد بودند که نزدیکی میان شیعه وسنى واجب است و در مصر از مذهب جعفری احکام اسلام در می آورند و در زمینه های مختلف از احكام این مذهب مسائل را استنباط میکردند. اکنون در لبنان علماء اهل تسنن و تشیع با هم توافق دارند با یکدیگر ملاقات میکنند . در تجمع علماء لبنان و علماء حزب الله و جنبش توحید اسلامی اهل تسنن و تشیع کنار هم می نشینند و مسائل مورد ابتلاء جامعه را مورد بررسی قرار میدهند و من معتقدم که هیچ اختلافی میان ما و علماء ایران بویژه علمانی که از خط امام پشتیبانی میکنند وجود ندارد .جمهوری اسلامی ایران عملا این وحدت را در لبنان به اثبات رساند . جمهوری اسلامی ایران از نظر سیاسی و غیره از مردم لبنان پشتیبانی میکرد بی آنکه مسائل مذهبی را در نظر بگیرد. اقدام مشترک ما در لبنان موجب گردید که مسائل احتلاف برانگیز مطرح نشود ، مسائل اختلاف برانگیز میان ما مطرح نمیشود . برای ما اسلام مهم است ، بقای اسلام مهم است. بعنوان مثال امام حسن مجتبی علیه السلام زمانی که در یافت که وحدت مسلمين بالاتر از حق خود است از حق خود صرفنظر کرد تا اسلام بماند. او معتقد بود که حقوق مسلمين بالاتر از حق خود است. اکنون اسلام مطرح است هر کسی که حکومت اسلام را پیاده کند ولی امر مسلمین است و چه سه که ولی امر مسلمين از اهل بیت رسول الله (ص) باشد مهم است که احکام اسلام پیاده شود .

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت دوازدهم

>مصاحبه با شیخ سعید شعبان رهبر جنبش توحید اسلامی لبنان  ( قسمت  اول)

شیخ سعید شعبان رهبر جنبش توحید اسلامی لبنان در اردیبهشت ۱۳۶۸ از جمهوری اسلامی ایران دیدن کرد وبا مقامات ومسئولین دیدار وگفت وگو نمود. بنده بعنوان خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی در تاریخ ۱۰ اردیبهشت با وی مصاحبه کردم که متن مصاحبه در ۱۱ اردیبهشت در روزنامه منتشر شد.

اولین سوال من درباره دیدارش از ایران وهدف از آن بود که در پاسخ گفت :

از ما دعوت شد تا از ایران دیدن کنیم وبا جناب حجت الاسلام سید علی خامنه ای رئیس جمهوری وحجت الاسلام هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی ملاقات نمائیم..انشاء  الله با دیگر مسئولین وعلما وروحانیون دیدار خواهم کرد.    وخوشحال می شوم اگر با امام خمینی رهبر انقلاب وآیت الله العظمی منتظری دیدار کنیم.ما علاقمندیم با اعضای مجلس شورای اسلامی از جمله نمایندگان اهل سنت دیدار کنیم ، ونظر آنها را درمورد انقلاب وبرخورد مسئولین با آنها بدانیم ، بویژه که برخی از محافل عربی برای آنان اشک تمساح می ریزند وادعا می کنند که برخورد خوبی با آنان نمیشود. حتی با آنان بدتر از اهل کتاب برخورد می شود  .ما میخواهیم پس از سنندج به زاهدان برویم وبا مجاهدین وپناهندگان افغانی ملاقات نمائیم واگر فرصت باشد با افراد دیگر ملاقات خواهم نمود ودر این زمینه کوتاهی نخواهم کرد.

مصاحبه نویسنده با شیخ سعید شعبان 

ما میخواهیم در این دیدار پیرامون اوضاع در لبنان وایجاد یک جبهه اسلامی برای جنبش های اسلامی با همکاری انقلاب اسلامی ایران جهت تشدید مقابله با رژیم اشغالگر قدس وتدوین یک برنامه مشترک جهت پشتیبانی از مسئله فلسطین ومسئله افغانستان که با تهاجمات وحشیانه ارتش سرخ شوروی روبرو است مذاکره نماییم.امیدواریم با نتایج خوبی به لبنان بازگردیم.

نظر ایشان را درباره تبلیغات رسانه ها  علیه انقلاب اسلامی ایران سوال کرد م وی پاسخ داد: تبلیغات ضد اسلام وعلیه انقلاب اسلامی روشی است که توسط همه رسانه های گروهی جهان بکار برده می شود وطبیعی است که میان ایمان وکفر همواره جنگ باشد وبدون شک ایران در زمان شاه یکی از پایگاه های امریکا وغرب بود وهمه سعی می کردند توجه اورا جلب کنند.

ولی زمانی که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید رسانه های گروهی سخن از شیعه وانقلاب شیعه بمیان آوردند واین انقلاب را مورد تهاجم قرار دادند .این انقلاب از طرف رسانه های گروهی استکباری مردود شمرده می شود.  اما انقلابهای کمونیستی  وحرکت های صهیونیستی از سوی رسانه های گروهی بویژه رسانه های گروهی رژیم های عرب مورد قبول واقع می گردد .ما معتقدیم که قدرت ایران ومطرح کردن اسلام وپایبند بودن به آن وعدم سازش با ابرقدرت ها سبب بقا وثبات این کشور شده است.لذا ما جنگ تبلیغاتی وهمچنین برانگیخنتن احساسات مذهبی علیه جمهوری اسلامی ایران بویژه مطرح کردن اختلافات مذهبی میان اهل تسنن وتشیع را  چیزی جز تلاش برای کاهش دادن خشم امریکا وصهیونیسم از گسترش بیداری مسلمانان ومقاومت اسلامی در ایران ، لبنان ،  افغانستان ودیگر کشورهای جهان نمیدانیم . بهترین پاسخ به این تبلیغات اینست که عدالت میان مسلمانان تحقق یابد بطوریکه بهانه ای در دست هیچکس نباشد تا جمهوری اسلامی ایران را مورد تهاجم قرار دهد تحقق عدالت دشمنان را تضعیف می کند وبها نه های انها را از دستشان می گیرد ، ومن فکر می کنم که اشتباه ممکن است از سوی همه بروز کند ولی این نباید بهانه ای برای تهاجم به دیگران شود بعنوان مثال در طرابلس ( لبنان ) برخی از عناصر ومسئولین جنبش توحید اسلامی به مردم بی مهری می کردند ولی تبلیغات دشمن همه جنبش توحید اسلامی را زیر سوال می برد ومن گمان می کنم برخی از افراد چنین اشتباهاتی دارند ولی این موجب می شود که انقلاب اسلامی مورد تهاجم قرار گیرد .اگر از وقوع اشتباهات جلوگیری شود دشمن دیگر بهانه ای برای حمله ندارد.

ادامه دارد.

 

 

 

 

بقلم : شاکر کسرائی 

قسمت یازدهم 

 

مصاحبه با سید عباس موسوی دومین دبیر کل حزب الله لبنان

بنده به عنوان خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی در تاریخ ۶ اردیبهشت ۱۳۶۸ در تهران با سید عباس موسوی دومین دبیر کل حزب الله لبنان مصاحبه کردم .

در این مصاحبه درباره درگیری بین نیروهای ارتش لبنان ونیروهای مقاومت اسلامی سوال کردم که وی پاسخ داد که ایالات متحده قصد دارد لبنان را به پایگاهی برای رژیم صهیونیستی تبدیل کند تا لبنان بتواند سیاست های ایالات متحده وغرب را پیاده نماید.

مصاحبه نویسنده  با سید عباس موسوی 

 

وی ضمن انتقاد از اعراب بخاطر عدم اقدام علیه صهیونیست ها هنگام  تجاوز اسرائیل به لبنان در سال ۱۳۶۱  گفت اعراب در ان زمان هیچگونه عکس العملی در برابر تجاوز اسرائیل به لبنان از خود نشان ندادند ولی اینک اتحادیه عرب ، ملک حسین ، حسنی مبارک ، یاسر عرفات ورژیم بعث عراق فرصت را غنیمت شمرده تا در امور داخلی لبنان دخالت نمایند ومنظورشان تقویت  قدرت امریکا در منطقه است.

سید عباس موسوی در پاسخ به این سوال ایا تشدید عملیات مقاومت اسلامی  لبنان علیه رژیم صهیونیستی نمیتواند نقشه های امریکا در لبنان را خنثی نماید گفت: بهتر است برای خنثی کردن نقشه امریکا در منطقه  از انتفاضه ملت فلسطین حمایت شود .

وی افزود : وقتی که قدرت ملت فلسطین تقویت شود خواهد توانست در برابر صهیونیست ها مقاومت کند وما معتقدیم که همکاری با انتفاضه فلسطین می تواند هرگونه توطئه را خنثی نماید .بایستی ما به عملیات مقاومت علیه صهیونیست ها ادامه دهیم تا مسلمانان فلسطینی بدانند که تنها نیستند بلکه از خارج فلسطین مورد حمایت قرار می گیرند.

وی ضمن اشاره به دیدار افسران اسرائیلی ازمنطقه مسیحی  شرق بیروت تاکید کرد شرق بیروت بصورت پایگاهی برای اسرائیلی ها مبدل شده وانها به این منطقه رفت وآ مد می کنند.

دبیر کل حزب الله لبنان با اشاره به عملیات مقاومت اسلامی در لبنان علیه رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان گفت مقاومت اسلامی به عملیات خود علیه صهیونیست ها در جنوب لبنان ادامه خواهد داد .

سید عباس موسوی در پاسخ به این سوال که در دیدارتان از جمهوری اسلامی وملاقات با مقامات ایرانی چه مسائلی مطرح شد گفت: وقتی ما با مسائل سرنوشت ساز مواجه می شویم از جمهوری اسلامی ایران دیدن می کنیم.اوضاع در لبنان تا مرز انفجار پیش رفته است وضروری است با مقامات ایرانی در این زمینه تبادل نظر کنیم ، تا بتوانیم بهتر در برابر توطئه ها ایستادگی نماییم .خوب است مسلمانان برای مقابله با دشمن همکاری نمایند.

وی همکاری ایران با مسلمانان لبنان را خوب توصیف کرد وگفت دیدار دکتر ولایتی وزیر امور خارجه از لبنان در واقع پشتیبانی از مسلمانان لبنان بود .ایران آمادگی دارد همه نوع همکاری با لبنان را انجام دهد.

یادآوری می شود سید عباس موسوی در ۲۶اکتبر ۱۹۵۲ ( ۴ آبان ۱۳۳۱ ) در منطقه شیاح در حومه بیروت چشم به جهان گشود . او در یک خانواده متدین رشد یافت وبا اوضاع اوارگان فلسطینی در لبنان آشنا شد وبه مقاومت فلسطین پیوست سپس به حوزه امام موسی صدر ملحق شد .سپس عازم عراق شد و درس حوزوی خودرا در نجف اشرف زیر نظر سید محمد باقر صدر دنبال کرد .

سید عباس موسوی پس از نه سال درس وتحصیل در حوزه علمیه نجف اشرف به لبنان بازگشت . موسوی پس از بازگشت به لبنان حوزه علمیه امام منتظر را در شهر بعلبک تاسیس کرد ودر ایجاد تجمع علمای مسلمین در سال ۱۳۵۷ مشارکت نمود .

وی در سال ۱۳۶۱ در تاسیس حزب الله لبنان نقش داشت .سید عباس موسوی در سال ۱۳۷۰ بدنبال درگذشت شیخ صبحی الطفیلی  بعنوان دومین دبیر کل حزب الله لبنان انتخاب شد .

ولی وی هنگام بازگشت از مراسم سالگرد شهادت شیخ راغب حرب در روستای جبشیت در جنوب لبنان در ۲۸ بهمن ۱۳۷۰ هدف موشکهای یک بالگرد اسرائیلی قرار گرفت وبه شهادت رسید . در این حمله همسر وفرزند کوچکش نیز به شهادت رسیدند.

 

 

بقلم : شاکر کسرائی 

قسمت دهم 

 

مصاحبه با شخصیت های سیاسی

با توجه به اینکه بنده در روزنامه جمهوری اسلامی به کار ترجمه ومقاله نویسی مشغول بودم مسئولین روزنامه پیشنهاد انجام مصاحبه با شخصیت های سیاسی ومذهبی عرب که از ایران دیدن می کردند دادند که بنده این پیشنهاد را پذیرفتم وطی سال ها حضور در روزنامه با ده ها تن از شخصیت های عرب مصاحبه کردم واین مصاحبه ها در روزنامه منتشر شد.

مسلما مصاحبه با سیاستمداران وشخصیت های مذهبی کشورهای عربی نیاز به اطلاعات کامل از اوضاع کشورمصاحبه شونده وشرایط سیاسی ان کشور  داشت .اکثر میهمانان عرب از کشورهای عربی از جمله لبنان ، سوریه ، فلسطین ، مصر ، سودان ، الجزایر ، تونس ، کویت ، بحرین و…به ایران می آمدند وبایستی از انها درباره اوضاع کشورشان بویژه درباره تجاوز مستمر اسرائیل به فلسطینی ها ولبنان وسوریه وهمچنین اینها اکثرا از دوستان انقلاب اسلامی بودند وبه مناسبت های مختلف وکنفرانس های گوناگون به تهران دعوت می شدند.

مصاحبه با میهمانان عرب بویژه سیاستمداران نیاز به اطلاعات کافی درباره کشورمحل اقامت وروابط این کشور با دیگر کشورهای عربی واسلامی بویژه با ایران وانقلاب اسلامی ایران وتحولات سیاسی روز داشت واین امر محقق نمی گردید مگر اینکه خبرنگار بطور مستمر تحولات سیاسی منطقه را دنبال نماید .

طی بیش از بیست  سالی که با روزنامه جمهوری اسلامی همکاری کردم با ده ها تن از شخصیت های سیاسی ، علمی وروحانی  جهان عرب واسلام مصاحبه کردم ، همه مصاحبه ها در روزنامه درج گردید.ونمونه هایی از این مصاحبه ها در ارشیو روزنامه وآرشیو شخصی بنده موجود است. بنده سعی می کنم خلاصه ای از این مصاحبه ها را به اطلاع خوانندگان برسانم.

اولین مصاحبه ای که انجام دادم برای من جالب بود ، چون من برای اولین بار بود که با یک شخصیت سیاسی عربی مصاحبه می کردم .بایستی قبل از مصاحبه سؤال هائی را تهیه می کردم وهمزمان با مصاحبه ضبط صوت بهمراه می داشتم تا پاسخ های مصاحبه شونده را ضبط کنم.

مصاحبه شونده ما حجت الاسلام سید محمد باقر حکیم رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق بود که وی مقیم تهران بود ولی پس از سرنگونی رژیم بعث عراق واعدام صدام به عراق منتقل شد ودر حین خروج از صحن  ابا عبد الله الحسین (ع) در اثر انفجار  بمب  شهید شد.

مصاحبه درباره اوضاع عراق وجنایتهای صدام بود .(هنوز حزب بعث وصدام حسین سر کار بودند ومجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق علیه رژیم بعث مبارزه می کرد ) سید محمد باقر حکیم یکی از شخصیت های کلیدی عراق بود وبهمین خاطر اورا پس ازسرنگونی  حکومت صدام در عراق ترور کردند.

اولین مصاحبه ام با سید محمد باقر حکیم در دفتر کار وی در خیابان فردوسی تهران انجام گرفت وعکاس روزنامه از این مصاحبه عکس گرفت وروز بعد مصاحبه در روزنامه چاپ شد.هنگام حضور شهید سید محمد باقر حکیم در تهران بنده سه بار با وی مصاحبه کردم .وی در این مصاحبه ها با لهجه عراقی ودر مواردی با عربی  فصیح صحبت می کرد که مشکلی ازاین  بابت وجود نداشت چون بنده با لهجه عراقی آشنائی داشتم ودارم .

طی بیش از بیست سال کار در روزنامه جمهوری اسلامی با شخصیت های سیاسی ومذهبی زیادی مصاحبه کردم که می توان از افراد زیر نام برد :

سید محمد حسین فضل الله یکی از علمای بزرگ لبنان  ، شیخ سعید شعبان – یکی از علمای بزرگ اهل سنت لبنان  ، شیخ ماهر حمود عالم مبارز اهل سنت وامام جمعه شهر صیدا در لبنان  ، شیخ محمد مهدی شمس الدین نایب رئیس مجلس اعلای اسلامی لبنان ، شیخ عارف زین رئیس شورای علمای مبارز لبنان ، شیخ نعیم قاسم معاون دبیر کل حزب الله لبنان.سید حسین موسوی ( ابو هشام ) رئیس جنبش امل اسلامی لبنان .سید عباس موسوی دبیر کل حزب الله لبنان که در حمله هواپیماهای اسرائیلی به شهادت رسید.امین جمیل رئیس جمهوری اسبق لبنان ، ولید جنبلاط رئیس حزب سوسیالیست ترقی خواه لبنان .سید حسن الامین فرزند سید محسن امین نویسنده کتاب ” اعیان الشیعة “.وی پس از درگذشت پدرش به انتشار کتاب اعیان الشیعة ادامه داد.استاد طلال عتریسی  تحلیلگر مسائل لبنان.

مصاحبه با شیخ محمد مهدی شمس الدین

همه این شخصیتها با لهجه لبنانی ودر مواردی با عربی فصیح صحبت می کردند.

در این میان با تعداد قابل توجهی از رهبران فلسطینی که به ایران سفر می کردند تا با مقامات ایرانی درباره مسئله فلسطین بحث وگفتگو نمایند  مصاحبه انجام  دادم .می توانم نام عده ای از این رهبران فلسطینی را  ببرم:

مصاحبه با شیخ احمد یاسین رهبرجنبش حماس در هتل ازادی تهران در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۷۷

شیخ احمد یاسین رهبروپایه گذار جنبش اسلامی حماس که هواپیماهای اسرائیلی اورا در شهر غزه ترور کردند. خالد مشعل رئیس پیشین دفتر سیاسی جنبش حماس  ، اسماعیل هنیه رئیس فعلی دفتر سیاسی جنبش حماس . فتحی شقاقی رهبر جنبش جهاد اسلامی فلسطین که توسط مزدوران اسرائیل ترور شد.

شیخ راشد غنوشی رئیس جنبش النهضه تونس که پس از سرنگونی زین العابدین بن علی دیکتاتور تونس بعنوان رئیس پارلمان این کشور انتخاب شد ولی قیس سعّید رئیس جمهوری تونس اخیرا پارلمان را منحل کرد.

بنده وی را یکبار در تهران ویکبار در الجزایر ملاقات وبا وی گفتگو کردم .

عباسی مدنی رهبر سیاسی جبهه نجات اسلامی الجزایر وعلی بلحاج معاون رهبر جبهه نجات اسلامی الجزایر.این مصاحبه ها در الجزایر انجام شد. حسین آیت احمد یکی از هبران انقلاب الجزایربود که درباره اوضاع الجزایر صحبت کرد .

دکتر عبد الله النفیسی استاد دانشگاه کویت که در اوایل انقلاب از ایران دیدن کرد . خانم صافیناز کاظم نویسنده مصری طرفدار انقلاب اسلامی .

شایان ذکر است در طول خدمتم در روزنامه جمهوری اسلامی با تعداد قابل توجهی از شخصیت های عراقی که در تهران اقامت داشتند ویا پس از سرنگونی صدام حسین به عراق رفتند مصاحبه کردم که می توان از شخصیت های زیر نام برد:

آیة الله سید محمد باقر حکیم رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی در عراق که در طی اقامتش در ایران سه بار با ایشان مصاحبه کردم ، سید عبد العزیز الحکیم برادر سید محمد باقر حکیم رئیس دفتر جهادی مجلس اعلای عراق ، سید مجید خوئی فرزند آیت الله العظمی خوئی ورئیس مجلس شیعی عراق که یکی از مبارزان عراقی بود وقبل از سرنگونی صدام در لندن اقامت داشت وپس از سرنگونی صدام به عراق بازگشت ولی توسط طرفداران سید مقتدا صدر به شهادت رسید. شیخ محسن الحسینی رئیس حزب العمل الاسلامی عراق ، آیة الله سید محمد تقی مدرسی یکی از علمای عراق ،شیخ علی بابیر امیر جماعت اسلامی کردستان عراق ، ابو بلال الادیب رئیس دفتر سیاسی حزب الدعوه اسلامی عراق .

در هنگام فعالیت در روزنامه جمهوری اسلامی مصاحبه ای با دو تن از اعضای برجسته اتحادیه دانشجویان دانشگاه های خارطوم بنام های محمد عبد الرحمن مختار عجول وابراهیم عبد الحفیظ انجام دادم که این دو تن درباره تظاهرات دانشجویان سودانی در حمایت از انقلاب اسلامی قبل از پیروزی انقلاب صحبت کردند.

ذکر این نکته ضروری است هنگامی که بنده نماینده خبرگزاری جمهوری اسلامی در طرابلس لیبی بودم یکبار به کنفرانس مطبوعاتی سرهنگ معمر قذافی رهبر لیبی دعوت شدم که این کنفرانس مطبوعاتی در پادگان عزیزیه خارج از طرابلس ودر یک چادر برگزار شد وتعداد زیادی خبرنگار لیبیائی وعرب وخارجی در ان شرکت کردند. سرهنگ معمر قذافی بامقدمه ای کنفرانس را شروع کرد وخود او متکلم وحده بود ودرباره پیشرفت های لیبی در دوران رهبری اش صحبت کرد.

بیاد دارم در زمانی که در الجزایر بعنوان خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی فعالیت می کردم  خبرنگاران خارجی به کنفر انس مطبوعاتی محمد بو ضیاف رئیس شورای حاکمیت الجزایر دعوت شدند وبنده به کاخ ریاست جمهوری رفتم وبا توجه به تیرگی روابط بین جمهوری اسلامی ایران والجزایر بعلت فعالیت جبهه نجات اسلامی ومتهم شدن ایران به حمایت از این جبهه مخالف دولت از ورود بنده به جلسه کنفرانس مطبوعاتی جلوگیری شد وبنده نتوانستم در این کنفرانس شرکت کنم.

ولی بارها در کنفرانس های مطبوعاتی سید احمد غزالی وزیر خارجه  شرکت وسوال هائی درباره اوضاع متشنج الجزایر مطرح کردم.واو پاسخ داد وپاسخ های وی به خبرنگاران خارجی به زبان های عربی وفرانسه بود.

یکبار  بنده وتعدادی از خبرنگاران الجزایری وخارجی در کنفرانس مطبوعاتی یکی از رهبران جبهه نجات اسلامی بنام محمد السعید شرکت کردیم .

که با صحنه عجیبی روبرو شدیم. پس از دستگیری عباسی مدنی رئیس جبهه نجات اسلامی الجزایر ومعاون وی علی بلحاج در الجزیره  در تیرماه ۱۳۷۰ محمد السعید  بطور موقت بعنوان رئیس جبهه نجات منصوب شد. وی برای تشریح برنامه های خود در آمفی تآتر شهرداری منطقه القبه الجزیره حاضر شد وهنگام سخنرانی وبیان مواضع جبهه نجات اسلامی ساختمان آمفی تآتر از سوی نیروهای کوماندوس ( ضد شورش ) وزارت کشور الجزایر محاصره شد.

خبر محاصره ساختمان ، ازسوی  نیروهای ضد شورش به همراه نیروهای لباس شخصی  که خبرنگاران وطرفداران جبهه حضور داشتند رسید با اعتراض شدید  طرفداران جبهه روبرو شد  نیروهای ضد شورش با کلت کمری وارد سالن کنفرانش شدند وسخنران را دستگیر  و سالن را ترک کردند  .طرفداران جبهه با اعتراض به اقدام نیروهای امنیتی ولباس شخصی شعارهایی علیه حاکمیت دادند ولی اعتراض طرفداران جبهه نتوانست مانع بازداشت محمد السعید شود. .

ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بقلم :  شاکر کسرائی 

قسمت نهم 

بازگشت به ایران 

همانطور که در بخش های گذشته اشاره کردم ، پس از آغاز جنگ داخلی لبنان در سال ۱۹۷۵(۱۳۵۴) وتعطیلی دانشگاه ها  ، وادامه جنگ ،  تصمیم خودرا برای نیمه تمام گذاشتن تحصیل در مرحله کارشناسی ارشد و بازگشت به ایران گرفتم.این تصمیم سختی بود ولی چاره ای نداشتم.

پس از بازگشت به ایران مدتی به فکر کار بودم ولی کار در ادارات دولتی بدون کارت پایان خدمت امکان پذیر نبود ، لذا تصمیم گرفتم دوسال خدمت سربازی را انجام دهم  . به اداره نظام وظیفه عمومی در تهران مراجعه کردم ودرخواست اعزام به خدمت را تقدیم کردم ، تاریخ اعزام به خدمت مرا تعیین کردند.

اعزام به خدمت سربازی در شیراز وسپس بندر عباس

در تهران افراد داوطلب خدمت بویژه افراد دارای لیسانس به بالا به پادگانی معرفی شدند ودر پادگان داوطلبان به مراکز آموزشی اعزام شدند وبنده به مرکز پیاده  شیراز اعزام شدم.

شش ماه را در مرکز پیاده  شیراز بعنوان دانشجو خدمت کردم .آموزش های رزمی از جمله آموزش تیراندازی  با تفنگ ژ ۳ را فرا گرفتم .پس از پایان شش ماه دوره آموزشی به تهران اعزام ومجددا دانشجویان دوره دیده در سه قوه تقسیم شدند که بنده که پارتی نداشتم به پایگاه نیروی دریائی  بندر عباس اعزام شدم ،  ودرجه ام ناوبان دوم ( ستوان دوم)  بود .دوره یکسال ونیم را در بندر عباس که درجه حرارت به ۶۰ درجه سانتیگراد می رسید گذراندم.

ولی کسانی که پارتی داشتند امریه دریافت می کردند وبه ستاد نیروی دریایی در تهران منتقل می شدند ، وآنانیکه پارتی نداشتند مجبور بودند مثل بنده در بندر عباس خدمت کنند.

خدمت در پایگاه دریایی بندر عباس

در پایگاه دریایی بندر عباس در قسمت روابط عمومی مشغول کارشدم  .لباس سفید نیروی دریایی را بر تن  کردم ودرجه ام ناوبان دوم ( ستوان دوم) بود. رئیس قسمت روابط عمومی یک ناو سروان ( سروان ) بود .با توجه به اینکه بنده زبان عربی وانگلیسی می دانستم مرا مسئول معرفی پرسنل اعزامی از تهران به کشتی میکلانژ که از ان  برای اسکان افسران نیروی دریایی وپرسنل اعزامی نیروی دریائی به بندر عباس استفاده می شد تعیین کرد.

مدت یکسال ونیم در این قسمت مشغول کار شدم در آن دوران افسران نیروی دریایی اعزامی به پایگاه به قسمت روابط عمومی مراجعه می کردند ومعرفی نامه دریافت می کردند ودر کشتی مزبور که مدتی مورد استفاده شاه بود وزمانی که مستهلک شد کنار ساحل بندر عباس رها شد ونیروی دریایی از ان برای اسکان افسران خود استفاده می کرد.وبنده هم در این کشتی که دارای چند صد اطاق بود درچند طبقه بود زندگی می کردم.

رفتار غیر نظامیان امریکائی ها با افسران ایرانی

از خاطرات قابل توجهی که تاکنون بیاد دارم این بود که تعدادی امریکائی غیر نظامی بعنوان مشاور وکارشناس مشغول کار در ستاد مرکزی نیروی دریایی (در تهران ) بودند وبه انها ماموریت داده می شد که چند روزی را در پایگاه دریایی بندر عباس فعالیت کنند  .انها به روابط عمومی  پایگاه دریایی معرفی می شدند تا در کشتی میکلانژ اسکان داده شوند.

برخی از آنها وقتی وارد اطاق روابط عمومی می شدند روی صندلی که به مراجعین اختصاص داده شده بود ، نمی نشستند ، بلکه بجای نشستن روی صندلی روی  میز کارم می نشستند .وقتی به انها تذکر می دادم که روی صندلی بنشینند با خشم به من نگاه می کردند ولی ترتیب اثر نمیدادند ، آنها به من نگاه تحقیر آمیزی می انداختند ،  وما مجبور بودیم انرا تحمل کنیم وحرفی نزنیم.

در پایگاه دریایی بندر عباس  ، افسران وظیفه را تحویل نمی گرفتند وافسران کادر به ما می گفتند شما چند ماه میهمان ما هستید از اینرو به ما کار مهم ومسئولیت داری نمی دادند.وحتی برخی از افسران دارای درجه ناوبان سومی ( ستوان سومی ) که تازه از درجه داری به افسری ارتقا یافته بودند ما را افسر بحساب نمی آوردند ومی گفتند :  شما حتی یک نامه نمیتوانید بنویسید همه کارها را ما انجام می دهیم وشما فقط حقوق می گیرید ومسئولیتی به شما محول نمی شود. حق با انها بود . شاید دردوران نظام گذشته از افسران وظیفه می ترسیدند ، لذا به انها مسئولیت نمیدادند.

در زمانی که در مرکز پیاده شیراز خدمت می کردم تعدادی از دانشجویان اعزامی به این پایگاه که دارای لیسانس به بالا بودند توسط قسمت ضد اطلاعات ارتش بازداشت شدند .گفته می شد انها گرایش های سیاسی وضد رژیم داشتند ومعلوم نشد  انها به کجا برده شدند ودیگر انها را ندیدیم.

قبل از پایان خدمتم در پایگاه دریایی بندر عباس خبر دادند که قرار است  شاه

از پایگاه دیدن کند .به ما اطلاع دادند که نباید در روز آمدن شاه به بندر عباس از کشتی خارج شویم وتا زمان رفتن شاه از پایگاه ، باید از کشتی خارج نشویم .شاید از افسران وظیفه می ترسیدند که چنین دستوری صادر کردند وما را یکروز در کشتی نگهداشتند.

پایگاه دریایی بندر عباس یک فرمانده به درجه ناخدا یکم (  سرهنگ یکم )  داشت که مسئولیت اداره این پایگاه را بر عهده داشت ولی شهرام (شهریار)  شفیق  پسر اشرف خواهر شاه در همان پایگاه حضور داشت .احمد شفیق شوهر اشرف تابعیت مصری داشت واشرف در سال ۱۳۲۲هنگام دیدار از مصر با وی اشنا وبا همدیگر ازدواج کردند ودو فرزند از شفیق داشت .اشرف وشوهرش نتوانستند باهم زندگی کنند ،  کارشان به طلاق کشید وهردو در سال ۱۳۲۹ از هم جدا شدند.

شهرام همواره باکلت کمری در پایگاه  ظاهر می شد وبرای پرسنل سخنرانی می کرد .زمانی که نام شاه را می برد بعنوان احترام به شاه خبردار می ایستاد.

در کنار ساحل دو قایق تفریحی لنگر انداخته بود یکی از این دو قایق متعلق به شاه ودومی متعلق به شهرام بود .

در اینجا ذکر یک نکته را ضروری می دانم وآن اینکه فرمانده پایگاه دریائی بندر عباس که یک سرهنگ بود پرسنل کادر را تحقیر می کرد وهر روز یک دستور من درآوردی صادر می کرد وپرسنل کادر پایگاه از دستورات او خسته شده بودند.

یک روز در مراسم صبحگاهی دستور داد همه پرسنل پایگاه سبیل خودرا بتراشند .دستور او شامل افسران کادر ووظیفه ودرجه داران می شد .پایگاه دارای تعداد زیادی درجه دار کادر بود که سنشان تا شصت سال می رسید وبرای انها تحمل دستور فرمانده پایگاه قابل قبول نبود ولی چاره نداشتند چون سرپیچی از دستور فرمانده پایگاه زندان داشت.

پس از پیروزی انقلاب یک روز یکی از درجه داران وظیفه را که در پایگاه دریایی بندر عباس خدمت می کرد وبعد از پیروزی انقلاب خدمتش تمام شده بود وبه مشهد آمده بود دیدم .صحبت از پایگاه وفرمانده پایگاه شد از او  درباره فرمانده پایگاه سوال کردم که روز پیروزی انقلاب فرمانده پایگاه چه عکس العملی از خود نشان داد .وی گفت که چند درجه دار کادر روز پیروزی انقلاب به منزل فرمانده پایگاه رفتند ودر زدند ووی با پژامه در را باز کرد ودرجه داران بدون سلام وعلیک اورا بازداشت کردند . فرمانده پایگاه از اقدام درجه دارن مبهوت شده بود به انها گفت چرا سلام نمی کنید شما درجه دارهستید  ومن فرمانده پایگاه هستم وباید به من سلام کنید .درجه داران اورا بازداشت وبه پایگاه منتقل کردند.

نکته دومی که مایلم انرا یاداوری کنم اینست در پایگاه دریایی بندر عباس کتابخانه بزرگی وجود داشت که مسئولیتش با روابط عمومی بود وبنده بطور دائم از کتاب های این کتابخانه استفاده می کردم .همه جور کتاب وجود داشت ولی هیچیک از پرسنل پایگاه اهل مطالعه نبودند وبرای مطالعه کتاب به این کتابخانه مراجعه نمی کردند.

پایان خدمتم در پایگاه دریایی بندر عباس مصادف با اوجگیری انقلاب اسلامی بود وما افسران وظیفه ساکن در کشتی میکلانژ خبرهای تظاهرات را از رادیو بی بی سی فارسی دنبال می کردیم .چند افسر وظیفه در یکی از اطاقها جمع می شدیم ورادیو بی بی سی را روشن می کردیم واخرین اخبار انقلاب را می شنیدیم ، ولی ترس داشتیم که مبادا ضد اطلاعات پایگاه صدای رادیو را بشنود وما را بازداشت نماید ، از اینرو صدای رادیو را کم می کردیم تا صدا به خارج از اطاق نرسد ومشکلی برای ما ایجاد نکند. شنیده شد که پس از صدور فرمان امام خمینی به سربازان مبنی بر فرار از پادگانها تعدادی از سربازان پایگاه دریایی بندر عباس پایگاه را ترک کردند .

بنده دوسال را (۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ ) درخدمت پرچم در شیراز وبندر عباس گذراندم .در اواخر آذر ماه ۱۳۵۷ از خدمت مرخص شدم .وبه مشهد عزیمت کردم ودر کنار مادر وخواهردر خانه مسکونی مان  زندگی کردم .ایام مبارزات مردم در راه  انقلاب در شهر مشهد بسرمی بردم .

 

پارتی بازی در اداره آموزش وپرورش

پس از پیروزی انقلاب ، روزی یکی از دوستان مشهدی را که در پایگاه دریایی بندر عباس خدمت می کرد وافسر وظیفه بود دیدم وی به من خبر داد که خدمتش تمام شده وبه مشهد بازگشته است.از او پرسیدم میخواهی چه کنی ؟

گفت من در آموزش وپروش استخدام شدم .در یکی از دبیرستان های مشهد بعنوان دبیر عربی مشغول کار شدم.خوشحال شدم که این جوان مشهدی

هنوز چند ماه از پیروزی انقلاب نگذشته در آموزش وپرورش استخدام شده است. روز بعد به اداره کل آموزش وپرورش مشهد رفتم وبه مسئول کارگزینی اطلاع دادم که من دارای لیسانس زبان وادبیات عرب از لبنان هستم ، وفوق لیسانس هم خوانده ولی نتوانسته ام مدرکش را بگیرم، ومایلم در آموزش وپروش بعنوان دبیر عربی استخدام شوم.

وی با تعجب از من پرسید : مگر نمی بینی  انقلاب شده ورژیم شاه سرنگون  وهمه چیز دگرگون شده ؟ .گفتم بله میدانم .گفت توی این اوضاع واحوال میخواهی استخدام شوی .مجوز استخدام نداریم .اگر میخواهی در یکی از شهرستان های اطراف مشهد بعنوان دبیر کار کنی نام شهرستان را بگویم تا به آنجا بروی وسئوال کنی شاید نیاز به معلم عربی داشته باشند.

تعجب کردم چگونه دوستم  چند ماه پس از پیروزی انقلاب در مشهد استخدام شده ومسئول کارگزینی دروغ می گوید .به خود گفتم حتما دوست مشهدی ام پارتی داشته که استخدام شده ومن که پارتی ندارم باید به شهرستان های اطراف مشهد بروم ، شاید به معلم عربی نیاز داشته باشند.چون احساس می کردم که نباید به بهانه نبودن استخد ام در مشهد از رفتن به شهرستان خودداری کنم.قصد داشتم هر جور شده کار کنم ومخارج خود وخانواده ام را تامین کنم.

از مسئول کارگزینی پرسیدم کدام شهرستان ممکن است به معلم یا دبیر عربی نیاز داشته باشد او نام یکی از شهرستان های اطراف شهر قوچان را ذکر کرد ومن تصمیم گرفتم به آن شهرستان بروم. ولی مادرم وخواهرم با رفتن من به یکی از شهرستان های قوچان مخالفت کردند.

روز بعد رفتم دروازه قوچان وخواستم اتوبوس قوچان  را سوار شوم که گفتند برف آمده وراه بسته است .

به منزل  برگشتم خوب فکر کردم دیدم بهتر است از رفتن به شهرستان وکار معلمی ودبیری  خودداری کنم وبه تهران بروم شاید بتوانم در تهران به شغل مترجمی مشغول شوم.

به خود گفتم ” الخیر فیما وقع” ، وَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ .. .

کار در روزنامه جمهوری اسلامی

به تهران آمدم وبا یکی از دوستان قدیمی تلفنی تماس گرفتم . اواز من  پرسید چه کار می کنی؟  گفتم تازه از مشهد آمده ام ومیخواهم در زمینه  ترجمه کار کنم .او به من پیشنهاد کرد که به روزنامه جمهوری اسلامی که بعد از انقلاب منتشر شده بود مراجعه کنم شاید به مترجم عربی نیاز داشته باشند.

روز بعد به دفتر روزنامه جمهوری اسلامی در خیابان فردوسی تهران مراجعه وبا یکی از مسئولین روزنامه ملاقات کردم وخودرا معرفی کردم وگفتم من مترجم هستم وتاکنون یک کتاب از فارسی به عربی ترجمه کرده ام وبا اوضاع سیاسی لبنان وجهان عرب آشنا هستم ومایلم در روزنامه کار کنم .آن مسئول مرا به رئیس بخش سیاسی روزنامه معرفی کرد وایشان با کار در بخش سیاسی  بعنوان مترجم موافقت کرد وروز بعد بطور نیمه وقت در روزنامه جمهوری اسلامی کار خودرا شروع کردم.

شروع کار من در روزنامه جمهوری اسلامی اوایل سال ۱۳۵۸ بود بنده در روزنامه جمهوری اسلامی مقالات عربی را از مجلات لبنانی به فارسی ترجمه می کردم وهر روز مقالات سیاسی ترجمه شده از مجلات عربی وانگلیسی در صفحه سیاسی چاپ می شد.

درمواردی تفسیر سیاسی درباره یکی از کشورهای عربی می نوشتم ومسئول صفحه سیاسی بنده را تشویق می کرد که از اوضاع کشورهای عربی برای خوانندگان روزنامه مطلب بنویسم.

در آن روزها منابع خبری ما بسیار محدود بود .مجلات عربی به ندرت به تهران می رسید .در آن دوران پس از انقلاب نه اینترنت وجود داشت ونه  کامپیوتر ومقالات ما تایپ می شد وصفحه سیاسی توسط قسمت صفحه بندی روزنامه تهیه وبه چاپخانه میرفت وروز بعد چاپ می شد.

برای ترجمه مقالات از اینجا وانجا مجلات عربی چاپ لبنان را جستجو می کردیم چون مجلات عربی چاپ بیروت بهترین منابع برای مقالات ما بود.وقتی مجله ای را می دیدیم مطالب سیاسی آنرا از الف تا ی مطالعه وترجمه می کردیم.

وقتی دنبال بیوگرافی یک سیاستمدار عرب وخارجی بودیم به روزنامه های چاپ ایران مراجعه می کردیم تا زندگینامه سیاستمدار ومسئول را پیدا کنیم .چه قدر خوشحال می شدیم که اطلاعاتی درمورد سیاستمداران بدست می آوردیم.

از اینرو ، بنده تصمیم گرفتم یک ارشیو در منزل درست کنم وموضوعات سیاسی را جمع آوری نمایم تا بتوانم در آینده درباره مسائل سیاسی جهان عرب کتاب بنویسم.

بیوگرافی شخصیت های سیاسی دنیای عرب را جمع آوری می کردم تا روزی از این مطالب استفاده کنم.

اکنون که به سال های دهه شصت وهفتاد فکر می کنم  ، می بینم که در آن دوران منابع بسیار محدود بود وبرای نوشتن مقاله چقدر وقت صرف می کردم تا کتاب هاومجلات متعدد را مطالعه واطلاعات مورد نیاز خودرا بدست آورم ولی امروز همه اطلاعات در اینترنت موجود است ونویسنده براحتی می تواند اطلاعات مورد نیاز خودرا از اینترنت بدست آورد.

ادامه دارد.

 

 

 

 

 

 

 

بقلم : شاکر کسرائی 

قسمت هشتم 

جنگ  ۳۳ روزه (۲۰۰۶) ونقش حزب الله در آن

جنگ ۳۳ روزه ، همان   جنگ میان اسرائیل و حزب‌الله لبنان در سال ۲۰۰۶م (۱۳۸۵ش بود. این جنگ به «جنگ تموز» نیز معروف است. اسرائیل در سال ۲۰۰۴م برخلاف توافق‌ با حزب‌الله، سه اسیر لبنانی را آزاد نکرد. حزب‌الله برای آزادی آن‌ها، در جولای ۲۰۰۶م، در عملیات «الوعد الصادق» دو نظامی اسرائیلی را اسیر گرفت.

اسرائیل در مقابل این عملیات، به لبنان اعلام جنگ کرد. ناظران  معتقدند اسرائیل قصد حمله به لبنان را داشت و عملیات حزب‌الله این حمله را جلو انداخت. اسرائیل به صورت رسمی خلع سلاح حزب‌الله و آزادی دو اسیر خود را خواستار شد. خواسته‌هایی که در پایان جنگ بدان‌ها دست نیافت.

خبرگزاری جمهوری اسلامی برای پوشش جنگ ۲۰۰۶ یک هیئت خبری متشکل از یک خبرنگار ویک عکاس به لبنان اعزام کرد که بنده بعنوان خبرنگار این هیئت بهمراه عکاس خبرگزاری در بدو اغاز جنگ عازم لبنان شدیم ودر یکی از هتل های بیروت سکنی یافتیم .

شهر بیروت یک شهر جنگ زده بود وصدای بمباران منطقه ضاحیه جنوب بیروت مرکز حضور نیروهای حزب الله  به گوش می رسید.

منطقه ای که ما در ان اقامت داشتیم منطقه غرب بیروت بود که مملو از اهالی ضاحیه جنوب بیروت بود که از ان منطقه برای در امان ماندن به منطقه غرب بیروت آمده بودند.

جنگ ۳۳ روزه خساراتی برای دوطرف داشت با این حال میزان خسارات و تلفات مادی و انسانی دو طرف قابل مقایسه نبود. اسرائیل به جهت برتری تسلیحاتی، ضربات و خسارات مادی و تلفات انسانی قابل توجهی به کشور و مردم لبنان وارد ساخت به نحوی که ۱۵هزار خانه بصورت کامل در ضاحیه جنوبی بیروت نابود شد و هزاران مرکز حساس از جمله نیروگاه برق، بنادر، پل‌ها و… از بین رفت.

سید حسن نصر الله در مصاحبه ای در مورد خسارت های وارده با منطقه ضاحیه بیروت گفت: : ساختمان‌ها ویران شده باردیگر ساخته می‌شوند و آوارگان به خانه‌هایشان بازمی‌گردند و این برای ما روشن بود زیرا به پیروزی از جانب خداوند ایمان داریم اما باید بگویم که در جریان جنگ ۳۳ روزه بمباران مجتمع امام حسن (ع) بیش از همه چیز مرا ناراحت و غمگین کرد، اولاً به خاطر تعداد زیاد شهدا، دوم اینکه شایع شد اسراییلی‌ها آن را بخاطر حضور من بمباران کرده‌اند در حالیکه من اصلاً آنجا نرفته بودم. در طول جنگ ۳۳ روزه اسرائیل بارها مراکز غیرنظامی مانند درمانگاه‌های شهری، مدارس، روستاها، بیمارستان‌ها و حتی راه‌های عبور و مرور عمومی را به شدت بمباران کرد که در اثر این حملات بسیاری از مردم لبنان کشته شدند.

در طول جنگ سید حسن نصرالله از فلسطینیان و مسلمانانی که در شهر حیفا زندگی می‌کنند خواست تا خانه و زندگی خود را ترک کنند تا مورد تهاجم موشک‌های کاتیوشای حزب‌الله لبنان قرار نگیرند در طول حملات موشکی حزب‌الله لبنان به شهرهای اسرائیل تعدادی عرب ساکن حیفا نیز به همراه یهودیان اسرائیلی کشته شدند.

در طول این جنگ به ویژه در ۷۲ ساعت پایانی جنگ و پس از توافق دولت اسرائیل با قطعنامه آتش‌بس شورای امنیت، ارتش اسرائیل حجم زیادی از بمب‌های خوشه‌ای را بر شهرها، روستاها و مراتع مختلف لبنان فروریخت که اصابت نکردن آن‌ها به غیرنظامیان غیرقابل کنترل است و با توجه به نوع بمب‌های استفاده شده باقی‌مانده عمل نکرده بعد از جنگ باعث کشته و زخمی شدن تعداد قابل توجهی کودک و افراد غیرنظامی شد.

همچنین نیروی هوایی اسرائیل با حمله به راه‌ها، جاده‌ها، مناطق مختلف مسکونی، شهرهای لبنان را مورد هدف بمباران قرار داد که جزء جنایات جنگی به حساب می‌آیند. ارتش اسرائیل همواره ادعا می‌کند نقاطی را مورد هدف قرار داده که از آن‌ها موشک به خاک و شهرهای اسرائیل شلیک شده یا اینکه نیروهای حزب‌الله لبنان در آن مستقر بوده و برخورد به غیرنظامیان به‌طور تصادفی رخ داده. با این‌حال تحقیقات در زمینه الگوی حملات در بیش از بیست مورد که توسط تحقیق‌گران سازمان دیده‌بان حقوق بشر در لبنان انجام شده‌است، خلاف آن را نشان می‌دهد.

خسارت های جانی جنگ

ارتش اسرائیل اعلام کرد که طی ۳۳ روز عملیات ۱۲۱ سرباز خودرا از دست داد .این ارتش افزود : علاوه بر کشته شدن نیروهای ارتش ۴۴ شهروند اسرائیلی بر اثر برخورد بیش از چهار هزار موشک حزب الله در خاک اسرائیل کشته شدند.

حزب الله لبنان تعداد کشته شدگان خودرا حدود ۵۰ نفر اعلام کرد.

آمار های منتشره از سوی منابع گونان لبنانی درباره شمار کشته شدگان غیر نظامی لبنان در جنگ ۳۳ روزه  متفاوت بود .

سازمان بازسازی لبنان اعلام کرد در حدود ۱۱۹۱ شهروند لبنانی بر اثر بمباران های اسرائیل کشته شدند. خبرگزاری آسوشیتدپرس اعلام کرد که آمار کشته شدگان غیر نظامی لبنان ۱۰۳۵ نفر بوده است .در فوریه ۲۰۰۷ روزنامه لس انجلس گزارش داد کخ ۸۰۰ غیر نظامی در درگیری ها کشته شدند.دیگر منابع اعلام کردند که ۸۵۰ نفر در جنگ کشته شده اند.

این جنگ ۳۳ روز طول کشید و در صبح روز ۳۴ جنگ برابر با ۱۴ آگوست ۲۰۰۶م (۲۳ مرداد ۱۳۸۵ش) براساس قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت، آتش‌بس برقرار شد.

بمباران ۳۳ روزه منطقه ضاحیه جنوب بیروت از سوی رژیم صهیونیستی خسارت های سنگینی به این منطقه وارد کرد ولی رزمندگان حزب الله در برابر بمباران های هواپیماهای اسرائیلی مقاومت می کردند وتوانستند طی ۳۳ روز مقاومت شکست محقق ارتش اسرائیل را در برابر دنیا به نمایش بگذارند.

تبادل اجساد و سرنوشت اسرا

اهود اولمرت نخست‌وزیروقت اسرائیل ، در روز ۲۹ ژوئن ۲۰۰۸ میلادی در جلسه کابینه اسرائیل، به‌ طور قطعی اعلام داشت که: الداد رگب و اهود گولدواسر، دو سربازی که در خط مرزی اسرائیل با لبنان ربوده شده بودند، زنده نیستند. با این همه اسرائیل حاضر است برای بازپس گرفتن پیکرهای آنان بهای گزافی بپردازد.

برخی جناح‌های سیاسی در اسرائیل، معاوضه اجساد دو سرباز کشته‌شده را با ۵ زندانی زنده عضو حزب‌الله لبنان و سازمان آزادی‌بخش فلسطین را عملی نادرست تلقی می‌کردند، ولی فشار خانواده‌های این دو سرباز و همچنین خانواده گیلعاد شالیط (سرباز ربوده شده به دست حماس در غزه) و موج همبستگی مردمی با این سه خانواده، بالاخره کابینه اسرائیل را ناچار ساخت تا این معامله و مبادله را دو سال پس از پایان جنگ، تصویب و تأیید کند.

برخی جناح‌های سیاسی در اسرائیل، معاوضه اجساد دو سرباز کشته‌شده را با ۵ زندانی زنده عضو حزب‌الله لبنان و سازمان آزادی‌بخش فلسطین را عملی نادرست تلقی می‌کردند، ولی فشار خانواده‌های این دو سرباز و همچنین خانواده گیلعاد شالیط (سرباز ربوده شده به دست حماس در غزه) و موج همبستگی مردمی با این سه خانواده، بالاخره کابینه اسرائیل را ناچار ساخت تا این معامله و مبادله را دو سال پس از پایان جنگ، تصویب و تأیید کند.

نهایتاً در تاریخ ۱۶ ژوئیه ۲۰۰۸ میلادی (۲۶ تیر ۱۳۸۷)، جسد دو سرباز ربوده شده نیروهای دفاعی اسرائیل، که در پی عملیات چریکی حزب‌الله لبنان موسوم به «وعده راستین» در خط مرزی اسرائیل با لبنان ربوده شده بودند، با پنج زندانی زنده لبنانی از جمله یک  عضو سازمان آزادی‌بخش فلسطین به نام سمیر قنطار که به اتهام قتل یک خانواده اسرائیلی به زندان ابد محکوم شده بود، بعلاوه اجساد ۱۹۹ نفر از جنگجویان فلسطینی و لبنانی معاوضه شد.

سمیر القنطار

به مناسبت سیزدهمین سالگرد آغاز جنگ ۳۳ روزه، سید حسن نصر الله دبیرکل حزب‌الله لبنان طی گفتگو با شبکه المنار گفت:  اسرائیل نقطه ضعفی در آماده سازی جبهه داخلی خود برای جنگ دارد و این امر باعث شده است تا حزب‌الله بتواند امروز به شکل بهتری این جبهه را مورد هدف قرار داده تلفات بیشتری را بر آن وارد کند. به گزارش ماکو نیوز اسرائیلی نصر الله هزاران هدف را در اسرائیل بر روی نقشه نشان داد و محل استقرار اهداف راهبردی اسرائیل را از روی آن در معرض دید بینندگان گذاشت.همچنین روزنامه هاآرتص خبر داد، حزب‌الله تاکید می کند قادر است زیان های جبران ناپذیری را به اسرائیل وارد کند، زیان هایی که بخشی از آن متوجه جبهه داخلی خواهد شد.این گفتگو با بازتاب گسترده رسانه های اسرائیل مواجه شده است.

ادامه دارد.

 

 

بقلم : شاکر کسرائی 

قسمت هفتم 

نقش حزب الله در جنگ  ۲۰۰۰

حزب الله لبنان در سال ۱۹۸۲ (۱۳۶۱) توسط مبارزان شیعه لبنان تاسیس وهدف از تاسیس انرا : محو آثار امپریالیستی غربی در لبنان ، مقابله با فالانژهای لبنان وبرپایی حکومت اسلامی در این کشوراعلام کرد ، ولی این حزب که با اشغال قسمت هایی از جنوب لبنان مواجه شد هدف اصلی خودرا اخراج نیروهای اسرائیلی اشغالگر از لبنان عنوان کرد.

پرچم حزب الله

حزب الله لبنان در بدو تاسیس از حمایت مردم لبنان بویژه شیعیان برخوردار شد واولین  دبیر کل ان صبحی الطفیلی بود  .سید عباس موسوی پس از صبحی الطفیلی دومین دبیر کل حزب الله بود که وی در ۱۶ فوریه ۱۹۹۲ برای شرکت وسخنرانی در مراسم سالگرد راغب حرب به روستای جبشیت رفته بود در راه بازگشت خودرو حامل او مورد حمله هلیکوپتررژیم صهیونیستی قرار گرفت و به شهادت رسید.

شهید سید عباس موسوی

بدنبال شهادت سید عباس موسوی ، سید حسن نصر الله بعنوان دبیر کل جدید حزب الله انتخاب شد وبا انتخاب سید حسن نصر الله حزب الله گام هایی بزرگ در مبارزه برداشت وتوانست بعنوان یکی از احزاب موثر در لبنان مطرح گردد.

سید حسن نصر الله

حزب الله در عین حال که مبارزه با رژیم صهیونیستی را در راس برنامه های خود قرار داد ،  نقش بارزی در صحنه سیاسی لبنان ایفا کرد ونفوذ روز افزون این حزب باعث عداوت ودشمنی احزاب سنت گرای لبنان از جمله حزب الکتائب برهبری خانواده جمیل ونیروهای لبنانی بفرماندهی سمیر جعجع گردید

در این میان عربستان سعودی که نفوذ گسترده ای در لبنان داشت واز گروه ها واحزاب وشخصیت های سنی مذهب حمایت می کرد نسبت به قدرت روز افزون حزب الله احساس خطر کرد ، از اینرو تلاش کرد از نفوذ حزب الله بکاهد وانرا تضعیف نماید.

عربستان سعودی هم اکنون حضور حزب الله را در لبنان بعنوان  خطر بزرگی برای  منافع خود تلقی می کند وبا تحریک احزاب وشخصیت های وابسته خود در لبنان عملا تلاش می کند این حزب را تضعیف وبا مطرح کردن مسئله سلاح حزب الله انرا خطری برای موجودیت لبنان عنوان می کند.

 

نقش حزب الله در فرار نیروهای اسرائیلی از این کشور

 

حزب الله لبنان توانست در ۲۵ می سال ۲۰۰۰ (۵ خرداد ۱۳۷۹ ) رژیم صهیونیستی را شکست سختی بدهد ، شکستی که علاوه بر از بین بردن حیثیت و اعتبار ان باعث عقب‌نشینی خفت‌بار این رژیم از لبنان نیز شد.

اولین گام برای عقب‌نشینی از جنوب لبنان توسط بنیامین نتانیاهو (نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی و از حزب افراطی لیکود) برداشته شد. کابینه‌ رژیم صهیونیستی در تابستان ۱۹۹۸ (۱۳۷۷) اعلام نمود که قطعنامه‌ی ۴۲۵ شورای امنیت سازمان ملل را، که در سال ۱۹۷۸ صادر شده بود، پذیرفته است. دولت لبنان متقابلاً خواهان خروج بی‌قیدوشرط ارتش رژیم صهیونیستی از جنوب آن کشور گردید و اعلام نمود از هرگونه مذاکره با رژیم صهیونیستی خودداری خواهد نمود. مقاومت اسلامی لبنان نیز ضمن تأیید مواضع دولت آن کشور بر عزم خود برای ادامه‌ مبارزه با رژیم اشغالگر قدس تا آزادسازی كامل سرزمین لبنان تأکید نمود.

شکست سربازان اسرائیلی در مواجهه با زمندگان حزب الله

رزمندگان حزب ا الله لبنان در ۲۸ فوریه‌ی ۱۹۹۹ اسکورت ژنرال «ایرایز گورشتاین» فرمانده ارتش رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان را منفجر نمودند که وی کشته شد.

با ادامه‌ مقاومت از سوی حزب‌الله، رژیم صهیونیستی مجبور گردید که در تاریخ ۳ ژوئن ۱۹۹۹ (۱۳ خرداد ۱۳۷۸) از منطقه‌ جزین عقب‌نشینی نماید.

در می ‌همان سال (اردیبهشت ۱۳۷۸) ایهود باراک از حزب کارگر در انتخابات پارلمانی پیروز گردیده بود. وی عقب‌نشینی از جنوب لبنان را در ظرف یک‌سال وعده داده بود. در واقع ارتش رژیم صهیونیستی با عقب‌نشینی از منطقه‌ی جزین اولین گام را برای عقب‌نشینی کامل برداشته بود.

کمتر از یک ‌ماه پس از عقب‌نشینی از جزین، ارتش رژیم صهیونیستی که در نظر داشت قدرت خود را به دولت لبنان و مقاومت اسلامی نشان دهد، به برخی از تأسیسات  زیربنایی لبنان (چند نیروگاه برق و پل) حمله نمود که در نتیجه ده نفر کشته و ۶۴ نفر دیگر مجروح گردیدند. هدف اصلی رژیم صهیونیستی فشار آوردن به دولت لبنان برای حضور در پای میز مذاکره بود تا در نتیجه دولت رژیم صهیونیستی بتواند یک‌سری تضمین‌های امنیتی، در قبال خروج از جنوب لبنان، از دولت آن کشور دریافت نماید که با هوشیاری حزب‌الله و دولت لبنان به جایی نرسید.

با پیروزی ایهود باراک بعنوان نخست وزیر اسرائیل زمینه برای از سرگیری مذاکرات  بین رژیم صهیونیستی و سوریه فراهم گردید. اگرچه این مذاکرات به نتیجه‌ ملموسی نرسید، لیکن حزب‌الله با انجام برخی عملیات عملا وارد فاز نظامی علیه ارتش رژیم صهیونیستی شد . در تاریخ ۲۹ دسامبر ۱۹۹۹ (۹ دی ۱۳۷۸) عمار حسین حمود در شب شهادت حضرت علی (ع) با انجام عملیاتی در منطقه‌ مرجعیون‌ـ القلیعه، هفت نفر از صهیونیست‌ها را به قتل رسانید و هشت نفر دیگر را مجروح نمود.

 با افزایش فشارهای مقاومت اسلامی، ارتش مزدور آنتوان لحد در ۱۲ ژانویه‌ی ۲۰۰۰ (۲۲ دی ۱۳۷۸) از کفر حونه و در ۴ فوریه (۱۵ بهمن ۱۳۷۸) از پایگاه استراتژیک «سجد» که مشرف به منطقه‌ی اقلیم‌التفاح می‌باشد، عقب‌نشینی کرد. هم‌زمان با این سلسله از عقب‌نشینی‌ها، رزمندگان مقاومت اسلامی در ۳۰ ژانویه ۲۰۰۰ (۱۰ بهمن ۱۳۷۸) با کار گذاشتن بمب در مخفیگاه «عقل‌هاشم» مرد شماره‌ی دو سازمان مزدوران رژیم صهیونیستی، او را به هلاکت رساندند که موجب حملات رژیم صهیونیستی علیه تأسیسات زیربنایی لبنان گردید.

با توجه به بیماری آنتوان لحد، عملاً عقل‌هاشم سازمان مزدوران لبنانی را می‌چرخاند، لذا قتل وی موجی از رعب‌ و وحشت را در صفوف مزدوران برانگیخت و حتی تعدادی از آنها فرار نمودند. رژیم صهیونیستی ، یک هفته پس از قتل مرد شماره‌ی دو لحد، تأسیسات زیربنایی لبنان را مورد حمله‌ی هوایی قرار داده و با تخریب برخی از نیروگاه‌های برق، عملاً مناطقی از لبنان در تاریکی فرو رفت.

عقب نشینی نیروهای اسرائیلی از لبنان

کنفرانس وزرای امور خارجه‌ اتحادیه‌ عرب در بیروت تشکیل واین اجلاس حمایت از مقاومت اسلامی لبنان اعلام کرد . هم‌زمان امیر عبدالله (ولیعهد وقت عربستان سعودی) طی سفری به لبنان، با نمایندگان حزب‌الله در پارلمان دیدار نمود و حمایت خود را از مقاومت اسلامی لبنان اظهار داشت.

فشارهای نظامی که رژیم صهیونیستی در جبهه‌های جنگ متحمل گردید و همچنین نارضایتی افکار عمومی رژیم صهیونیستی از ادامه‌ جنگ در جنوب لبنان از یک‌طرف و افزایش مشروعیت بین‌المللی و منطقه‌ای حزب‌الله از سوی دیگر، کابینه‌ رژیم اشغالگر قدس را مجبور نمود که در ۶  مارس۲۰۰۰ (۱۵/۱۲/۱۳۷۸) رسماً طرح عقب‌نشینی ارتش رژیم صهیونیستی را از جنوب لبنان تصویب نماید.

متعاقباً در آوریل ۲۰۰۰ (فروردین ۱۳۷۹) ایهودباراک، نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی طی نامه‌ای به کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل متحد اعلام نمود که ارتش رژیم صهیونیستی در ۷ ژوئیه‌ سال ۲۰۰۰ (۱۷ تیر ۱۳۷۹) به صورت یک‌جانبه اقدام به‌ ترک خاک لبنان خواهد نمود، که در واقع مهر تأییدی بر اولین شکست کامل نظامی رژیم صهیونیستی در طول جنگ با اعراب و پایان اسطوره‌ی شکست‌ناپذیری ارتش رژیم صهیونیستی و اثبات حقانیت راه جهاد و مقاومت در برابر اشغال بود. با افزایش حملات مقاومت اسلامی و نیروهای مردمی علیه مواضع ارتش رژیم صهیونیستی، خروج نیروهای صهیونیست‌ ۴۵ روز زودتر از موعد مقرر انجام پذیرفت.

از روز ۲۱ می‌۲۰۰۰/ ۱ خرداد ۱۳۷۹ پس از اجرای چندین عملیات توسط رزمندگان مقاومت اسلامی بر ضد هنگ هفتادم نیروهای آنتوان لحد در مناطق «علمان شومریه» و «عتیرون» و شکست‌های سنگینی که به آنها وارد آمد، عقب‌نشینی نیروهای رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان آغاز گردید.

تانکهای اسرائیلی

ظهر روز ۲۱ می‌۲۰۰۰ / اول خرداد ۱۳۷۹ فرماندهی مقاومت اسلامی به تمام واحدهای خود در طول خط مقدم برای حرکت به سوی اولین منطقه‌ آزاد شده (روستای قنطره) دستور آماده‌باش کامل داد. فرمانده منطقه پس از دریافت ابلاغیه به سرعت دستور حرکت صادر کرد. ساعاتی بعد رزمندگان مقاومت اسلامی عازم مناطق قنطره، دیر سریان، قصیر و طیبه شدند.

یکی از سربازان رژیم اشغالگر قدس در خاطرات خود از آن روزها چنین می‌گوید: «این عقب‌نشینی نبود بلكه فرار بود… حزب‌الله می‌آمد و ما می‌ترسیدیم که مبادا به ما برسند. ما آن موقع در پایگا­همان در حاصبیا بودیم، بنابراین با سرعت آنجا را ‌ترک کردیم و حتی تجهیزاتمان را هم جا گذاشتیم».

سربازان اسرائیلی پس از فرار از لبنان

یکی از رزمندگان مقاومت اسلامی نیز درخصوص فرار صهیونیست‌ها از مناطق اشغالی جنوب لبنان چنین می­گوید: «با احتیاط پیشروی می­کردیم. پایگاه‌ها را یکی پس از دیگری گرفتیم و مزدوران را دستگیر کردیم و بعد از آن به مردم گفتیم که می­توانند وارد روستاهایشان بشوند. دشمن همه چیز را جا گذاشت، حتی سربازانشان وقت نداشتند لباس‌هایشان را با خود ببرند. آنها تمام تجهیزاتشان را جا گذاشتند و اسناد و مدارك را سوزاندند. هیچ‌وقت  تجهیزات  دشمن  را  كه  در جاده‌های  كفر تبنیت، خردلی و تل نحاس در حال سوختن بود، فراموش نمی‌كنم. اینها تجهیزات یك ارتش شكست‌‌خورده بود. این نشان می‌داد كه آنان دیگر قادر به تأمین امنیت پایگاه‌هایشان نیستند».

عقب‌نشینی نهایی

نیروهای مقاومت اسلامی كار پاك‌سازی را از پایگاه‌های صلعه و محیسبات، كه بر روستای قنطره مشرف بود، آغاز نمودند، سپس بدون برخورد نظامی توانستند روستای قنطره را آزاد نمایند. پس از آزادی روستاهای دیرسریان و قصیر به سمت روستای طیبه حركت نمودند.

به‌تدریج كلیه‌ روستاها و مناطق اشغالی جنوب توسط نیروهای مقاومت اسلامی آزاد شدند. در بامداد روز چهارشنبه، ۲۴ می‌۲۰۰۰ (۴ خرداد ۱۳۷۹) ارتش رژیم غاصب صهیونیستی به‌صورت شبانه اقدام به تخلیه‌ کلیه‌ مواضع خود در جنوب لبنان نمود و خاک لبنان را به جز قسمتی از مزارع شبعا، که در جریان جنگ‌های اعراب و رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۶۷ به تصرف رژیم صهیونیستی درآمده بود، ‌ترک نمود.

فرار سربازان اسرائیلی از لبنان

به دنبال این فرار شبانه، باقیمانده‌ نیروهای لحد در دسته‌های چندصد نفری خود را به رزمندگان مقاومت اسلامی و یا ارتش لبنان تسلیم کرده و عناصر کلیدی آن همراه خانواده‌هایشان به رژیم صهیونیستی پناهنده شدند. پس از عقب‌نشینی خفت‌بار رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان، رژیم اشغالگر قدس در نظر داشت در مناطق آزاد شده جنگ طایفه‌ای و مذهبی ‌بین مسلمانان و مسیحیان راه بیندازد، اما حزب‌الله با اعزام روحانیون و شخصیت‌های پرنفوذ حزب به مناطق مسیحی‌نشین جنوب و ملاقات با روحانیون و کشیش‌های مسیحی از بروز هرگونه درگیری مذهبی ‌جلوگیری نمود. در واقع عقب‌نشینی رژیم صهیونیستی پایانی خفت‌بار بر تهاجم سال‌های ۱۹۷۸ و ۱۹۸۲ به لبنان  می‌باشد.

ادامه دارد

 

 

 

 

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت ششم

تجاوز اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲(۱۳۶۱)

تجاوز اسرائیل به لبنان در ۶ ژوئن ۱۹۸۲ شروع شد. اسرائیل عملیات خود را “السلام للجلیل ” و” عملیة الصنوبر” نام گذاری کرد. پس از تلاش گروه فلسطینی ابو نضال برای ترور سفیر اسرائیل در لندن دولت اسرائیل تصمیم گرفت به لبنان حمله کند وسازمان آزادیبخش فلسطین را از لبنان بیرون براند. نیروهای اسرائیلی وارد جنوب لبنان شدند واین منطقه را به کلی اشغال کردند. نیروهای اسرائیلی، واحدهای چریکهای فلسطینی و واحدهایی از ارتش سوریه در لبنان را محاصره کردند و واحدهای فلسطینی مجبور شدند از جنوب لبنان  عقب نشینی کنند.

ورود تانک های اسرائیلی به خاک لبنان

ارتش اسرائیل با هواپیما وتوپخانه شهرهای لبنانی صیدا، نبطیه، الدامور، تبنین، عرنون وقلعه الشقیف را بمباران کرد. نیروهای اسرائیلی که تعدادشان حدود ۷ هزار سرباز بود این مناطق را اشغال کردند.

ارییل شارون وزیر جنگ رژیم صهیونیستی فرماندهی نیروهای اسرائیلی را برعهده داشت. دولت اسرائیل به ریاست مناخیم بگین اعلام کرد بایستی نیروهای بیگانه (فلسطینی ها) از جمله نیروهای سوریه از لبنان خارج شوند ، سازمان آزادیبخش فلسطین باید نابود شود و نیروهای لبنانی بیروت را بدست گیرند وقراردادی با دولت لبنان امضا شود که این دولت بتواند حاکمیت خود را بر کل لبنان اعمال نماید وامنیت شهرکهای یهودی نشین را تضمین کند.

اسرائیل پس از تسلط بر قلعه شقیف در جنوب لبنان آن را به سعد حداد فرمانده   دست نشانده خود که به عنوان فرمانده ارتش جنوب لبنان فعالیت می کرد تحویل داد.

شهرهای صیدا، صور والدامور که مرکز حضور چریک های فلسطینی بودند، به دست ارتش اسرائیل سقوط کرد .ارتش اسرائیل به سوی بیروت پایتخت لبنان پیشروی کرد. در ۸ ژوئن ۱۹۸۲ ارتش اسرائیل با نیروهای سوری در لبنان درگیر شد و پس از پیشروی ارتش اسرائیل یک سوم سرزمین لبنان را تحت کنترل خود درآورد. ارتش اسرائیل در ۹ ژوئن ۱۹۸۲ به نزدیکی بیروت رسید. و در این روز ۹۰ فروند هواپیمای اسرائیلی با ۶۰ فروند از هواپیمای سوری درگیر شدند و یک فروند هواپیمای میگ ۲۱ سوریه در خاک لبنان سرنگون شد. ارتش اسرائیل در ۱۴ ژوئن ۱۹۸۲ وارد منطقه مسیحی نشین شرق بیروت شد ومنطقه غرب بیروت را به محاصره خود درآورد .

در اواخر ژوئن ۱۹۸۲ تعداد نیروهای اسرائیلی در لبنان به ۱۰۰ هزار سرباز رسید .تعداد ۱۱ هزار جنگجوی فلسطینی به رهبری یاسر عرفات در غرب بیروت در محاصره نیروهای اسرائیل بودند.ارتش اسرائیل در اوایل ماه ژوئیه ۱۹۸۲ بیروت را محاصره ومانع ورود مواد غذائی وآب شد،  واز تردد بین شرق وغرب بیروت جلوگیری کرد .اسرائیل بطور مستمر بیروت را بمباران می کرد.

یاسر عرفات

در ۱۲ اوت ۱۹۸۲ توافق برای اخراج یاسر عرفات وچریک های فلسطینی که دارای سلاح های سبک بودند از بیروت آماده شده بود که هواپیماهای اسرائیلی بمدت ده ساعت غرب بیروت را بمباران کردند واین اقدام اسرائیلی ها خشم رونالد ریگان رئیس جمهوری وقت امریکا را برانگیخت.

سرانجام توافق آتش بس با میانجیگری فیلیپ حبیب فرستاده رئیس جمهوری امریکا در تاریخ ۱۸ اوت ۱۹۸۲ بدست آمد .ودر روز ۱۹ اوت اسرائیل محاصره بیروت را کاهش داد واجازه داد امبولانس های صلیب سرخ وارد غرب بیروت شوند.

بدنبال اخراج چریک های فلسطینی از لبنان ، اسرائیل با نظر امریکا در تعیین بشیر جمیل رهبر فالانژهای لبنان بعنوان رئیس جمهوری این کشور  موافقت کرد وبشیر جمیل بعنوان رئیس جمهوری لبنان سوگند یاد کرد ولی وی قبل از اغاز ریاست جمهوری اش  ترور شد.

ماجرای اسارت کاظم اخوان عکاس ایرنا وهمراهان وی در لبنان  

کاظم اخوان  عضو هیئت خبری  ایرنا اعزامی به دمشق

در تابستان ۱۹۸۲ ( ۱۳۶۱ ) چند روز پس از تجاوز اسراییل به جنوب لبنان،‌ در یک گروه خبری چهارنفره، کاظم اخوان بعنوان عکاس و من بعنوان خبرنگار و مترجم وآقایان معزی (عکاس ) وفرحزاد (خبرنگار ) ،‌ برای پوشش خبری این تجاوز ،‌ به دمشق عزیمت کردیم  تا از راه زمینی  عازم بیروت شویم،  چرا که اسرائیل وارد لبنان شده بود ولبنان را در محاصره بود .

قرار بود سفارت جمهوری اسلامی ایران در دمشق ترتیب سفر ما را به  بیروت  بدهد .

گروه خبری ایرنا  پس از رسیدن به دمشق چند روزی را در دفتر ایرنا در دمشق سپری کرد تا زمینه اعزام  به لبنان ، فراهم شود. ولی از آنجا که کنترل همه راه های ارتباطی لبنان و سوریه در دست ارتش اسرائیل  و نیروهای فالانژ بود به ما توصیه شد که چند روزی در دمشق بمانیم تا راه کم خطر برای سفر به بیروت انتخاب شود و آنگاه گروه خبری ایرنا به لبنان عزیمت نماید.

در این میان کاظم اخوان که در آن سال ها، جوانی لاغر اندام ولی بسیار فعال و پر انرژی بود ، اصرار داشت که ” به هر قیمتی شده باید به لبنان عزیمت کنیم و لحظات تجاوز نیروهای اسرائیلی به لبنان را ثبت نمائیم “.

کاظم اخوان هر روز به سفارت جمهوری اسلامی ایران در دمشق می رفت و از مسئولین سفارت میخواست زمینه اعزام گروه خبری را به لبنان  فراهم سازند ولی سفارت می دانست که اگر راه مناسبی انتخاب نشود، امکان ربودن هیئت اعزامی بسیار زیاد خواهد بود.

کاظم اخوان که در جنگ های نامنظم و در کنار شهید چمران در جنگ علیه نیروهای بعثی شرکت کرده بود، همواره می گفت که من در جبهه های جنگ تحمیلی شهید نشدم و آرزو دارم در لبنان شهید شوم.

روزهای زیادی را در دمشق سپری کردیم ولی کاظم اخوان هر روز بیش از پیش نسبت به عزیمت به لبنان علاقمند می شد و اصرار داشت که زود تر به بیروت برود.

زمانی که گروه خبری در دمشق بود ، جمهوری اسلامی ایران نیرویی از سپاه پاسداران را به دمشق اعزام کرد

خبرنگاران ایرنا هنگام ورود نیروهای سپاه پاسداران به دمشق

نیروی سپاه پاسداران در پادگان مضایا خارج از دمشق مستقر شد ومنتظر دستورات  فرمانده سپاه بود.

 

عزیمت به بعلبک

در این مدت یکبار به شهر بعلبک در شرق لبنان و در مرز سوریه عزیمت و در آنجا گزارشی از کمک های ارسالی هلال احمر جمهوری اسلامی ایران به بیمارستان سیار امام خمینی در بعلبک تهیه و بهمراه عکس هائی از عکاسان گروه از جمله  کاظم اخوان به تهران ارسال نمودیم.

تهیه گزارش خبری از کمک های دارویی هلال احمر جمهوری اسلامی به بیمارستان سیار امام خمینی در بعلبک با حضور کاظم اخوان ( ایستاده سمت راست )

در این دیدار، از مدرسه راهنمایی بعلبک دیدن کردیم واولیای امور مدرسه از هیئت خبری ایران خواستند شرحی به زبان عربی درباره انقلاب اسلامی ایران وموضع امام خمینی نسبت به لبنان وتجاوز اسرائیل به لبنان بیان نماید. نده چون در لبنان تحصیل کرده بودم وزبان عربی می دانستم داوطلب شدم وسخنان کوتاهی برای دانش آموزان پسر ودختر در این زمینه ایراد کردم.

سخنرانی برای دانش آموزان یکی از مدارس بعلبک .کاظم اخوان ( اول سمت راست ) هنگام  گرفتن عکس

سپس هیئت خبری ایرنا با  سید حسین موسوی ( ابو هشام )  فرمانده جنبش امل اسلامی در بعلبک دیدار وبا وی مصاحبه ای انجام دادیم وعکس یادگاری با  اقای موسوی وفرزند سید موسی صدر گرفتیم.

دیدار از رزمندگان جنبش امل در بعلبک .کاظم اخوان نفر سوم سمت چپ( ایستاده) .

بازدید  هیئت خبری از پادگان جنبش امل در شهر بعلبک وملاقات با رزمندگان این جنبش .

هنگام دیدار از شهر بعلبک با سید حسین موسوی ( ابو هشام ) رهبر جنبش امل اسلامی در بعلبک  مصاحبه ای انجام دادیم واز پادگان جنبش امل در شهر بعلبک دیدار وبا  رزمندگان این جنبش ملاقات  کردیم .

بازگشت به دمشق

هیئت خبری ایرنا پس از بازدید از بعلبک وملاقات با مبارزان وفرمانده جنبش امل اسلامی به دمشق بازگشت .

کاظم اخوان معتقد بود که ما نباید در دمشق بمانیم چون ماموریت ما پوشش خبرهای تجاوز اسرائیل به لبنان است ولی چون راه دمشق – بیروت بسته بود و سفر خبرنگاران به بیروت امکان پذیر نبود، مجبور شدیم در دمشق بمانیم .

در یکی از روزهای گرم دمشق از سفارت به دفتر ایرنا اطلاع دادند که زمینه سفر هیئت خبری ایرنا به لبنان فراهم شده و تا بیست و چهار ساعت آینده گروه خبری به بیروت اعزام خواهد شد.

کاظم اخوان وقتی این خبر را شنید، بسیار خوشحال شد و به من گفت که برای فراهم کردن مقدمات عزیمت به لبنان ، به سفارت می رود .

کاظم اخوان بعد از ظهر همان روز به سفارت جمهوری اسلامی ایران در دمشق رفت تا مقدمات سفر را فراهم آورد.

کاظم اخوان شب را در سفارت ماند و صبح روز بعد زمانی که به سفارت رفتم به من گفتند که وی صبح زود به اتفاق دو دیپلمات ایرانی دیگر یعنی موسوی ، ومتوسلیان ومقدم  راننده  به بیروت عزیمت کردند .

بنده از مسئولین سفارت گله کردم که قرار بر این بود که هیئت خبری به بیروت عزیمت نماید نه تنها عکاس هیئت .مسئول سفارت پاسخ داد که اقای موسوی کاردار سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیروت بایستی هرچه زودتر به بیروت می رفت .وی قول داد ترتیب عزیمت هیئت خبری  به بیروت را در اسرع وقت بدهد.

هیئت خبری به دفتر ایرنا در دمشق بازگشت به این امید که بتواند در اولین فرصت به بیروت عزیمت و به  کاظم اخوان عکاس ملحق شود. ولی متاسفانه عصر همان روز خبر رسید که کاظم اخوان و سه ایرانی دیگر توسط فالانژها ربوده  وبه ارتش اسرائیل تحویل داده شدند.

از آن زمان تاکنون تلاش  وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران برای نجات جان ربوده شده گان به نتیجه نرسید.

ظرف سی ونه سال گذشته خبرهای ضد و نقیضی درمورد سرنوشت کاظم اخوان و دیپلمات های ایرانی از سوی خبرگزاری ها مخابره شده  ولی هیچکدام نتوانسته سرنوشت این گروه را مشخص نماید.

امید است تلاش های جمهوری اسلامی برای مشخص شدن سرنوشت کاظم اخوان و دیپلمات های ایرانی  به نتیجه برسد و این چهار تن  آزاد و به میهن اسلامی بازگردند .

 

اخراج رهبران وچریک های فلسطینی از لبنان وانتقال  آنها به تونس

پس از تجاوز ارتش رژیم صهیونیستی به لبنان ورسیدن به شرق بیروت ومحاصره غرب بیروت ، اخراج چریک های فلسطینی از جنوب لبنان وبیروت یکی از خواست های احزاب مسیحی لبنان ورژیم صهیونیستی بود . انها معتقد بودند که حملات اسرائیل به جنوب لبنان به سبب حضور چریک های فلسطینی بوده  است از اینرو انها همواره خواستار اخراج چریک های فلسطینی از لبنان بودند واسرائیل نیز بر ضرورت اخراج چریک ها وسازمانهای فلسطینی از لبنان تاکید می کرد.

در سال ۱۹۸۲ (۱۳۶۱) رژیم صهیونیستی به بهانه حضور رهبران وچریک های مسلح فلسطینی در این کشور به لبنان حمله کرد وتانک های اسرائیلی شرق بیروت را اشغال کردند .یکی از شرط های اسرائیلی ها برای خروج از لبنان اخراج رهبران فلسطینی وچریک های مسلح فلسطینی از این کشور  بود.

چریک های فلسطینی نقش بارزی در مقابله با فالانژهای مسیحی لبنان در جنگ سال ۱۹۷۵ ایفا کردند ودر کنار مسلمانان قرار گرفتند .اسرائیل همواره به بهانه حضور چریک های فلسطینی در جنوب لبنان این منطقه را مورد تجاوز قرار می داد وسبب اوارگی مردم شیعه جنوب لبنان می شد.

امریکا برای اخراج چریک های فلسطینی از لبنان با دخالت در این امر موافقت رهبران لبنان را برای اخراج رهبران فلسطینی از جمله یاسر عرفات وابو ایاد وابو جهاد ودیگر رهبران فلسطینی از لبنان و اخراج چریک های مسلح فلسطینی از این کشور واعزام انها با کشتی به کشور تونس بدست آورد،  وبدین ترتیب رهبران فلسطینی وچریک های مسلح فلسطینی با یک فروند کشتی به تونس انتقال یافتند ودر این کشور مستقر شدند ، وتنها به آوارگان فلسطینی در لبنان اجازه ماندن  داده شد.

عرفات وتعدادی از چریک های فلسطینی

رونالد ریگان رئیس جمهوری وقت امریکا تضمین کرد که جنگجویان فلسطینی بدون دغدغه  لبنان را بسوی تونس ترک کنند.اسرائیل با خروج چریک های فلسطینی از لبنان موافقت کرد .نیروهای فلسطینی با حفاظت ۸۰۰ تفنگدار  امریکائی و۸۰۰ سرباز فرانسوی و۴۰۰ سرباز ایتالیائی از لبنان خارج وبوسیله یک فروند کشتی به تونس منتقل شدند.

تعداد چریک های فلسطینی که از بیروت اخراج وبه تونس اعزام شدند ،  ۱۴۶۱۴ نفر بود .

اخراج سازمان آزادیبخش فلسطین  از لبنان، شادمانی مقامات اسرائیلی را در پی داشت، چرا که این سازمان در کشورهای همجوار رژیم صهیونیستی حضور نداشته و امکان فعالیت نظامی را بر علیه اسرائیل نداشت.
حضور رهبران فلسطینی در تونس موجب انزوای بیش از پیش سازمان آزادیبخش فلسطین گردید. موساد سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی پس از تاسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸ نقش بارزی در ترور رهبران فلسطینی ایفا کرد.

موساد در دهم اوریل سال ۱۹۷۳ طی یک عملیات تروریستی توانست سه تن  از رهبران فلسطینی جنبش الفتح بنام های  (کمال عدوان ،کمال ناصر وابو یوسف نجار)  را درمنطقه وردان در غرب بیروت  ترور کند.

سه تن از رهبران فلسطینی که در سال ۱۹۷۳ توسط سازمان جاسوسی موساد در بیروت ترور شدند

بدنبال اخراج رهبران فلسطینی از لبنان جنگنده های نیروی هوایی اسرائیل در روز ۱ اکتبر ۱۹۸۵ مقر  سازمان آزادیبخش فلسطین  در تونس را هدف قرار داد ند. در این عملیات ۱۶ جنگنده اف-۱۶ و اف-۱۵ با طی ۲۳۰۰ کیلومتر مسیر هوایی خود را به تونس رسانده و با کشتن ۶۰ عضو ارشد سازمان آزادی بخش فلسطین عملیات را با موفقیت به پایان رساندند. تنها ناکامی این عملیات زنده ماندن یاسر عرفات رهبری این جنبش بود.

 

ترور ابو جهاد در تونس

سازمان جاسوسی موساد توانست در ۱۵ اوریل ۱۹۸۸ ابو جهاد (خلیل الوزیر ) مرد شماره دو جنبش الفتح را در خانه اش در پایتخت تونس ودر برابر چشمان همسرش ترور کند.

ابو جهاد ( خلیل الوزیر ) یکی از رهبران سازمان آزادیبخش فلسطین

وبدین ترتیب اسرائیل با تهاجم به لبنان عملا توانست یاسر عرفات رئیس سازمان ازادیبخش فلسطیمن وکلیه رهبران  وجنگجویان فلسطینی را از لبنان اخراج نماید ولی این اقدام بزدلانه اسرائیل سبب گردید که جوانان لبنانی بویژه شیعیان لبنان برای مقابله با جنایت های مستمر رژیم صهیونیستی ، جنبش حزب الله را پایه گذاری نمایند واین حزب توانست شکست های بزرگی به اسرائیلی ها وارد کند واکنون اسرائیل  برای هر اقدامی درمورد  لبنان عکس العمل حزب الله را می سنجد ومد نظر قرار می دهد . این رژیم قبل از  دست زدن به هر اقدام نظامی علیه لبنان پاسخ کوبنده حزب الله را در نظر می گیرد.

از اینرو صهیونیست های از ترس عکس العمل حزب الله مدت ها است لبنان را تهدید ولی جرات انجام عملیات نظامی را ندارد.

ادامه دارد.

 

 

 

قسمت پنجم

 

نوشته شاکر کسرائی

 

حضور فلسطینی ها در لبنان

در منطقه الطریق الجدیدة در بیروت که چند سال با دانشجویان غیر ایرانی زندگی کردم، با دو دانشجوی فلسطینی بنام های  نزارو یاسر آشنا شدم و به مدت یک سال با آنها در یک آپارتمان زندگی کردم. این دو دانشجوی فلسطینی در عین حال که دانشجوی دانشگاه عربی بیروت بودند در یکی از مدارس سازمان کمک به آوارگان فلسطینی (اونروا) معلم بودند.

این دو دانشجوی فلسطینی مومن ونماز خوان ودر ماه مبارک روزه می گرفتند و هر سه ما، سحری درست می کردیم و روزه می گرفتیم.

آنها حتی یک بار درمورد مذهب من سوال نکردند ومعتقد بودند که همه مسلمانیم و بایستی اختلافات را کنار بگذاریم. آنها هیچ تعصب مذهبی نداشتند و یک سال در یک آپارتمان، باهم با دوستی وصمیمیت زندگی کردیم.

در کلاس های درس دانشگاه عربی بیروت، دانشجویان عرب : فلسطینی،  اردنی، سوری، لبنانی، بحرینی وکویتی و… نیز حضور داشتند و یک بار هم نشد که مسائل اختلاف برانگیز بین شیعه وسنی در کلاس و یا خارج از آن مطرح شود.

در اولین روزی که وارد ساختمان دانشگاه عربی بیروت شدم، به قسمت اداری رفتم و برنامه درسی را دریافت و پس از اطلاع از محل تشکیل کلاس های درس سال اول بخش زبان وادبیات عرب  دانشگاه، به مسجد دانشگاه رفتم تا نماز ظهر وعصر را بجا بیاورم.

ملاحظه کردم که دانشجویان در نماز جماعت شرکت کرده اند و من ترجیح دادم فرادا نماز را بجا آورم.

زمانی که نماز ظهر را شروع کردم متوجه شدم که دو دانشجو به من اقتدا کردند، وتعداد دانشجویان به تدریج افزایش یافت. ودر پایان نماز مشخص شد که شش دانشجو به من اقتدا کرده اند.

پس از پایان نماز با هم دست دادیم وعبارت ” تقبل الله” را به یکدیگر گفتیم وهریک به راه خود ادامه داد.

من در سال های زندگی در لبنان قبول نمی کردم جلو بایستم، پیشنماز شوم ودیگران به من اقتدا کنند. ولی برادران اهل سنت سعی می کنند نماز را جماعت برگزار کنند. حتی اگر هم دو نفر باشند یکی پیشنماز ودیگری به او اقتدا می کند.

یکی از مساجد بیروت

زمانی که به بیروت رسیدم هر مسجدی که سر می زدم می دیدم که وقت اذان کسبه واهل محل برای نماز به مسجد می روند، ونماز اول وقت را بصورت جماعت بجا می آورند. نکته قابل توجه این بود که جوانان، اکثریت نمازگزاران را تشکیل می دادند .

همه مساجد بیروت ودیگر شهرهای مسلمان نشین لبنان وقت اذان،  بلندگوهای خود را روشن و اذان را پخش می کردند. بر خلاف برخی ایرانی ها  بویژه در تهران که مانع پخش صدای اذان می شوند. هنوز هم علت این امر نامعلوم است چرا عده ای از صدای اذان ناراحت می شوند و مانع پخش صدای اذان از مساجد می شوند.

ایرانیانی که به سوریه وعراق می روند صدای اذان را از بلندگوهای مساجد سه بار در ۲۴ ساعت می شنوند واعتراضی از سوی اهل محل به گوش نمی رسد.

چرا برخی از ما مسلمانان ایرانی مانع پخش صدای اذان از بلندگوهای مساجد خود می شویم ؟ آیا ما تفاوتی با مسلمانان  لبنان، سوریه، عراق ودیگر کشورهای مسلمان  داریم ؟ ما مدعی پیروی از پیامبر وائمه علیهم السلام هستیم. اینها سوالاتی است که تا به حال پاسخی درباره آن نشنیده ام.

به هر حال درسی که از دانشجویان غیر ایرانی در لبنان یاد گرفتم این بود که باید نماز اول وقت  بجا آورم وچه بهتر نماز را جماعت بخوانم.

قابل ذکر است که اذان از همه مساجد شیعیان در لبنان پخش می شود ودر مساجد شیعیان در بیروت وشهرهای دیگر لبنان نماز جماعت برگزار می شود ومساجد پر از نمازگزار است وجوانان اکثریت نمازگزاران را تشکیل می دهند. وقتی شما وارد مساجد در لبنان می شوید، می بینید هریک از نمازگزاران مشغول نماز وعبادت است وتوجهی به دیگران ندارد ونمی پرسد تو شیعه هستی یا سنی. آنها همه را برادر خود می دانند.

به یاد می آورم زمانی که خبرنگار ایرنا در الجزیره بودم به مساجد اهل سنت یا بهتر بگویم مساجد سلفی ها می رفتم تا سخنان رهبرانشان را بشنوم چون سلفی ها موضع خصمانه نسبت به دولت الجزایر داشتند وهمین موضع گیریها سبب درگیری بین سلفی ها وارتش و نیروهای امنیتی شد که سال ها این درگیری ها ادامه داشت و حدود صد هزار تن از دو طرف کشته شدند. هنگام عزیمت به مساجد سلفی نشین در الجزیره، جوانان سلفی که پیاده به مسجد می رفتند را سوار ماشین می کردم و در راه وقتی متوجه می شدند من  شیعه هستم سوالات خود را درباره شیعه وتشیع مطرح می کردند و من به آنها پاسخ می دادم.

جوانان الجزایری کمتر شیعه دیده بودند و فقط در کتاب های رهبران سلفی خود درباره شیعیان مطلب خوانده بودند. نویسندگان سلفی  نسبت به شیعه مواضع خصمانه داشتند، وشیعیان را کافر قلمداد می کردند.

تظاهران سلفی ها در الجزایر

از این رو جوانان نمازخوان ومومن از من درباره شیعه و تشیع سوال می کردند و من به آنها پاسخ می دادم. برخی ازآنها اظهار تمایل می کردند  که جلسه ای با من داشته باشند و بیشتر با افکار و اندیشه های شیعه آشنا شوند. و برگزاری جلسه با این جوانان نظرآنها را نسبت به شیعه وتشیع تغییر می داد.

ولی در لبنان اهل تسنن به علت زندگی در کنار شیعیان  افکار واندیشه های شیعیان را می دانند، لذا با من درباره تشیع صحبت نمی کردند، بحث بیشتر درباره ایران ومواضع ایران نسبت به لبنان وفلسطین وروابط ایران و آمریکا بود.

فعالیت سازمان های فلسطینی در بیروت

در سال ۱۳۴۸ زمانی که وارد بیروت شدم ودر دانشگاه عربی بیروت حضور یافتم و در کلاس های درس شرکت می کردم، با منطقه الطریق الجدیده که در آن دانشگاه  عربی بیروت قرار داشت آشنا شدم. اولین موردی که توجه مرا به خود جلب کرد وجود مراکز سازمانهای فلسطینی از جمله جنبش فتح (حرکة التحریر الفلسطینیة) به ریاست یاسرعرفات، الجبهة الشعبیة لتحریر فلسطین (جبهه خلق برای آزادی فلسطین) به رهبری جرج حبش و الجبهة الدیمقراطیة لتحریر فلسطین (جبهه دمکراتیک برای آزادی فلسطین) به رهبری نایف حواتمه، والجبهه الشعبیة لتحریر فلسطین (القیادة العامة ) ( جبهه خلق برای آزادی فلسطین، فرماندهی کل ) به رهبری  احمد جبریل درمنطقه الطریق الجدیدة درغرب بیروت بود، و افراد مسلح فلسطینی از این مراکز حفاظت می کردند.

رژه فلسطینی ها در بیروت

دفتر یاسر عرفات، رهبر فلسطینی ها در خیابانی مقابل ساختمان دانشگاه عربی بیروت واقع شده بود که در مواردی بنده عرفات را هنگام پیاده شدن از خودرو می دیدم که با سرعت بطرف ساختمانی که دفتر سازمان فتح در آن  بود می دوید.

یاسر عرفات

حضور سازمان های فلسطینی در بیروت واستقرار دفاتر آن سازمانها در منطقه الطریق الجدیدة  سبب خشم احزاب مسیحی می شد. یکی از علل جنگ داخلی لبنان در سال ۱۳۵۴ حضور فلسطینی ها در لبنان بود.

احزاب مسیحی با استقرار دفاتر سازمانهای فلسطینی در غرب بیروت مخالف بودند، واین مخالفت ها به درگیری بین احزاب سیاسی مسلمان ومسیحی منجر شد. وهمین حضور سبب درگیری و آغاز جنگ داخلی بین گروه های مسلح مسیحی ومسلمان شد و بالطبع عناصرمسلح فلسطینی در کنار احزاب مسلمان ایستادند وجنگیدند، واین جنگ به مدت ۱۵ سال ادامه یافت و سرانجام سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری یاسرعرافات وچریک های فلسطینی پس از تجاوز اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲(۱۳۶۱) از لبنان اخراج وبه تونس انتقال یافتند.

چگونه فلسطینی ها به لبنان پناهنده شدند؟

به دنبال تجاوز صهیونیست ها به سرزمین فلسطین  واشغال آن در سال ۱۹۴۸ و آواره ساختن فلسطینی ها، سازمان ملل تصمیم گرفت فلسطین را به دو قسمت تقسیم کند، یک قسمت برای یهودیان و قسمت دیگر برای فلسطینی ها. قطعنامه شماره ۱۸۱ سازمان ملل خواستار تاسیس یک دولت یهودی در ۵۴ درصد سرزمین فلسطین شد، در حالیکه تعداد یهودیان در فلسطین در آن زمان کمتر از یک سوم جمعیت بود،  ویهودیان حدود ۶ در صد از زمین های فلسطین را دارا بودند. حکومت های عربی وفلسطینی ها این قطعنامه را رد کردند.

اوارگان فلسطینی در لبنان

از این رو قطعنامه سازمان ملل مورد پذیرش فلسطینی ها وحتی صهیونیست ها قرار نگرفت. در جنگ ۱۹۴۸، صهیونیست ها ۵۳۱ شهر وروستای فلسطینی را ویران ساختند و بیش از ۸۰ درصد  فلسطینی ها را آواره ساختند. فلسطینی ها زمانی که از خانه و کاشانه شان آواره شدند و در اردوگاه ها زندگی می کردند، این امید را داشتند که روزی به شهرها و روستاهای خود بازگردند. بر اساس برآورد سازمان ملل تعداد فلسطینی هایی که مجبور شدند از فلسطین خارج و آواره کشورهای همسایه شوند حدود ۹۰۰ هزار فلسطینی بود، زیرا کشتار فلسطینی ها در دیر یاسین توسط صهیونیست ها در آوریل ۱۹۴۸ سبب آوارگی تعداد زیادی از فلسطینی ها شد.

(کشتار دیر یاسین در تاریخ ۹ آوریل سال ۱۹۴۸ به وقوع پیوست، ۲۵۰ الی ۳۶۰ شهروند فلسطینی به شکل بی‌رحمانه ‌ای قتل عام شدند. در این حادثه گروه های مسلح صهیونیستی با این تصور که اهالی روستای ۷۵۰ نفری دیر یاسین از ترس جان شان در برابر حمله آنها پا به فرار خواهند گذاشت تا  به راحتی بتوانند زمین انها را مصادره کنند، به این روستای واقع در غرب شهر اشغالی قدس حمله کردند.

کشتار فلسطینی ها در دیر یا سین در فلسطین اشغالی

سازمان ملل برای کمک به آوارگان فلسطینی، دو سازمان تاسیس کرد. بر اساس قطعنامه شماره ۱۹۴ سازمان ملل کمیته بین المللی فلسطین  در دسامبر ۱۹۴۸ تاسیس شد. یک سال بعد، آژانس کمک به آوراگان فلسطینی (اونوروا)  پایه گذاری شد. این دو سازمان از آوارگان فلسطینی نام نویسی کردند و در کرانه باختری ونوارغزه، اردن، سوریه و لبنان فعالیت خود را آغاز کردند، وبه فلسطینی ها کمک می کردند.

آوارگان فلسطینی در اردوگاه هایی که برای آنان اختصاص یافت، زندگی کردند و با مشکلات زیادی مواجه شدند. برخی از آوارگان در مساجد و پارک ها زندگی می کردند .

در سال ۱۹۷۳ بین ارتش اردن وچریک های فلسطینی حاضر در این کشور درگیری مسلحانه رخ داد که منجر به کشتار فلسطینی ها شد واین کشتار    “سپتامبر سیاه” نامیده شد. دولت اردن به رهبری ملک حسین با اعلام حالت فوق العاده در سرتا سر این کشور به ارتش  دستور داد چریک های فلسطینی را که نفوذ بسیاری در این کشور داشتند سرکوب نماید. درگیری ها از ۲۴ سپتامبر۱۹۷۰ تا ژوئیه ۱۹۷۱ ادامه یافت. در این درگیریها ۳۵۰۰ فلسطینی که بسیاری از آنها غیر نظامی بودند کشته شدند. سرانجام چریک های فلسطینی از اردن اخراج و به سوریه منتقل شدند واز آنجا به لبنان رفتند.

درگیری چریک های فلسطینی وارتش اردن

آوارگان فلسطینی هم اکنون در ۱۴ اردوگاه در لبنان زندگی می کنند. فلسطینی ها در اردوگاه هایی درشهرهای  بیروت، طرابلس، صیدا، صور و بقاع در شرایط سختی به سر می برند . این اردوگاه ها پس از اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۸ و قبل از حمله اسرائیل به کشورهای عربی در سال ۱۹۶۷ ساخته شد.

اردوگاه های فلسطینی  در لبنان

فلسطینی ها از زمان اخراج از خانه وکاشانه خود، به لبنان، سوریه، اردن، مصر و برخی دیگر کشورهای عربی پناه بردند وهم اکنون در اردوگاه هایی در بیروت ودیگر شهرهای لبنان زندگی می کنند .

یکی از اردوگاه های فلسطینی در لبنان

فلسطینی ها در اردوگاه های  برج البراجنه،  صبرا وشاتیلا، تل الزعتر، مار الیاس وضبیه (در بیروت) زندگی می کنند .

فلسطینی ها همچنین در اردوگاه های عین الحلوة والمیه میه در شهر صیدا، واردوگاه های الرشیدیه والبص والبرج الشمالی  در شهر صور واردوگاه های نهر البارد والبداوی در شهر طرابلس، واردوگاه الجلیل در شهر بعلبک، واردوگاه النبطیه در شهر صیدا زندگی می کنند.

تعداد کل آوارگان فلسطینی که از سال ۱۹۴۸ تا سال ۲۰۰۰ آواره شدند، بالغ بر ۵ میلیون فلسطینی است. (منبع : وکالة القدس للانباء (قدسنا)) .

ادامه دارد.

 

 

 

 

 

 

 

قسمت چهارم

بقلم : شاکر کسرائی

طوایف مذهبی در لبنان

شیعیان 

در لبنان طوایف ومذاهب مختلفی زندگی می کنند که  مسیحیان ، مسلمانان ودروزی ها جمعیت ۷ میلون نفری  این کشور را تشکیل می دهند . شیعیان حدود ۳۰ درصد از جمعیت این کشور  می باشند.

از اوایل دهه هفتاد قرن بیستم با تلاش‌های امام موسی صدر و تشکیل مجلس اعلای شیعیان لبنان و جنبش امل، انسجام و تاثیرگذاری شیعیان این کشور

چندین برابر شد و امروزه حزب الله لبنان از تاثیرگذارترین احزاب و تشکیلات سیاسی و نظامی در لبنان به شمار می‌آید.

پست های کلیدی لبنان بین (مسیحیان  مارونی- سنی- شیعه) تقسیم شده است. بر اساس این توافق منصب ریاست جمهوری از آن مارونی‌ها، نخست وزیری از آن اهل‌سنت و ریاست مجلس  از آن شیعیان است.

با توجه به اینکه مسیحیان ارتدکس از حیث عددی در درون طائفه مسیحی لبنان دومین طائفه محسوب می‌شوند، لذا معاون نخست وزیر و معاون رئیس مجلس از این طائفه برگزیده می‌شود.

این سهمیه ‌بندی طائفه‌ای، در پارلمان لبنان به شکل جزئی‌تری مدنظر قرار گرفته است و سهم دیگر طوائف لبنان به خصوص اقلیت‌ها نیز در پارلمان ملحوظ شده است. پارلمان لبنان ۱۲۸ عضو دارد که بطور مساوی میان مسیحیان و مسلمانان تقسیم گردیده است. این تقسیم بندی نسبی، در درون هر یک از دو طائفه مسیحی و مسلمان نیز اجرا گردیده و برای همه ۱۸ طائفه لبنانی سهمیه به نسبت جمعیت آن طائفه در نظر گرفته شده است. طبق قانون اساسی، نمایندگان با رأی مستقیم مردم برای یک دوره ۴ ساله برگزیده می‌شوند.

رئیس جمهور که رئیس کشور محسوب می‌شود با دو سوم آراء برای یک دوره ۶ ساله از سوی نمایندگان مجلس انتخاب می‌گردد. رئیس جمهور پس از مشورت با نمایندگان مجلس و بر اساس معرفی اکثریت نصف بعلاوه یک نمایندگان مجلس، نخست وزیر را معرفی و موظف به تشکیل کابینه می‌نماید.

 امروزه بیش از یک‌ سوم جمعیت لبنان را شیعیان تشکیل می‌دهند. عمده جمعیت شیعیان در بیروت، بقاع و جنوب لبنان ساکن هستند. به غیر از شیعیان ساکن لبنان، در دهه‌های اخیر هزاران لبنانی شیعه به کشورهای آفریقای غربی و مرکزی از جمله سنگال، گینه، نیجریه، لیبریا، ساحل عاج و سیرالئون مهاجرت کرده‌اند.

در شیخ‌نشین‌های خلیج فارس بخصوص کویت و همین‌طور در ایران و استرالیا نیز تعداد قابل توجهی لبنانی زندگی می‌کنند.

شیعیان دوران معاصر نیز چون شیعیان قرن‌های پیشین گرفتار فقر و دیگر محرومیت‌های اجتماعی و فرهنگی بودند. با این‌که شیعیان در کنار دیگر گروه‌های لبنانی برای استقلال لبنان تلاش کردند اما وضعیت عموم شیعیان تغییری نکرد و بسیاری از آنان برای رهایی از فقر موجود در مناطق شیعه‌نشین مانند جنوب، بقاع و بعلبک به سمت بیروت آمدند و در حاشیه شهر مستقر شدند. این شیعیان آنقدر در فقر به سر می‌بردند که به منطقه سکونت آنان در گرداگرد بیروت، کمربند فقر(حزام البؤس) می‌گفتند. در سال‌های اخیر هرچند وضع این منطقه تا حدودی بهبود یافته است اما هم‌چنان این منطقه درگیر مشکلات فراوانی است.

در چند دهه پیش، شیعیان یا بیکار بودند و یا به مشاغل پایینی اشتغال داشتند. در دهه هفتاد میلادی، سرانه اغلب شیعیان نسبت به میانگین سرانه هر لبنانی یک چهارم بود. میزان تحصیلات در آنان پایین بود و فقط ۵/۶ درصد آنان به مقطع دبیرستان راه می‌یافتند. از سوی دیگر، در حالی که طائفه شیعه ۲۰ درصد لبنان را تشکیل می‌داد، فقط ۷ درصد بودجه دولت نصیبش می‌شد.

با رشد تحصیلی جوانان شیعی، اندک اندک نیاز به تاثیرگذاری و مخالفت با وضع موجود میان آنان پدید آمد. آنان به دنبال رفاه و رشد اقتصادی بودند و در این مسیر به سازمانی اجتماعی نیازمند. اما هیچ حزب سیاسی شیعی و شخصیت‌های سیاسی مخالف وضع موجود نمی‌یافتند. از این رو، به احزاب چپ، بعثی و فلسطینی گرایش یافتند.در چنین شرایطی بود که بنابر وصیت سید عبدالحسین شرف الدین، امام موسی صدر به لبنان آمد.

نقش امام موسی صدر در لبنان

سید موسی صدر

امام موسی صدر در اواخر سال ۱۳۳۸ش و به دنبال توصیه‌های حضرات آیات بروجردی، سید  محسن حکیم و مرتضی آل یاسین، بر اساس وصیت سید عبدالحسین شرف الدین وارد لبنان شد.

وی پس از ورود به لبنان در جهت بهبود و ارتقای وضعیت شیعیان در جنبه‌های گوناگون تلاش نمود. تشکیل مجلس اعلای شیعیان لبنان و ریاست آن، تشکیل جمعیت‌های خیریه، تشکیل حرکة المحرومین، تشکیل مجلس جنوب پس از حمله اسرائیل به مناطق جنوب لبنان، تشکیل جنبش امل برای مقابله با تجاوزات  اسرائیل به مناطق جنوب و ایجاد مراکز آموزشی از مهم‌ترین اقدامات وی در لبنان به شمار می‌رفت.

مجموع اقدامات امام موسی صدر تا زمان حضور وی در لبنان در سال ۱۳۵۷ باعث شد که شیعیان در جامعه لبنان هویتی متمایز و برجسته کسب نمایند و از آن همه محرومیتی که در سابق بدان مبتلا بودند کاسته شد.

امام موسی صدر بعنوان رهبر مذهبی شیعیان لبنان از سوی شخصیت های سیاسی ومذهبی لبنان شناخته شد .وی در لبنان  به زبان عربی با لهجه لبنانی سخنرانی می کرد ومورد توجه لبنانی ها قرار می گرفت .سید موسی صدر در دهه محرم در مدرسه عاملیة درمرکز  بیروت سخنرانی می کرد که مدرسه عاملیة پر از جمعیت می شد وسید موسی صدر مهم ترین مسائل روز را مطرح می کردوبنده همه ساله در جلسات ایشان حاضر واز سخنان وی بهره مند می  شدم.

ربوده شدن امام موسی صدر

امام صدر در ۳ شهریور ۱۳۵۷  بنابر دعوت رسمی‌ معمر قذافی رهبرلیبی   وارد طرابلس پایتخت لیبی شد و در روز ۹ شهریور در آنجا ربوده شد. رژیم قذافی  در ۲۷ شهریور ۱۳۵۷ به دنبال اعتراض مردم لبنان، حوزه‌های علمیه ومطبوعات منطقه، با انتشار بیانیه‌ای رسما اعلام نمود که امام موسی صدر و دو همراه ایشان، با پرواز شماره ۸۸۱ مورخ ۹ شهریور هواپیمایی الیتالیا طرابلس را به سوی رم ترک کرده‌اند.  دستگاههای قضایی دولت‌های لبنان و ایتالیا، و همچنین تحقیقات انجام شده از سوی واتیکان، ادعای لیبی مبنی بر خروج امام موسی صدر از آن کشور و ورود او به رم را رسماً تکذیب کردند. مجموعه اطلاعات آشکار و پنهانی که طی دو دهه پیش بدست آمده، تماماً گواه آنند که امام موسی صدر هرگز خاک لیبی را ترک نگفته ‌است.

سرنوشت امام موسی صدر

درباره سرنوشت امام موسی صدر و اینکه او هنوز در قید حیات است یا در زندان‌های لیبی کشته شده، سخنان متفاوتی بیان شده است. اما برخی گزارش‌ها حکایت از کشته شدن وی به دست عوامل قذافی دارد.

احزاب و مؤسسات شیعی

  • حزب الله

حزب الله مهم‌ترین تشکل سیاسی شیعه در لبنان است. این تشکل در سال ۱۹۸۲ میلادی  به وجود آمد و علاوه بر نبرد با اسرائیل به فعالیت‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و رفاهی نیز در لبنان اشتغال دارد. در سال ۱۹۹۲م پس از شهادت سید عباس موسوی توسط اسرائیلی ها ، سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان انتخاب شد و تاکنون این مسئولیت را بر عهده دارد.

حزب الله دارای ۱۰۰ هزار جنگجو می باشد ودر جنگ های ۲۰۰۰ و۲۰۰۶

نیروهای نظامی حزب الله در برابر تجاوز اسرائیلی ها ایستادگی کردند وانها را شکست دادند.

جنبش امل

جنبش امل در سال ۱۹۷۴ میلادی به وجود آمد و وارث جنبش اجتماعی حرکة المحرومین است. مؤسس این جنبش امام موسی صدر است و شهید مصطفی چمران اولین فرمانده آن بود. نبیه بری پس از امام موسی صدر رهبری این حرکت را به دست گرفت و از سال ۱۹۸۴ در دولت‌های متعدد سمت وزیر داشته است و در ۱۹۹۲ به ریاست مجلس منصوب شد. در حال حاضر نیز هم‌چنان ریاست مجلس را بر عهده دارد.

این جنبش برخی نهادهای اجتماعی، بهداشتی، تبلیغاتی و فرهنگی مخصوص به خود و یا همراه خود راتحت پوشش دارد .

مجلس اعلای اسلامی شیعیان لبنان

نخستین نهاد رسمی شیعیان لبنان که ۱۹۶۹م با تلاش امام موسی صدر و با هدف دفاع از حقوق شیعیان و رسیدگی به امور دینی و شخصی آنان شکل گرفت.  مجلس اعلای اسلامی شیعیان لبنان مراکز و مؤسساتی را تحت پوشش دارد که خدمات متنوعی ارائه می‌دهند.

  • مؤسسات امام موسی صدر

ربابه صدر، خواهر امام موسی صدر پس از ربوده شدن امام موسی صدر دست به فعالیت‌های اجتماعی زد و تشکیلاتی به نام مؤسسات امام موسی صدر ایجاد کرد. وی ریاست هیأت مدیرهٔ این مؤسسات را بر عهده دارد.

اهل سنت

اهل سنت بخش بزرگی از جامعه لبنان را تشکیل می‌دهند.اهل سنت در بیروت طرابلس وصیدا زندگی می کنند ودارای شخصیت های سیاسی می باشند . این طایفه مقام نخست وزیری را به خود اختصاص می دهد.خانواده های بزرگی در لبنان وجود دارند که قدرت سیاسی دارند وهمواره نخست وزیر از این خانواده ها تعیین می شود.خانواده های صلح ، سلام ، کرامی وحریری و.. تاکنون کابینه های لبنان را تشکیل داده اند.ودر حال حاضر نجیب میقاتی یکی از سرمایه داران بزرک سنی عهده دار مقام نخست وزیری لبنان است.

تمام سلام   فواد السنیوره  سعد الحریری  نخست وزیران سابق لبنان

سیاستمداران سنی لبنان متمایل به عربستان وکشورهای عربی حوزه خلیج فارس می باشند واز این کشورها حمایت مادی می شوند . آنها موضع منفی نسبت به حزب الله ورهبر آن سید حسن نصر الله دارند .عربستان سعودی همواره خواستار خلع سلاح حزب الله است ورهبران سنی ومسیحی لبنان  مخالف سلاح حزب الله هستند وهمواره خواستار خلع سلاح این حزب می باشند.

رفیق الحریری مقام نخست وزیری  لبنان را  از سال ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۵ برعهده داشت که نامبرده در ۱۴ ژوئیه ۲۰۰۵ با یک بمب که در سر راه خودرو وی گذاشته شده بود جان خودرا از دست داد وپسرش سعد الحریری جانشین پدرش شد.

رفیق الحریری با اشتغال به  تجارت در عربستان یکی از ثروتمندان لبنانی شد وتوانست پس از پایان جنگ در لبنان بیروت را بازسازی نماید.وی دارای تابعیت لبنان و عربستان بود.

سعد الحریری پس از ترور پدرش ،  نخست وزیر  لبنان شد .وی دارای تابعیت لبنان وعربستان است ومدتی در زندان محمد بن سلمان بود که با وساطت رئیس جمهوری فرانسه آزاد شد.

سعد الحریری نخست وزیر سابق لبنان

سعد الحریری آخرین نخست وزیر لبنان  از مقام خود استعفا داد . وی اعلام کرد از زندگی سیاسی کناره گیری کرده واز هم حزبی های خود در جریان المستقبل خواست در انتخابات مه آینده شرکت نکنند..

موضع سعد الحریری نسبت  به حزب الله موضع منفی بود وتاکنون از حزب الله انتقاد می کند ومعتقد است این حزب سبب تیرگی روابط لبنان با عربستان ودیگر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس شده است.

عبد اللطیف دربان مفتی اهل سنت است که ریاست مجلس اسلامی این طایفه را برعهده دارد واز سال ۲۰۱۶ تاکنون مفتی اهل سنت است.

مسیحیان

مجسمه حضرت مریم  در حریصا در ۲۵ کیلومتری بیروت

طوایف مسیحی لبنانی عبارتند  از: مارونی ها ، ارتدوکس رومی، کاتولیک رومی، ارمنی ارتدوکس، ارمنی کاتولیک، سریانی ارتدوکس، سریانی کاتولیک، کلدانی، کاتولیک، لاتینی، انجیلی و قبطی‌های ارتدوکس و کاتولیک.

مسیحیان از نظر سیاسی به چند گروه وابسته اند ، مسیحیان غرب گرا، ملی گرایان افراطی مسیحی(نیروهای لبنانی) و ملی گرایان سکولار.

رهبر مذهبی مسیحیان : پاتریارک بشاره بطرس الراعی

مسیحیان لبنان دارای چند حزب ودسته اند که بارزترین انها عبارتند از:

التیار الوطنی الحر بریاست جبران باسیل داماد میشل عون رئیس جمهوری .

جبران باسیل

حزب الکتائب اللبنانیة برهبری ندیم الجمیل.حزب الکتائب یکی از احزاب ناسیونالیستی است که در سال ۱۹۲۶ توسط پییر الجمیل تاسیس شد .

بشیر جمیل

این حزب دارای نیروی نظامی است که از سوی بشیر جمیل تاسیس ودر جنگ داخلی لبنان مشارکت وعلیه مسلمانان وفلسطینی ها جنگید.

القوات اللبنانیة ( نیروهای لبنانی ) از احزاب لبنانی وگروه های شبه نظامی مسیحی که در جنگ داخلی لبنان نقش داشتند.رهبرفعلی القوات اللبنانیة سمیر جعجع می باشد .جعجع در جنگ داخلی لبنان در سال ۱۹۷۵ نقش بارزی در قتل عام مسلمانان لبنان وفلسطینی ها وکمک به اسرائیلی ها ایفا کرد. این حزب در حال حاضر دارای هشت کرسی از ۱۲۸ کرسی مجلس نمایندگان لبنان است و بدین ترتیب پنجمین حزب بزرگ در پارلمان لبنان محسوب می‌شود.

سمیر جعجع

وی  بعلت قتل رشید کرامی نخست وزیر اسبق لبنان زندانی شد،  ولی از زندان آزاد گردید وهم اکنون یکی از مخالفان سرسخت حزب الله لبنان است.

حزب الوطنیین الاحرار برهبری دانی  شمعون .این حزب توسط کمیل شمعون رئیس جمهوری اسبق لبنان که در سال ۱۹۵۸ مقام ریاست جمهوری لبنان را برعهده داشت تاسیس گردید.این حزب در دوره تاسیس شبه نظامیانی بنام النمور ( پلنگان) در سال ۱۹۶۸ تشکیل داده بود.

کمیل شمعون رئیس جمهوری سابق ومشیل عون  رئیس جمهوری کنونی

تیار المردة برهبری سلیمان فرنجیة یکی از متحدان حزب الله است . سلیمان فرنجیه نوه سلیمان فرنجیه رئیس جمهوری اسبق لبنان است که از سال ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۶ مقام ریاست جمهوری را برعهده داشت .در جنگ داخلی لبنان  تونی فرنجیه فرزند سلیمان فرنجیة رئیس جمهوری اسبق توسط حزب کتائب ترور شد .

دروزی ها

دُروزیه، فرقه‌ای مذهبی، از مهمترین انشعابات اسماعیلیه که در نیمه اول سده پنجم هجری، بر مبنای اعتقاد به الوهیت الحاکم بامرالله، ششمین خلیفه فاطمی شکل گرفت. محمد بن اسماعیل درزی، اخرم و حمزة بن علی زوزنی، مهمترین داعیان دروزی هستند. دروزیان خود را موحدون ( یکتاپرست ) می‌نامند.

رسائل الحکمة مهمترین کتاب آنان است که در آن از تجلی، تَقَمُّص، نطق، نسخ ادیان و شرایع و… به عنوان مهم‌ترین اعتقادات دروزیان سخن به میان آمده است.

آنان در احکام ازدواج، ارث، وصیت و روزه تفاوت‌هایی با مسلمانان دارند.

با اینکه جامعۀ دروز بسته است، اما اهتمام آنان به وجوب تقیه و سرّی نگه داشتن عقاید باعث شده است تا با پیروان ادیان دیگر زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشند.

دروزیان به طور کلی در مناطق کوهستانی زندگی می‌کنند و امروزه غالباً در مناطقی از سوریه، لبنان و فلسطین ساکنند و هر کدام رهبری مستقل دارند. از مهمترین رهبران سیاسی دروزیان لبنان کمال جنبلاط مؤسس حزب سیاسی الحزب التقدمی الاشتراکی (حزب سوسیالیست ترقی‌خواه) بود. اکنون ولید جنبلاط رهبری سیاسی دروزیان لبنان را بر عهده دارد.

برخی اندیشمندان معاصر دروزی، با تبیین مبانی مذهب دروز بر طبق اصول اسلامی و قرآنی، در تلاشند تا آن را جزو مذاهب اسلامی معرفی کنند.

در لبنان دروزیان بیشتر در جبل لبنان و وادی التیم و شوف ساکن‌اند، و تعداد کمی نیز در منطقۀ عالیه در حومه بیروت زندگی می‌ کنند  که در سال‌های اخیر شمار آنان به سرعت رو به فزونی گذاشته است..

رهبر سیاسی دروزیان لبنان در حال حاضر ولید جنبلاط و رهبر مذهبی آنان شیخ نعیم حسن که  شیخ عقل الدروزشناخته می شود . تعداد جمعیت دروزیان بنابر برخی گزارش‌های غیررسمی حدود ۴۰۰هزار نفر است.

ولید جنبلاط

ولید جنبلاط به تغییر مواضع سیاسی اش معروف است ولی از سوی سیاستمداران لبنانی مورد احترام قرار دارد. ولید جنبلاط هم اکنون پسرش تیمور را برای جانشینی خود انتخاب کرده وسعی می کند پسرش را با اصول سیاست آشنا سازد.

کمال جنبلاط

کمال جنبلاط پدر رهبر فعلی دروزیان لبنان  حزب سوسیالیست ترقی خواه را تاسیس کرد .وی  یکی از شخصیت های بارز لبنان بود و در اوج درگیریهای جنگ داخلی لبنان، در ۲۵ اسفند ۱۳۵۵/ ۱۶ مارس ۱۹۷۷ ترور شد وپسرش ولید جنبلاط جانشین پدرش شد.

پست های موروثی

در لبنان ، وقتی رهبرحزب سیاسی فوت می کند ، ریاست حزب به فرزند ارشدش منتقل می شود.بعنوان مثال وقتی رفیق الحریری نخست وزیر اسبق لبنان در ۱۴ ژوئیه ۲۰۰۵ ترور شد پسرش سعد جانشین پدر شد.

زمانی پییر جمیل رهبر سابق حزب کتائب درگذشت پسرش بشیر جمیل جانشین پدر شد.

ووقتی کمال جنبلاط رهبر سابق حزب سوسیالیست ترقیخواه لبنان در ۱۶ مارس ۱۹۷۷  ترور شد پسرش ولید جنبلاط جانشین پدر شد.

وزمانی که رشید کرامی نخست وزیر اسبق لبنان ترور شد برادرش عمر کرامی جانشین وی شد.

 

تمام سلام   کنار پدرش صائب سلام

وزمانی که صائب سلام نخست وزیر وقت لبنان در سال ۲۰۰۰ درگذشت فرزندش تمام سلام جانشین پدرش شد.

خانواده صلح بارها پست نخست وزیری را عهده دار شدند .سامی الصلح اولین نخست وزیر لبنان پس از استقلال بود ، تقی الدین الصلح در دهه هفتاد میلادی پست نخست وزیری را عهده دار شد ورشید الصلح نیز یکبار مقام نخست وزیری را بر عهده گرفت.

ادامه دارد.

 

خاطرات خبرنگارایرانی از رویدادها وجنگ های خاورمیانه وشمال آفریقا

قسمت سوم

نوشته شاکر کسرائی

تدریس نحو وصرف وزبان عربی در یکی از دبیرستان های لبنان

پس از چهار سال تحصیل در دانشگاه عربی بیروت و دریافت لیسانس از این دانشگاه ، تصمیم گرفتم به  تحصیل  ادامه دهم .در دانشگاه لبنان  در دوره  کارشناسی ارشد زبان وادبیات عرب پذیرفته شدم .در همان سال اول دکتر ویکتور الکک استاد زبان وادبیات فارسی واستاد زبان وادبیات عرب در دانشگاه لبنان موافقت کرد که استاد راهنمایم شود.

درزمانی که در دانشگاه لبنان به تحصیل ادامه می دادم ، یک دبیرستان لبنانی متعلق به شیعیان در منطقه برج البراجنه  در حومه جنوبی بیروت ،  از من دعوت کرد که در این دبیرستان نحو وصرف وزبان عربی برای دانش آموزانش تدریس کنم که بنده با این پیشنهاد موافقت کردم.

تدریس در دبیرستان امام مهدی (ع) تا آغاز جنگ در لبنان ادامه داشت وبنده به مدت دوسال با دانش آموزان لبنانی نحو وصرف کار می کردم.

در اینجا لازم می دانم به نکته مهمی در تدریس زبان عربی اشاره کنم  وان اینست که تدریس نحو وصرف نمیتواند دانش آموز ویا دانشجو را با زبان عربی وتکلم به زبان عربی آشنا نماید ، بلکه به دانش آموز ودانشجو روش نوشتن وتلفظ صحیح زبان را یاد می دهد . وکسانی که قصد دارند زبان عربی یاد بگیرند باید از تکلم وصحبت کردن شروع کنند ونحو وصرف در مرحله آخر قرار می گیرد، نه اینکه در مرحله اول یادگیری زبان عربی نحو وصرف را به دانش آموز ویا دانشجو یاد بدهیم.

دانشجویان عرب لبنانی وغیر لبنانی که در دانشگاه عربی بیروت در رشته زبان وادبیات عرب تحصیل می کردند  ، از درس  نحو وصرف استقبال نمی کردند ، ونمره شان در اخر سال فقط نمره قبولی بود وتعداد کمی از دانشجویان نمرات بالایی در نحو وصرف می گرفتند ووقتی از این دانشجویان علت عدم استقبالشان از درس نحو وصرف را می پرسیدم پاسخشان این بود درس نحو وصرف درس جامد است ونباید وقتمان را برای حفظ قواعد نحو وصرف  تلف کنیم.

خلاصه امر این بود این دانش جویان وحتی دانش آموزان رغبتی به این درس نشان نمیدادند وآنرا درس غیر قابل هضم معرفی می کردند.

بهر حال تدریس نحو وصرف برای دانش آموزان دبیرستانی  هم سهل بود وهم سخت . تعداد قابل توجهی از دانش آموزان رغبتی به دنبال کردن درس نشان نمیدادند.ولی عده کمی بودند که علاقه به نحو وصرف داشتند وبا من درباره برخی از قواعد نحو وصرف جدال می کردند ومن سعی می کردم قبل از ورود به کلاس یکبار درس را مطالعه کنم واز منابعی که در دست داشتم موارد خاصی را قرائت کنم ودر جدال با دانش اموزان مطلب کم نیاورم ومطالب توضیحی را از کتاب های استادان خود در دانشگاه مطالعه کنم.

در اینجا ذکر این نکته لازم است وان اینکه  دبیران مدرسه  ترجیح می دادند شعر ، نثر ، ادبیات ورمان تدریس کنند واز  تدریس نحو وصرف طفره می رفتند.

از اینرو توصیه بنده به دانش اموزان دبیرستان ها ودانشجویان دانشگاه ها اینست که قبل از اینکه نحو وصرف بخوانید وقواعد انرا حفظ کنید ، سعی کنید مکالمه عربی  یادبگیرید وکتاب عربی بخوانید وبه رادیو وتلویزون عربی گوش دهید وفیلم های عربی چه با زبان عربی فصیح وچه با لهجه مصری ، لبنانی ، عراقی و… ببینید .

نصیحت برادرانه من اینست که سعی کنید قبل از اینکه لهجه های عربی را یادبگیرید ، عربی فصیح را یاد بگیرید وبا زبان عربی فصیح صحبت کنید.وقتی زبان عربی فصیح را یاد گرفتید وکاملا مطمئن شدید که می توانید عربی صحبت کنید آنگاه به یاد گرفتن لهجه های عراقی ، لبنانی ، مصری و… اقدام کنید.

 

 

 

من شاهد شروع جنگ داخلی  لبنان بودم

جنگی که ۱۵ سال طول کشید و۱۲۰ هزار نفر در آن کشته شدند

در سيزده آوريل ۱۹۷۵ ميلادي ۲۴) فروردين ۱۳۵۴) که روز یکشنبه وتعطیل هفتگی لبنانی ها بود عناصر مسلح وابسته به حزب مسیحی “الکتائب ” به اتوبوس حامل فلسطيني ها در منطقه مسيحي نشين عین الرمانه در شرق بيروت حمله کردند.فلسطینی ها از گردهمایی سیاسی که توسط جبهه خلق برای آزادی فلسطین ( فرماندهی کل ) برگزار شده بود به اردوگاه فلسطینی تل الزعتر برمی گشتند . اين حادثه موجب كشته شدن ۲۷ فلسطينی  گرديد كه آغازگر جنگ و خونريزي بود ودامن هزاران خانواده مسيحي و مسلمان را گرفت.

در این روز بیروت حالت عادی خودرا از دست داده بود ، وصدای تیراندازی در منطقه مسیحی نشین عین الرمانه شنیده می شد.در همان شب تیراندازی از منطقه عین الرمانه بسوی منطقه مسلمان نشین الشیاح که در یکی از آپارتمان های ان زندگی می کردم شروع شد که عناصر مسلح فلسطینی در منطقه الشیاح به تیراندازی عناصر مسلح مسیحی  پاسخ می دادند.

ظرف چند روز منطقه مسیحی نشین عین الرمانه ومنطقه مسلمان نشین الشیاح تبدیل به صحنه جنگ بین دو طرف گردید.

دو طرف از توپخانه نیز استفاده می کردند ومناطق مسکونی را هدف قرار می دادند.

حمله به اتوبوس حامل فلسطینی ها در پاسخ به حمله به عناصر مسلح عضو حزب مسیحی الکتائب در منطقه عین الرمانة صورت گرفت  که یکی از این دو عضو حزب آجودان پییر جمیل رهبر حزب الکتائب بود.

دو منطقه عین الرمانه والشیاح صحنه جنگ شد ومیدان شهداء در مرکز شهر بیروت مرکز تجاری بیروت نیز صحنه دیگر جنگ داخلی بود واین منطقه در درگیری ها به ویرانه ای تبدیل شد .

عناصر مسلح مسیحی که به فالانژها شناخته می شدند نسبت به مسلمانان وفلسطینی ها کینه شدیدی داشتند ودر مقابل عناصر مسلح لبنانی ملی گرا ووابسته به احزاب چپ در بیروت می جنگیدند وچریک های فلسطینی در کنار چریک های چپ علیه نیروها وعناصر مسلح مسیحی از انواع اسلحه استفاده می کردند.

عناصر فالانژ از تفنگ های دوربین دار برای هدف قرار دادن افراد عادی منطقه الشیاح استفاده می کردند که این هدف گیری ها در اکثر موارد به قتل افراد منجر می شد .تعداد زیادی از مردم  هنگام عبور از خیابان های منطقه الشیاح هدف تک تیراندازان ( القناصة ) قرار می گرفتند وجان خودرا از دست می دادند.

تعطیل مغازه ها وکمبود نان وما یحتاج مردم

در روزهای اول جنگ داخلی ، نانوائی ها نان پخت می کردند وبه تدریج صف های طولانی در برابر نانوائی ها تشکیل  شد ومنجر به دعوا ودرگیری بین مردم می شد.

مردم بیروت با مشکل یافتن مواد غذائی روبرو بودند ، بویژه افراد متاهل ودارای فرزند  خردسال. من هم با همین مشکل مواجه بودم ولی می توانستم انرا برای مدتی تحمل کنم. در زمانی که مردم نان خشک را دور میریختند در دوران جنگ به سراغ نان خشک رفتند ورفتم وخوردن نان خشک لذت بخش بود.چون خوردن نان خشک بهتر از نخوردن غذا بود.

جنگ سبب شد که کلیه مغازه ها تعطیل گردند ومردم با کمبود مواد غذائی رو برو شوند وبسیاری از مردم مجبور شدند خانه وکاشانه خودرا رها وبه مناطق دور دست منتقل شوند .بسیاری از مردم بویژه شیعیان بیروت خانه خودرا رها کرده وبه جنوب لبنان نقل مکان کردند تا از تبعات جنگ در أمان باشند.

با تشدید درگیری ها بین عناصر مسلح در دو طرف ، مردم بیروت به تدریج پایتخت را ترک کردند .جنگجویان در دوران جنگ بی رحم می شدند .بسیاری از مردم عادی بیروت بخاطر دینشان ومذهبشان قتل عام شدند .وبه اصطلاح لبنانی ها ” القتل علی الهویة ” یعنی قتل افراد بر اساس دین ومذهبشان رایج ترین قتل بود. چرا که در شناسنامه لبنانی ها مذهب فرد ذکر می شد از اینرو فلانژها مسلمانان را قتل عام می کردند.

بنده که منتظر گشایش دانشگاه ها بودم ، تا از پایان نامه کارشناسی ارشد خود دفاع کنم ،  پس از چند هفته انتظار وبا مشورت با بعضی از دوستان لبنانی تصمیم به ترک لبنان وبازگشت به ایران گرفتم.

بنده وبسیاری از مردم بیروت تصور می کردیم جنگ شاید چند ماه به درازا بکشد ، ولی حدس بنده وبسیاری از مردم لبنان درست نبود ، وجنگ پانزده سال ادامه یافت ویک میلیون نفر مجبور به ترک لبنان شدند.

طبق آمار منتشره در لبنان  جنگ داخلی در این کشور حدود ۱۲۰۰۰۰ نفر تلفات انسانی بر جای گذاشت وحدود  ۷۶۰۰۰۰ نفر  آواره شدند  .

 

تشدید جنگ در بیروت وقتل عام مردم بی گناه

در ۶ دسامبر ۱۹۷۵ چهار جسد اعضای حزب مسیحی “الکتائب” در بیروت پیدا شد ، که چریک های این حزب با کشتن صدها فلسطینی ولبنانی مسلمان انتقام کشته شدن چهار عضو حزب خودرا گرفتند .این روز روز ” شنبه سیاه ” نامگزاری شد.

قتل عام مسیحیان ومسلمانان در بیروت سبب مهاجرت دستجمعی مردم بیروت شد وبیروت به دو منطقه  مسیحی نشین “شرق بیروت ”  ومسلمان نشین  “غرب بیروت ” تقسیم شد.خط حایل بین دو منطقه  ” خط سبز ” نامیده شد.

در ژانویه ۱۹۷۶ ، چریکهای مسیحی وارد منطقه مسلمان نشین کرنتینا در بیروت شدند و۱۵۰ تن از اهالی این منطقه را قتل عام کردند .در مقابل چریکهای فلسطینی صدها مسیحی را در منطقه مسیحی نشین الدامور کشتند.

در ژوئن ۱۹۷۶ سلیمان فرنجیه رئیس جمهوری وقت لبنان از سوریه خواست برای حمایت از مسیحیان لبنان دخالت کند .نیروهای سوریه وارد لبنان شدند وبه چریک های مسیحی کمک کردند .چریکهای مسیحی از این فرصت استفاده کردند وبه اردوگاه فلسطینی تل الزعتر حمله کردند وتعدادی از فلسطینی ها را کشتند.

در اکتبر همان سال سوریه با تصمیم ” اتحادیه عرب ” مبنی بر حضور ۴۰۰ هزار سرباز سوری در لبنان تحت عنوان ” نیروهای بازدارنده عرب ” موافقت کرد .برای این نیروها وظیفه جلوگیری از درگیری ها وبازگرداندن امنیت به بیروت تعیین شد..

در ۱۴ مارس ۱۹۷۸نیروهای اسرائیلی به بهانه از بین بردن پایگاه های سازمان آزادیبخش فلسطین در جنوب لبنان ، وایجاد یک منطقه بی طرف به عرض ده کیلومتر در سرزمین لبنان وارد  جنوب لبنان شدند وتا رودخانه لیتانی پیشروی کردند.

این عملیات در پاسخ به حمله یک زن فلسطینی بنام دلال المغربی در ۱۱ مارس به دو اتوبوس اسرائیلی در نزدیکی تل اویو که منجر به کشته شدن ۲۷ اسرائیلی شد صورت گرفت.

در ۱۹ مارس ۱۳۷۸ شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۴۲۵ را صادر واز اسرائیل خواست از لبنان عقب نشینی کند .شورای امنیت یک نیروی حافظ صلح بنام ” یونیفیل” تشکیل ومامور حفاظت از امنیت جنوب لبنان کرد .اسرائیل در ماه مه ۱۹۷۸ از جنوب لبنان عقب نشینی کرد به استثنای یک منطقه امنیتی به طول ۴ تا ۱۲ کیلومتر در سرتاسر مرز فلسطین اشغالی .

بشیر جمیل

 

در ۱۳ ژوئن ۱۹۷۸ ودر اثر کشته شدن یکی از اعضای بلندپایه حزب مسیحی الکتائب توسط نیروهای گروه شبه نظامی المرده وابسته به تونی فرنجیه فرزند سلیمان فرنجیه رئیس جمهوری وقت لبنان ، بشیر جمیل رهبر حزب مسیحی الکتائب نیروهای خودرا به فرماندهی ” سمیر جعجع ” به منطقه مسکونی اهدن مقر تونی فرنجیه اعزام کرد تا وی را بربایند واورا مجبور کنند قاتل عضو بلندپایه حزب الکتائب را تحویل دهد.

سمیر جعجع

ولی حمله نیروهای حزب الکتائب بفرماندهی سمیر جعجع منجر به قتل تونی فرنجیه فرزند سلیمان فرنجیه رئیس جمهوری لبنان وافراد خانواده اش ونیروهای چریکی اش شد .این کشتار به ” کشتار اهدن ” شناخته شد.

بشیر جمیل رئیس حزب ” الکتائب ” در ۷ ژوئیه ۱۹۸۰ نیروهایش را به قصد کشتن دانی شمعون فرزند کمیل شمعون رئیس جمهوری اسبق لبنان ، فرمانده مسیحی نیروهای نمور الاحرار  ” ببرهای الاحرار”  در شرق بیروت وسرکوب وقتل عام نیروهای مسلحش اعزام کرد که منجر به فرار دانی شمعون به غرب بیروت شد.

بشیر جمیل رئیس حزب مسیحی “الکتائب ” تنها فرمانده نظامی بود که کنترل شرق بیروت را دردست داشت وکلیه رقبای مسیحی خودرا سرکوب کرد ،  از اینرو وی درگیری نیروهایش را با نیروهای سوریه مستقر در بیروت آغاز کرد که به ” جنگ صد روزه ” نام گزاری شد .جمیل برای مقابله با نیروهای سوریه از  اسرائیل درخواست کمک کرد که اسرائیلی ها هواپیماهای جنگی خودرا به بیروت فرستادند ودو هلیکوپتر سوریه را سرنگون کردند.

بشیر جمیل در ژانویه ۱۹۸۲ با ارییل شارون وزیر جنگ رژیم صهیونیستی در یک فروند کشتی در آبهای ساحلی لبنان دیدار کرد .در این دیدار دو طرف درباره محاصره غرب بیروت  از سوی نیروهای اسرائیلی ونفوذ شبه نظامیان حزب “الکتائب”  به غرب بیروت ونابود ساختن سازمان آزادیبخش فلسطین به توافق رسیدند.

در ۳ ژوئن ۱۹۸۲ سازمان فلسطینی “ابو نضال ” که از جنبش فلسطینی فتح جدا شده بود تلاش کرد سفیر اسرائیل در لندن را ترور کند ، که موفق نشد ولی اسرائیلی ها به بهانه گرفتن  انتقام از حرکت ابو نضال به لبنان حمله کردند ومواضع سازمان آزادیبخش فلسطین در بیروت را بمباران کردند که در اثر ان صد فلسطینی کشته شدند.

جنبش فلسطینی فتح به حمله اسرائیل پاسخ داد وبسوی شمال اسرائیل موشک شلیک کرد .

نیروهای اسرائیلی در ۶ ژوئن ۱۹۸۲ به جنوب لبنان حمله کردند وبسوی بیروت پیشروی کردند ، ودر ۱۵ ژوئن نیروهای اسرائیلی به بیروت رسیدند.

ودر ۱۲ اوت همان سال فیلیب حبیب نماینده امریکا به لبنان اعزام ووی توانست اتش بس برقرار کند وتوافق بعمل اورد که سازمان ازادی بخش فلسطین وچریک های فلسطینی از لبنان خارج ودر مقابل نیروهای اسرائیلی خاک لبنان را ترک کنند.

پس از خروج فلسطینی ها از لبنان ،  در ۲۳ اوت ۱۹۸۲ بشیر جمیل بعنوان رئیس جمهوری لبنان با نظر مثبت  امریکا واسرائیل انتخاب شد .

بشیر جمیل در ۱۱ سپتامبر ۱۹۸۲ با مناخیم بگین نخست وزیر اسرائیل در سرزمین های اشغالی ملاقات کرد وبه وی قول داد میان لبنان واسرائیل روابط دیپلماتیک برقرار گردد.

بشیر جمیل در ۲۴ سپتامبر ۱۹۸۲ چند روز مانده به تنصیبش بعنوان رئیس جمهوری لبنان ترور شد ، نیروهای حزب کتائب در انتقام ترور جمیل وارد اردوگاه های صبرا وشاتیلا (در غرب بیروت ) شدند وفلسطینی های ساکن در این اردوگاه را قتل عام کردند .این نیروها با کمک نیروهای اسرائیلی ۳۵۰۰ مرد وزن وکودک فلسطینی را به قتل رساند.

در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۲ امین جمیل برادر بزرگ تر بشیر جمیل بعنوان رئیس جمهوری لبنان انتخاب شد .امین جمیل در تاریخ ۱۷ مه ۱۹۸۳ توافقی با اسرائیلی ها امضا کرد که بموجب ان نیروهای اسرائیلی از لبنان عقب نشینی  کرده  بشرطیکه نیروهای سوری از لبنان خارج شوند.

در این توافق بر پایان یافتن جنگ بین لبنان واسرائیل تاکید گردید ولی مخالفت مردم وارتش لبنان با توافق مزبور انرا بی اثر کرد وساقط نمود ،  وتوافق مزبور ” توافق ننگ وذلت ” موسوم گردید.

نیروهای اسرائیلی در اوت ۱۹۸۳ از جبل الشوف عقب نشینی کردند ودر اثر عقب نشینی نیروهای اسرائیلی از این منطقه ، درگیریهایی بین چریک های مسیحی ودرورزی ها روی داد ودر اثر ان نیروهای مسیحی از این منطقه خارج وبه شرق بیروت عقب نشینی کردند.

ادامه دارد

 

خاطرات خبرنگارایرانی از رویدادها وجنگ های خاورمیانه وشمال آفریقا 

بقلم : شاکر کسرائی

قسمت دوم 

نظم وانضباط در دانشگاه های لبنان

دانشگاه بایستی منبع نظم وانضباط باشد ، تا دانشجو بتواند از دانشگاه واستادان آن برای آینده خود الگو بگیرد وآنرا در زندگی خود پیاده کند.

در دانشگاه های لبنان ، جایگاه استاد ودانشجو مشخص شده است واستاد جایگاه رفیعی دارد ومورد احترام مدیریت دانشگاه ودانشجویان قرار می گیرد.

استاد دانشگاه ، حقوق ومزایای مکفی دارد ، از اینرو طبق مقررات عمل می کند ، سر وقت سرکلاس حاضر می شود .وقت خود ودانشجویان را تلف نمی کند .پس از پایان ساعت درس کلاس را ترک می کند اگر دانشجویی پس از پایان کلاس سوالی کرد به دانشجو پاسخ دهد .او موظف است نهایت تلاش خودرا مبذول دارد ومواد درسی را با جزئیات تدریس کند ، به سئوال های دانشجویان پاسخ دهد .منابع درس را در اختیار دانشجویان قرار دهد.

استاد دانشگاه حق ندارد دیر سر کلاس حاضر شود ،چون می داند دانشگاه ناظر بر حضور وغیاب استاد ودانشجو است./

دانشجو در دانشگاه های لبنان ملزم به حضور در کلیه درس ها است ، بهانه وعذر غیر موجه پذیرفتنی نیست .

دانشجو برای گرفتن نمره به دانشگاه نمی رود.اگر دانشجو مقررات دانشگاه را رعایت نکند اخراج می شود.

اگر دانشجو در کلاس درس مشغول صحبت با هم کلاسیش شود مورد اعتراض استاد واقع می شود ، در این صورت از ادامه درس محروم می شود.

استادان ودانشجویان فقط درباره مواد درسی باهم بحث می کنند ولی هیچ استادی به دانشجو اجازه نمی دهد درباره نمره با وی حرف بزند ودانشجو حق اعتراض به استاد بخاطر نمره  ندارد.استاد با دانشجویان دوست ورفیق است ولی نباید دانشجو در کار استاد دخالت کند واز او بخواهد به او نمره ای  بیش از نمره امتحانش بدهد.

بیاد دارم یکبار یکی از دانشجویان به استاد نحو وصرف اعتراض کرد که به وی  نمره کامل نداده است .استاد شیخ فهیم استاد نحو وصرف که استاد دانشگاه الازهر نیز بود فریاد زد که دانشجو به چه حقی از استاد بخاطر نمره انتقاد می کند .وی از کلاس بیرون رفت وبا عصبانیت گفت که دیگر در کلاس نحو وصرف سال اول درس نخواهد داد .مدیریت دانشگاه نتوانست استاد را از تصمیمش منصرف کند واستاد دیگری بجا ی او درس نحو وصرف را ادامه داد.

در طول چهار سال درس خواندن در دانشگاه عربی بیروت ، هیچ استادی را ندیدم که نتواند درس خودرا به دانشجویان تفهیم کند.حتی ندیدم استادی نتواند سوال های دانشجویان را پاسخ ندهد .استادان به مواد درسی خود تسلط کامل داشتند.اکثر استادان خود صاحب نظر در مواد درسی خود بودند وهرکدام تالیفات متعددی درباره ماده درسی داشتند.

بعنوان مثال استاد دکتر محمدعبد السلام کفافی استاد زبان وادبیات فارسی در دانشگاه قاهره ودانشگاه عربی بیروت چند جلد کتاب درباره زبان و ادبیات فارسی ئوشته بود ، .وفارسی را با لهجه مصری میخواند وتلفظ می کرد.  او کتاب ” جلال الدین الرومی ” .. فی حیاته وشعره … وکتاب الادب المقارن …وکتاب ” فی ادب الفرس وحضارتهم ” تألیف کرده بود وکتاب های خودرا در دانشگاه عربی بیروت تدریس می کرد.

دکتر کفافی در مقدمه کتاب خود جلال الدین الرومی نوشت: من این کتاب را  پس ازبیش از ۲۵ سال مطالعه شعر مولانا به رشته تحریر درآوردم .

وی افزود : من ترجمه مثنوی را در سال های ۱۹۶۶ و۱۹۶۷ منتشر کردم .

من شعر مولانا را به عربی ترجمه کردم ومنابع آنرا ذکر کردم .اصل فارسی را نیز آوردم تا علاقمندان اصل شعر را بخوانند وترجمه انرا ملاحظه کنند .

استاد کفافی در وهله اول یک بیت شعر را ذکر می کند .

واژه ها را نیز معنی می کند

ترجمه یک بیت را می آورد .

سپس بیت شعر را شرح می دهد  .

بعنوان مثال : دکتر کفافی بیت شعر زیر را چنین ترجمه کرده است:

بشنو از نی چون حکایت می کند    از جداییها شکایت می کند

او چند واژه را معنی می کند:

بشنو ، از ، نی ، چون ، حکایت می کند، جداییها .

ترجمه بیت :

استمع للنای کیف یقص حکایته !

إنه یشکو آلام الفراق .

دانشجویان زبان وادبیات عرب می دانند که مصری ها بیشترین توجه را به زبان وادبیات فارسی داشته اند ،ومترجمین مصری اشعار شعرای فارسی زبان از جمله رباعیات خیام را به عربی ترجمه کرده اند ، وکتابهائی درباره زبان وادبیات فارسی نوشته اند.

مصری ها درشعر ورمان ونمایشنامه در مقایسه با دیگر مردم عرب  یک گام جلوترند ودانشگاه های مصر در قرن گذشته دانشجویان  کشورهای عربی را جذب ومعلمان واستادان زبان عربی را به اکثر کشورهای عربی از جمله عراق ،کشورهای عربی حوزه خلبیج فارس وکشوهای عربی شمال افریقا از جمله الجزایر ومغرب اعزام می کردند.

استادان کشورهای عربی افتخار می کردند که فارغ التحصیل دانشگاه های مصرند ، مدرک دکترای دانشگاه های مصر اعتبار زیادی داشت ودارد.

 

تفاوت تحصیل زبان وادبیات عرب در ایران وکشورهای عربی

نکته قابل توجهی که با یستی به آن اشاره کنم اینست که روش تحصیل در دوره های کارشناسی ارشد ودکترای زبان وادبیات عرب  در لبنان ، مصر وکشورهای عربی با تحصیل دردوره های کارشناسی ارشد ودکترای زبان وادبیات عرب در ایران تفاوت دارد .دانشجوی دوره کارشناسی ارشد زبان وادبیات عرب در ایران بجای نوشتن پایان نامه ، کتابی را از زبان عربی به فارسی ترجمه می کند ، ومدرک کارشناسی ارشد دریافت می نماید در حالیکه در دانشگاه های لبنان ، مصر ودیگر کشورهای عربی دانشجو یک سال را به تحصیل دروس ادبیات عرب وروش تحقیق می گذراند ودر سال دوم دانشجو با انتخاب موضوعی برای پایان نامه خود در زمینه  زبان و ادبیات عرب ونوشتن پروپوزال وتقدیم آن به دانشگاه وکسب موافقت دانشگاه شروع به نوشتن پایان نامه خود می کند . دانشجو پس از  پایان کار نوشتن وبا موافقت استاد راهنما واستاد مشاور تاریخی برای دفاع تعیین می شود ، ودانشجو از نوشته های خود دفاع می کند.مدت دفاع دانشجودر جلسه دفاع واظهار نظر استاد راهنما واستاد مشاوردر دانشگاه های کشورهای عربی  دو تا سه ساعت به درازا می کشد.ودانشجو بابت نوشتن پایان نامه ودفاع از ان نمره قبولی یا نمره خوب ، خیلی خوب ویا ممتاز دریافت می کند.

چاپ دو مقاله در یک مجله پژوهشی در ایران برای دانشجویان دوره دکترا  ، در هیچیک از دانشگاه های لبنان معمول نیست  وبنده که دوره دکترا را در دانشگاه اسلامی لبنان گذرانده ام ومدرک دکترا در رشته زبان وادبیات عرب دریافت کرده ام چنین مقرراتی را ندیده ام ودانشگاه اسلامی لبنان چنین درخواستی یعنی چاپ دو مقاله را از دانشجو مطالبه نمی کند ومیداند این روش هیج استفاده ای برای دانشجو ندارد وراهی است برای کسب درامد  برای برخی از موسسات وبرخی از مجلات که نام خودرا مجلات پژوهشی می گذارند.

چندی پیش مطبوعات کویت مشکل خرید مدارک خارجی را مطرح کردند ونوشتند تعداد زیادی از کارمندان ومقامات با خرید مدرک از کشورهای خارجی به پست ومقام در این شیخ نشین می رسند ولی بنظر می رسد این مدرک فروشی بسیار محدود است .

 

شغل خوشنویسی وسیله ای برای ادامه تحصیل

سه سال پس از شروع تحصیلم در لبنان ، با مشکلات مالی مواجه شدم .باتوجه به اینکه  بنده از شانزده سالگی به خوشنویسی وخطاطی علاقمند شدم وخطوط عربی را بدون معلم فرا گرفتم ، تصمیم گرفتم به شرکت های نئون در بیروت مراجعه وپیشنهاد کار خوشنویسی در این شرکت ها را مطرح کنم.

به چند شرکت مراجعه کردم  ولی با پاسخ منفی مواجه شدم ،  سرانجام یک شرکت نئون که صاحبش مسیو انطوان  یک ارمنی بود پذیرفت که با این شرکت همکاری کنم وخطوط تابلوهای نئون شرکت را به عربی بنویسم.

با اینکه کار در این شرکت دائمی ومستمر نبود ،  ولی توانستم در مدت کوتاهی مخارج خودرا با خطاطی تامین کنم وتا زمانی  که مشکل مالی ام هنوز پا برجا بود برای این شرکت کار کنم وتابلوهای نئون شرکت را با خطوط عربی یعنی ثلث ، نسخ ، رقعه ،  دیوانی ، کوفی وحتی نستعلیق مزین کنم.

صاحب شرکت نئون اظهار تعجب می کرد که چگونه یک دانشجوی ایرانی می تواند خطوط عربی را براحتی به اندازه های مختلف بنویسد .

یکبار به نمایشگاه یکی از خوشنویسان عرب در بیروت سرزدم وخودرا معرفی کردم وگفتم من به خطوط عربی علاقمندم وخطاطی می کنم. وسرگرم دیدن تابلوهای خطاطی شده وی شدم .

ملاحظه کردم که این خوشنویس لبنانی پلاکاردی را با با خط عربی درشت می نویسد ولی یکی از واژه های عربی را غلط نوشتهبود .به خوشنویس گفتم که این کلمه درست نوشته نشده است. عبارت نوشته شده روی پلاکار بدین شرح بود ” للناضل من اجل حیاة حرة وسعیدة ” . به او گفتم که کلمه للناضل غلط است وصحیح این واژه ” لنناضل” بمعنی ( مبارزه کنیم )  است  .خوشنویس لبنانی اصرار کرد که نوشته اش صحیح است ونظر بنده ناصحیح واستدلال کرد که وی عرب ولبنانی است وبهتر از من که ایرانی هستم عربی را یاد دارد. بنده خداحافظی کردم ورفتم چند روز بعد به او سرزدم واز او پرسیدم ایا

صاحب پلاکارد نسبت به کلمه لناضل اعتراض نکرد .گفت حق با تو بود من به صاحب پلاکارد گفتم که کلمه للناضل درست نیست واز او خواستم با یک استاد زبان عربی مشورت کند وپس از مشورت گفته بود که کلمه لنناضل درست است وخوشنویس کلمه را تصحیح کرده واز من بخاطر یادآوری نکته ذکر شده تشکر کرد.

 

چگونه مترجم شدم ؟

بنده در این سلسله مقالات تجربه شخصی خود را در مورد ” مترجم شدن ” برای دانشجویان وعلاقمندان به ترجمه  بازگو می کنم امیدوارم بتوانم آنرا بخوبی بیان نمایم.

کار ترجمه را هنگام تحصیل در مرحله کارشناسی ارشد در دانشگاه دولتی  لبنان آغاز کردم.در چهار سال تحصیل در دانشگاه عربی بیروت ، درس ترجمه ضمن برنامه های درسی ما نبود ، از اینرو بنده بر اساس علاقه ای که به زبان عربی داشتم  توانستم بلا فاصله پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه یک کتاب دانشگاهی به زبان فارسی را به عربی ترجمه کنم واین کتاب در بیروت بصورت پلی کپی چاپ شد.

 

چگونه اولین کتاب فارسی را به زبان عربی ترجمه کردم؟

هنگام تحصیل در دوره کارشناسی ارشد در دانشگاه لبنان ، دانشجویان بخش زبان وادبیات عرب دانشگاه به بنده اطلاع دادند که دکتر ویکتور الکک ( که سال گذشته (۲۰۲۰) درگذشت ) استاد زبان فارسی دانشکده ادبیات وزبان عربی دانشگاه دولتی لبنان کتاب فارسی خودرا در دانشگاه تدریس می کند ، وانرا به زبان عربی ترجمه کرده وترجمه کتاب به قیمت زیاد به دانشجویان بخش عربی فروخته می شود ودانشجویان که فارسی را نمی دانند مجبورند آنرا خریداری وبا زبان اصلی تطبیق دهند تا بتوانند در خلال یکسال نمره قبولی بگیرند.

دانشجویان به من پیشنهاد کردند کتاب فارسی دکتر الکک را به عربی ترجمه وبه قیمت نازل در اختیار دانشجویان دانشکده ادبیات وزبان عربی دانشگاه لبنان قرار دهم. بنده پس از بررسی این مسئله با ترجمه کتاب فارسی دکتر الکک به زبان عربی ( بطور رایگان ) موافقت کردم . ولی از پیشنهاد کنندگان خواستم خود چاپ ترجمه عربی را برعهده بگیرند چون من آشنائی با کار چاپ ندارم.

این اولین با ربود که بنده به خود جرأت می دادم که یک کتاب فارسی که پایان نامه دکتری استاد ویکتور الکک بود ، به زبان عربی ترجمه کنم وانهم کتابی درباره شعر منوچهر دامغانی .

کتاب فارسی ” تأثیر ادبیات عرب بر اشعار شاعر ایرانی منوچهر دامغانی ” را ظرف حدود یک ماه ترجمه کردم وتحویل دوستان دانشجو دادم.

آنها سپس اقدام به چاپ ترجمه کتاب ( بصورت پلی کپی ) کردند وآنرا به قیمت اندک  در اختیار دانشجویان بخش عربی دانشگاه لبنان قرار دادند

به بنده هم یک نسخه دادند که هنوز در اختیار دارم.

زمانی که دکتر الکک متوجه شد که کتابش به عربی ترجمه شده وبه قیمت نازل در اختیار دانشجویان قرار گرفته با عصبانیت تمام بنده را احضار کرد واز من پرسید که به چه حقی کتاب را  به زبان عربی ترجمه کرده ای در حالیکه ترجمه آن در بازار موجود است .او ادامه داد: ایا می دانی کارت غیر قانونی است ومن می توانم علیه تو در دادگاه شکایت کنم وبه جرم ترجمه کتاب بدون اجازه مولف ترا محکوم نمایم .

اینجانب تازه متوجه کار اشتباهم شده بودم واز دکتر الکک عذرخواهی کردم وبه او گفتم که قصد بدی نداشتم ومیخواستم به دانشجویان  کمک کنم.

او با عصبانیت هرچه تمام تر مرا توبیخ لفظی کرد ولی بعدا این کار ناپخته من سبب  شد که سه سال زحمت درس وتحقیق من در دوره کارشناسی ارشد در دانشگاه لبنان وبا راهنمایی دکتر الکک به علت آغاز جنگ داخلی در  لبنان  وتعطیل دانشگاه ها وعزیمت دکتر الکک به ایران وهمکاری با مجله الاخاء چاپ موسسه اطلاعات به هدر برود ومن مجبور شدم درس را رها کنم وبه علت ادامه جنگ به ایران بازگردم.

در اینجا ذکر این نکته ضروری است مترجمی که در نظر دارد کتابی را از فارسی به عربی ویا از عربی به فارسی ترجمه کند ، بایستی قبل از هر اقدام با نویسنده کتاب تماس بگیرد ویا با او مکاتبه کند واز او اجازه ترجمه کتابش را دریافت نماید ، انهم اجازه کتبی تا بعدا مترجم با مشکل مواجه نشود.

این یک قانون است که باید مترجم انرا رعایت کند وگرنه ممکن است با شکایت مولف ونویسنده کتاب مواجه شود.

بنده برای اولین باربود که کار ترجمه را دنبال می کردم وتجربه ای در این زمینه نداشتم.زمانی که کتاب دکتر ویکتور الکک را دریافت کردم وانرا مطالعه کردم متوجه شدم که بایستی اصطلاحات زیادی را از فرهنگ فارسی عربی استخراج کنم وبدین علت از یکی از دوستان ایرانی که سال ها مقیم لبنان بود  کمک خواستم واو هم از کمک کردن به من در ترجمه برخی اصطلاحات دریغ نکرد.

کتاب دکتر ویکتورالکک  با عنوان ” ترجمة اللغة العربیة ” در لبنان به چاپ رسید .

روی جلد کتاب قید گردید که دانشجویان سال چهارم بخش عربی دانشکده ادبیات دانشگاه عربی بیروت ودانشگاه لبنان از این ترجمه استفاده می کنند.

سال ترجمه وچاب کتاب ۱۹۷۳ میلادی (  ۱۳۵۲شمسی) قید گردید.

در صفحه اول کتاب این عنوان به چشم میخورد: تاثیر الثقافة العربیة فی أشعار منوجهر دامغانی .وزیر آن ، نام مترجم قید شده است .

همانطور که اشاره کردم ترجمه بصورت پلی گپی چاپ شد وتعداد صفحات آن ۱۵۱ صفحه بود.

اکنون پس از گذشت حدود ۴۷ سال از ترجمه کتاب دکتر ویکتور الکک ، اینک من معتقدم بایستی دقت بیشتری در ترجمه می کردم واز  یک ویراستار کارکشته استمداد می طلبیدم .مسلما تجربه ام درترجمه در دوران جوانی به اندازه الان نبود از اینرو به دانشجویان وعلاقمندان به ترجمه توصیه می کنم دقت بیشتری در ترجمه انجام دهند وتا زمانیکه متقاعد نشوند که می توانند کاملا به زبان عربی ترجمه کنند دست به کار ترجمه کتاب نزنند .

در اینجا به دانشجویان عزیز توصیه می کنم که ترجمه را از خبر وآنهم خبر سیاسی شروع کنند .وبه ترجمه از عربی به فارسی اکتفا نکنند ، بلکه اقدام به ترجمه از فارسی به عربی نمایند .مسلما ترجمه از عربی به فارسی ساده تر و راحت تر است ، وبرای یک ایرانی آسان تر از ترجمه از فارسی به عربی است .ولی ترجمه می تواند به دانشجو کمک کند تا عربی خودرا تقویت کند.

در اینجا ذکر این نکته ضروری است که مصر ، لبنان وسوریه بیشتر از دیگر کشورهای عربی فیلم سینمائی ، سریال ونمایش نامه  تولید می کنند .مصر بیشترین فیلم ها را تولید می کند وبه کشورهای عربی صادر می کند واین فیلم ها در تلویزیون های عربی به نمایش در می آید.بازیگران در فیلم های مصری با لهجه مصری صحبت می کنند ولبنانی ها با لهجه لبنانی وسوری ها با لهجه سوری .

ترجمه کتاب دکتر الکک اولین ترجمه من در لبنان بود ، وبدنبال آن شرایط سختی در لبنان حاکم شد وسبب بروز جنگ داخلی در این کشور گردید. در اوریل ۱۹۷۵ در اثر حمله به یک اتوبوس حامل فلسطینی ها در شرق بیروت تعدادی زن ومرد وکودک فلسطینی کشته شدند .واین سبب درگیری بین مسلمانان ومسیحیان لبنان شد واز اینجا شعله جنگ در لبنان برافروخته شد .جنگی که پانزده سال ادامه یافت وبیروت را به ویرانه ای تبدیل کرد.

 

دوره کارشناسی ارشد در دانشگاه دولتی لبنان

بنده پس از ۴ سال تحصیل در دانشگاه عربی بیروت ودریافت مدرک لیسانس زبان وادبیات عرب از همین دانشگاه در سال ۱۳۵۱ ، در دانشگاه دولتی لبنان دوره کارشناسی ارشد را شروع کردم. استاد راهنمای من دکتر ویکتور الکک بود که سال گذشته به رحمت خدا پیوست .وی به مدت سه سال ناظر بر نوشتن پایان نامه ام بود .عنوان پایان نامه ام ” واقعه غدیر خم در تاریخ وادبیات عرب ” بود ودر اواخر سا ل سوم در صدد تعیین وقت دفاع از پایان نامه ام بودم که جنگ داخلی لبنان اغاز شد.این جنگ ۱۵ سال طول کشید وبنده پس از چند ماه انتظار برای توقف جنگ وگشایش دانشگاه ها مجبور شدم لبنان را ترک وبه ایران بازگردم .

خوشبختانه پس از پایان جنگ داخلی لبنان به بیروت بازگشتم ودرخواست ادامه تحصیل در دانشگاه لبنان ودفاع از پایان نامه ام را تقدیم دانشگاه کردم که متاسفانه با درخواستم موافقت نشد به این  بهانه که کلیه پرونده های دانشچویان دانشگاه در آتش سوخته ودانشگاه هیچ سابقه ای از دانشجویان ندارد.

با اینکه دانشگاه لبنان با ادامه تحصیلم مخالفت کرد ، ولی یک ناشر لبنانی مسئول انتشارات “دار المحجة البیضاء ” به بنده پیشنهاد کرد پایان نامه ام را چاپ کند .واین کتاب تحت عنوان واقعة غدیر خم در سال  ۲۰۱۱م  چاپ شد.

حق الزحمه بنده از این کتاب صد نسخه از کتاب بود که این نسخه ها را بین دوستان وآشنایان تقسیم کردم.

ادامه دارد 

 

 

 

خاطرات خبرنگارایرانی از رویدادها وجنگ های خاورمیانه وشمال آفریقا

نوشته : شاکر کسرائی 

قسمت اول

مقدمه

طی بیش از چهل سال فعالیت روزنامه نگاری ، خبرنگاری ، نویسندگی وترجمه  در ایران وخارج از ایران، کوله باری از خاطرات وتجربیات حرفه ای  اندوخته ام که مایلم انرا به خوانندگان عزیز بویژه  دانشجویان رشته زبان وادبیات عرب وترجمه ارائه دهم ، وامیدوارم این خاطرات مورد توجه قرار گیرد.

در این نوشته ها ، تجربیات خودرا درباره کار در رسانه های داخلی  بویژه در بخش های خاورمیانه عربی وافریقا ، انتشار نشریه ووبگاه به زبان فارسی وعربی وخارجی ، نوشتن مقاله وسرمقاله به دو زبان در روزنامه ها وانجام مصاحبه با شخصیت های سیاسی ومذهبی داخلی وعربی وهمچنین ترجمه متون سیاسی وحقوقی عربی وفارسی بویژه کار بعنوان مترجم رسمی در ایران ، تالیف کتاب به زبان های فارسی وعربی ودشواری چاپ انها در ایران ودر کشورهای عربی  .پوشش خبری جنگ ها ودرگیری ها در کشورهای عربی بویژه جنگ های لبنان ودرگیری های اسلامگرایان الجزایری  با ارتش ونیروهای امنیتی این کشوربیان می کنم.

بنده معتقدم که بیان این خاطرات می تواند برای نسل جوان که میخواهد راه آینده خودرا انتخاب کند آموزنده باشد  .

اینجانب خاطرات خودرا از عزیمت به لبنان وتحصیل در دانشگاه های این کشور شروع می کنم ، چرا که تحصیل درکشور لبنان که در ازادی بیان ومطبوعات نخستین کشور در منطقه خاورمیانه  است ،  به دانشجو این فرصت را می دهد که راه صحیح زندگی را تجربه کند ومسیر خودرا انتخاب نماید .

اینجانب  هنگام تحصیل در دانشگاه دولتی لبنان در مرحله کارشناسی ارشد شاهد شروع جنگ داخلی  بودم ، که پس از چند ماه انتظار وادامه جنگ  مجبور شدم لبنان را ترک وبه ایران بازگردم .این جنگ ۱۵ سال ادامه یافت ومن پس از پایان جنگ در لبنان مجددا به این کشور سفر کردم ولی نتوانستم از پایان نامه خود در دانشگاه لبنان  که سه سال قبل از آغاز جنگ نوشته بودم دفاع کنم ومجبور شدم دوره کارشناسی ارشد را از نو در دانشگاه اسلامی لبنان شروع کنم وسرانجام توانستم مدرک ارشد وسپس دکترای خودرا از همین دانشگاه دریافت کنم ، وبدین ترتیب دوره ارشد را دوبار در دو دانشگاه مختلف گذراندم وسرانجام توانستم تحصیل خودرا در لبنان به اتمام برسانم. خوشبختانه اولین پایان نامه خودرا که تحت عنوان ” واقعه غدیر خم در تاریخ وادبیات عرب ” به زبان عربی نوشته بودم ونتوانسم از ان دفاع کنم در انتشارات ” دار المحجة البیضاء ” در بیروت به چاپ رسید. هنگام تحصیل در لبنان  اولین کتاب فارسی زبان را در سال ۱۳۵۲ به   عربی ترجمه کردم وچاپ شد  .واز اینجا بود که کار ترجمه را شروع کردم  وانرا به عنوان حرفه  برگزیدم ودر سال ۱۳۶۳ مجوز مترجم رسمی از دادگستری  دریافت کردم. پس از پیروزی انقلاب در خبرگزاری جمهوری اسلامی مشغول کار ترجمه شدم ودر این سازمان در کنار کار ترجمه کار خبرنگاری را دنبال کردم  ، وطی حدود سی سال،  جنگ های لبنان ودرگیری های الجزایر را پوشش دادم.علاوه بر کار ترجمه وخبرنگاری در سال ۱۳۸۲ هفته نامه ای بعنوان الحوار به زبان عربی در تهران منتشر کردم ومتعاقبا وبسایت عربی بعئوان “ایران العربی ” دایر کردم وهم اکنون وبسایتی تحت عنوان ” اخبار خاورمیانه ” دارم که اخبار خاورمیانه را روزانه  درج می نمایم.

در این خاطرات ، ابتدا مراحل تحصیل در لبنان  وشرایط  سیاسی در این کشور را تشریح وسپس اغاز فعالیت خبری خودرا در ایران ونوشتن مقاله وسرمقاله برای مطبوعات فارسی وعربی را مورد اشاره قرار خواهم داد وسپس اشتغال به ترجمه وتالیف کتاب به زبان های فارسی وعربی را تشریح خواهم کرد.

هدف بنده از انتشار خاطرات  مرور کوتاه بر اوضاع در جهان عرب ومنطقه خاورمیانه وشمال افریقا ظرف چهل سال گذشته است .خاطرات خودرا از لبنان شروع می کنم ؛ امیدوارم این خاطرات مورد توجه خوانندگان قرار گیرد.

تحصیل در لبنان 

در سال ۱۳۴۸عازم لبنان شدم تا در دانشگاه عربی بیروت در رشته زبان وادبیات عرب تحصیل کنم.

قبل از عزیمت به بیروت مدارک تحصیلی خودرا برای پسر خاله ام سید محمد ریپور که در رشته حقوق دانشگاه عربی بیروت تحصیل می کرد فرستادم تا مقدمات ثبت نام مرا در دانشگاه فراهم نماید.

دانشگاه عربی بیروت یکی از دانشگاه های چهارگانه لبنان بود ومدرک آن از سوی وزارت علوم ایران برسمیت شناخته شده بود.

در دوران تحصیل بنده در لبنان چهار دانشگاه در لبنان فعالیت می کردند که عبارت بودند از :

دانشگاه دولتی لبنان ( الجامعة اللبنانیة ) .

دانشگاه امریکائی بیروت ( الجامعة الامریکیة ).

دانشگاه سان ژوزف ( الجامعة الیسوعیة ).

دانشگاه عربی بیروت ( جامعه بیروت العربیة) .

ولی به مرور زمان تعداد دانشگاه های لبنان افزایش یافت واکنون بیش از ده دانشگاه در لبنان دایر است. در آن دوران اکثر دانشجویان متمول ایرانی در دانشگاه امریکائی بیروت تحصیل می کردند .

دانشگاه عربی بیروت

دانشگاه عربی بیروت در سال ۱۹۶۰ تاسیس شد . جمال عبد الناصر رئیس جمهوری اسبق مصر در تاسیس این دانشگاه نقش داشت وعکس  عبد الناصر در سالن آمفی تآتر این دانشگاه نصب شده است .

در مدرک تحصیلی دانشگاه نوشته شده است  که دانشگاه عربی بیروت وابسته به دانشگاه اسکندریه (مصر)  است .

در دورانی که بنده در دانشگاه عربی بیروت تحصیل می کردم ، اکثر استادان این دانشگاه مصری بودند واز سوی دانشگاه اسکندریه برای تدریس در این دانشگاه مأمور می شدند.

استادان مصری دانشگاه از برجسته ترین استادان این کشور بودند ودر دانشگاه های مصر نیز تدریس می کردند.

استاد نحو وصرف دانشگاه بنام شیخ فهیم استاد دانشگاه الازهر مصر بود ، ولباس استادان وعلمای  دانشگاه الازهر را  بر تن داشت.

استادان مصری دیگری در این دانشگاه تدریس می کردند که با تالیفات خود شهرت زیادی بدست اوردند که می توان از افراد زیر :

دکتر مصطفی الشکعه استاد ادبیات تطبیقی مولف کتاب اسلام بلا مذاهب ، دکتر محمد محمد حسین استاد ادبیات جاهلی ومحقق دیوان الاعشی ، دکتر عبد السلام کفافی استاد ادبیات فارسی که چند کتاب در باره ادبیات فارسی از جمله کتاب جلال الدین الرومی والادب المقارن تالیف کرده بود .

استاد عبد العزیز عتیق استاد نقد ادبی ومولف  کتاب نقد ادبی.

دکتر عبده راجحی استاد فقه اللغة .کتاب های این استادان در بیروت وقاهره چاپ شده است.

دانشگاه عربی بیروت یکی از مراکز تجمع دانشجویان انقلابی  بود . اکثر دانشجویان دانشگاه های لبنان به مناسبت های مختلف در دانشگاه عربی بیروت گردهم می آمدند ودر تظاهرات ضد صهیونیستی وضد ارتجاع عرب شرکت می کردند .

زمانی که من وارد لبنان شدم دو سال از تجاوز اسرائیل در ششم ژوئیه ۱۹۶۷ می گذشت .اسرائیل در تجاوز خود به مصر ، سوریه ، اردن و نوار غزه  زمین هائی از سه کشور مصر ،  سوریه واردن را ضمیمه خاک خود کرد .وبهمین مناسبت دانشجویان دانشگاه های لبنان در سالن آمفی تآتر دانشگاه عربی بیروت گردهم می آمدند و تجاوز مستمر صهیونیست ها را محکوم می کردند.

رسانه های غیر دولتی تجاوز اسرائیل به لبنان را هزیمه العرب ( شکست اعراب ) توصیف می کردند.

مطبوعات لبنان در این سال مقالاتی درباره شکست کشورهای عربی در برابر تجاوز اسرائیل می نوشتند وعلل شکست اعراب را خیانت حکام عرب قلمداد می کردند .مطبوعات لبنان  از مردم عرب می خواستند دشمن صهیونیستی را بهتر بشناسند ودر مقالات خود عنوان” اعرف عدوک”  ” دشمنت را بشناس ” را تکرار می کردند ومی نوشتند اگر اعراب دشمن صهیونیستی را نشناسند،  نمی توانند در برابر اوبایستند واورا شکست دهند .

دانشگاه عربی بیروت در منطقه سنی نشین ” الطریق الجدیدة ”  بیروت واقع است .منطقه الطریق الجدیدة واقع در غرب بیروت  است .

بیروت عروس خاورمیانه

لبنان در سال ۱۹۴۳ پس از ۲۳ سال  قیمومیت فرانسه مستقل شد. لبنان کشوری بسیار آرام و مرفه بود که اقتصاد آن بر گردشگری، کشاورزی، تجارت و بانکداری پایه گذاشته شده بود. ساختمان‌های تجاری، خیابان ها، گالری ها، رستوران ها و کافه ها با معماری فرانسوی در شهرهای آن بویژه بیروت بسیار دیده می شد، جمعیت مسلمان، مسیحی  درهم آمیخته بود. لبنان مرکز گفتمان سیاسی و تلاش های فکری شده بود. هیچ شهری در خاورمیانه به اندازه بیروت در مُد سرآمد نبود. نمایش های هنری و شب‌های شعرِ زنده در آن برپا بود و طراحان مشهور آن را برای زندگی انتخاب کرده بودند، جایی که می شد فرهنگ مدیرانه ای را تجربه کرد. از همان دوران بود که لبنان را عروس خاورمیانه نامیدند و به بیروت لقب پاریس خاورمیانه دادند.

در سال ۱۹۷۵  جنگ داخلی آغاز شد. جنگ ۱۵ سال طول کشید. وشهر بیروت  بویژه مرکز بیروت به ویرانه ای تبدیل شد .رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۸۲ به لبنان حمله کرد ونیروهایش تا بیروت پیشروی کردند .

در دهه های بعد با آن که لبنان صحنه درگیری های گاه به گاه قومیت ها بود، دوباره بازسازی و مکانی محبوب برای گردشگران شد. سال ۲۰۰۶ بیروت، درحالی که زیر سایه یکی از همان درگیری ها بود، در فهرست شهرهای برتر گردشگری جهان عرب و غرب قرار گرفت. سال ۲۰۰۸ روزنامه گاردین چاپ لندن، بیروت را در بین ۱۰ شهر برتر گردشگری قرار داد. سال ۲۰۰۹ نیویورک تایمز آن را به عنوان مقصد سفر پیشنهاد کرد. بیروت همواره در فهرست شهرهای زیبا جا داشته است.

آمارهایی از سال ۲۰۱۲ نشان می دهد ۳۴ درصد گردشگران این کشور از اتحادیه عرب، ۳۳ درصد از اروپا و ۱۶ درصد از آمریکا بودند. ایران و لبنان نیز از سال ۲۰۱۲ روادید خود را برای اتباع یکدیگر لغو کردند. ایرانی ها با ویزای فرودگاهی ۳۰ روز می توانند در لبنان سفر کنند و لبنانی ها برای سفر ۱۵ روزه به ایران، ویزا نیاز ندارند.

گردشگری تا امروز یکی از منابع اصلی درآمد برای بیروت و لبنان بوده است. هرچند در سال های اخیر تنش های داخلی آن را به مقصدی پرخطر تبدیل کرده است.

در دهه چهل وپنجاه شمسی ،  اوضاع مادی مردم لبنان خوب بود وجهانگردان امریکایی واروپایی از لبنان دیدن می کردند  .جهانگردان عرب بویژه عراقی ها  ، کویتی ها  وسعودی ها درفصل  تابستان  به لبنان سفر می کردند وچند ماه تابستان را در مناطق سیاحتی وکوهستانی خوش آب وهوا بسر می بردند.

مردم لبنان مردم خوش اخلاق وبا سوادند که یک فرد خارجی هنگام دیدار از لبنان خودرا غریبه احساس نمی کند وترجیح می دهد وقت بیشتری را در این کشور سپری کند.

در لبنان همه نوع جنس وکالا موجود است ومارک های خارجی از لباس گرفته تا عطر وکفش واتومبیل ووسایل زینتی وتفریحی در فروشگاه ها این کشور بوفور دیده می شد.

وبسیاری از جهانگردان از کشورهای خاورمیانه هنگام ترک لبنان با چمدانها پر این کشور را ترک می کردند.

در اواخر فصل زمستان وتابستان فروشگاه های بزرگ وکوچک کالاهای خودرا حراج می کردند حراج واقعی نه حراجی ظاهری ومسافرین وزوار به خرید همه نوع کالا مبادرت می کردند.

کسبه وتجار لبنانی به خوش اخلاقی وخوش رفتاری با مشتریان خود معروفند ،  از اینرو تجارت در لبنان پر رونق بود .ودولت لبنان فقط ۳ در صد مالیات از همه نوع کالای خارجی دریافت می کرد.

لبنان یک کشور مدیترانه ای وکوچک است مساحت این کشور حدود ۱۰٬۴۵۲  کیلومتر مربع است وجمعیت آن اکنون ۷ ملیون نفر است.

اعتماد مردم لبنان در ده های ۱۳۴۰و۱۳۵۰ بر جهانگردی بود وصادرات این کشور  میوه وتربار بود وفاقد صنایع بود.سیب وزیتون لبنانی شهرت جهانی دارد .میوه وتربار لبنان در سال های گذشته به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس صادر می شد ولی دولت سعودی برای فشار به دولت لبنان ،در چند سال اخیر با طرح بهانه هایی  واردات میوه لبنان را ممنوع کرد.اکثر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از عربستان پیروی می کنند واز خرید میوه وتربار لبنانی امتناع می ورزند.

شرایط سیاسی لبنان در دهه های چهل وپنجاه شمسی عادی بود .در آن دوران احزاب سیاسی مسیحی ومسلمان به فعالیت خود ادامه می دادند .حزب کتائب لبنان یکی از احزاب مسیحی افراطی فعالیت مضاعفی از خود نشان می داد وسمپاتهای این حزب در منطقه مرکزی بیروت در میدان شهدا رژه می رفتنذد عکس های پییر جمیل رهبر حزب وپرچم های حزب را حمل می کردند .

حزب النجاده یکی احزاب سیاسی سنی افراطی بود که به فعالیت می پرداخت وعکس های عدنان الحکیم رهبر حزب در خیابان ها بیروت مشاهده می شد.

جنبش شیعی امل که یک حزب شیعی است در حومه بیروت فعالیت سیاسی داشت وجنبش امل اسلامی جدا شده از جنبش امل در شهر بعلبک فعالیت میکرد .

شخصیت های سیاسی لبنان در آن دوران که نقش بارزی در صحنه سیاسی ایفا می کردند عبارت بودند از : سلیمان فرنجیه ( مسیحی مارونی ) رئیس جمهوری ، صائب سلام  نخست وزیر ( سنی ) حسین الحسینی رئیس پارلمان ( شیعه ) ، کمال جنبلاط رهبر حزب سوسیالیست مترقی ( دروزی ) کمیل شمعون ( رهبر حزب الوطنیون الاحرار ) ورئیس جمهوری اسبق (مسیحی)

وپییر جمیل رهبر حزب کتائب (مسیحی) .سید موسی صدر رهبر شیعیان لبنان که در لیبی ناپدید شد وهنوز سرنوشتش مشخص نیست  وحسن خالد رهبر سنی های لبنان که ترور شد.

رهبران مسلمان ومسیحی لبنان در کنار هم در صحنه سیاسی لبنان فعالیت می کردند ومسیحیان ومسلمانان کنار هم زندگی می کرند وظاهرا هیچ اختلافی بین طوایف لبنان دیده نمیشد. بیروت سه  منطقه داشت شرق بیروت منطقه مسیحی نشین بود وغرب بیروت هم مسیحیان وهم مسلمانان در ان زندگی می کردند. در ضاحیه جنوبی  بیروت (حومه جنوبی  بیروت ) شیعیان که از حملات اسرائیل به جنوب لبنان مجبور به مهاجرت به  بیروت شده بودند در این منطقه زندگی می کردند. قبل از جنگ داخلی لبنان در سال ۱۹۷۵ ، مسیحیان ازادانه به غرب بیروت تردد می کردند ومسلمانان به شرق بیروت  می رفتند  وهیچ حساسیتی بین این دو طایفه به چشم نمی خورد.

ولی زمانی که جنگ داخلی در لبنان در سال ۱۹۷۵ (۱۳۵۴) شروع شد ، عملا شرق بیروت از غرب بیروت جدا شد ومسلمانان قادر به عبور به شرق بیروت نبودند. حتی دشمنی به حدی رسید که عبور از مناطق یکدیگر موجب قتل افراد می شد.

در دهه چهل وپنجاه شمسی مردم لبنان عصر طلائی خودا سپری می کردند ، تجارت وکسب وکار  در لبنان پر رونق بود ومردم از شرایط راضی بودند وبدرستی لبنان عروس خاورمیانه بود .

مطبوعات در لبنان

لبنان در میان کشورهای خاورمیانه بیشترین آزادی مطبوعات را دارا است.مطبوعات لبنان پس از استقلال از استقلال کامل بهرمند شدند وتاکنون بیشترین ازادی را دارند.

اولین روزنامه ای که در بیروت تاسیس شد بنام ” حدیقة الاخبار” بود که در سال ۱۸۵۸ ( یک قرن ونیم پیش ) توسط خلیل الخوری تاسیس شد.  قبل از این روزنامه ” مرآة الاحوال”  در سال ۱۸۵۵ توسط رزق الله الحلبی در آستانه پایتخت دولت عثمانی پایه گذاری  شد.

در سال ۱۸۶۰ روزنامه ” نفیر سوریا در بیروت توسط بترس البستانی پایه گذاری شد.

در سال ۱۸۶۴ دولت عثمانی که لبنان جزو این دولت بود اولین قانون مطبوعات را صادر کرد . فرانسوی ها که لبنان را مستعمره خود قرار داده بودند در سال ۱۹۲۴ قانون جدید مطبوعات منتشر کردند که محدود یت هائی را بر مطبوعات لبنان اعمال کردند.

اولین روزنامه مستقل لبنان در سال ۱۹۳۳ بنام روزنامه النهار منتشر شد .ناشر این روزنامه جبران توینی بود .این روزنامه هنوز در بیروت منتشر می شود.

در سال ۱۹۳۷ روزنامه های حزبی منتشر شد. روزنامه العمل ارگان حزب مسیحی الکتائب در سال ۱۹۳۷ وروزنامه صوت الشعب ارگان حزب کمونیست لبنان  در سال ۱۹۳۹ منتشر شد.

در دوران استعمار فرانسه روزنامه هایی همچون صوت الاحرار ، النداء ، بیروت ، اللواء ، البلاد ، الدبور ، الدیار ، آسیا ، العمل ، النهار ، الشرق ، الحیاة منتشر شد.

این روزنامه ها از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۳ مبارزات خودرا علیه استعمار فرانسه تشدید کردند که سرانجام  لبنان در سال ۱۹۴۳ از فرانسه مستقل شد.

در ده های شصت وهفتاد میلادی روزنامه های لبنان دوران طلائی خودرا می گذراندند .

روزنامه های النهار ، الانوار ، المحرر، السفیر ، الاخبار ، البیرق ، الجمهوریة ، صوت العروبة ،المستقبل ، النداء ، اللواء ، الدیار ، البلد ، العمل ، الشرق ، الشعب ، الحیاة ، دیلی استار ( به انگلیسی ) و(لوریان لوژور) ( به زبان فرانسه ) در این دو دهه منتشر می شد

مجله هایی مانند الحوادث ، الصیاد ، الکفاح العربی ، الشبکه ، الحریة ، الجمهور الجدید در لبنان منتشر ودر جهان عرب از شهرت زیادی برخوردار بودند .

یکی از دست آورد مردم لبنان آزادی های سیاسی ورسانه ای بود که مردم بر خلاف اکثر کشورهای خاورمیانه آزادانه اظهار نظر می کردند واز جاسوسان دولت ترس وواهمه نداشتند .

مطبوعات در لبنان آزاد بود .همه احزاب وگروه ها روزنامه خودرا داشتند وآزادانه اظهار نظر می کردند .مطبوعات ترس ووحشت از دولت نداشتند وآزادانه اظهار نظر می کردند .روزنامه ها حتی به رئیس جمهوری ونخست وزیربشدت  انتقاد می کردند وترس ووحشت از عواقب آنرا نداشتند .حمله مطبوعات به رئیس جمهوری ونخست وزیر موجب بستن روزنامه وزندانی کردن خبرنگار وسردبیر نمی شد .

روزنامه های لبنان  آزادانه درمورد همه مسائل اظهار نظر می کردند حتی از سران عرب انتقاد می کردند وجنایتهای انها را بر ملا می ساختند ، بطوری که روزنامه ها ومجلات لبنانی حقایق وجنایت های حکام مستبد ودیکتاتور عرب بر ملا می ساختند واین روزنامه ها ومجلات  به طور قاچاق به کشورهای عربی راه پیدا کرد ومردم کشورهای عربی که از آزادی مطبوعات محروم بودند روزنامه ها ومجلات لبنانی را مطالعه می کردند وحسرت داشتن آزادی مطبوعات وازادی بیان را داشتند.

آزادی مطبوعات در لبنان در مواردی جان صاحبان انرا به خطر می انداخت ومخالفین سعی می کردند با ترور مانع انتقاد روزنامه ها شوند.

بعنوان مثال  در موردی نادر  سلیم اللوزی سردبیر مجله مشهور الحوادث توسط عناصر مسلح ترور شد.پس از جنگ داخلی لبنان جبران توینی سردبیر روزنامه مشهور النهار توسط عناصر مسلح بقتل رسید.

در چند سال  قبل از آغاز جنگ داخلی لبنان در سال ۱۹۷۵ ، چند روزنامه لبنانی توسط رژیم ها عرب خریداری شد ، واین روزنامه ها بطور غیر مستقیم برای آن رژیم ها تبلیغ می کردند ویا علیه مخالفین آن رژیم ها  مقاله می نوشتند ، بطوریکه مردم لبنان روزنامه های مشخص را میشناختند ومی دانستند که فلان روزنامه از سوی فلان کشور مستبد عربی خریداری شده ونقطه نظر وسیاست های ان رژیم عرب را منعکس می کند.

عراق دوران صدام حسین ، لیبی دوران معمر قذافی و رژیم ال سعود در لبنان روزنامه داشتند که برای ان رژیم ها تبلیغ می کردند.

رژیم ال سعود بیش از عراق ولیبی خرج تبلیغات می کرد.روزنامه لبنانی الحیاة توسط رژیم ال سعود خریداری شد وبه بلندگوی این رژیم تبدیل شد.

رژیم ال سعود در چند سال اخیر دخالت خودرا در لبنان چند برابر کرد وبه برخی از مطبوعات که با مشکلات مالی مواجه شدند کمک مالی کرد ودر مقابل این روزنامه برای این رژیم دیکتاتوری وسفاک تبلیغ می کردند.

اوضاع ارام لبنان ادامه نیافت وبیروت بر اثر جنگ داخلی ۱۹۷۵  به ویرانه ای تبدیل شد که بازسازی آن سال های مدید طول کشید.

جنگ داخلی لبنان وتاثیر آن بر مطبوعات

مطبوعات لبنان که آزاد ترین مطبوعات در خاورمیانه بودند در اثر جنگ داخلی با مشکلات زیادی مواجه شدند. ولی این روزنامه ها گزارش درگیری های روزانه را به اطلاع مردم می رساندند.

مطبوعات لبنان گزارش هایی از اسلحه استفاده شده در جنگ گزارش می دادند   ، ومی نوشتند در جنگ لبنان سلاح های ساخت امریکا وشوروی سابق وکشورهای اروپایی مورد آزمایش قرار می گرفت..

در اثر ادامه جنگ در لبنان تعداد زیادی از روزنامه نگاران حرفه ای لبنان به کشورهای عربی واروپائی مهاجرت کردند ودر کشورهای عربی در روزنامه های این کشورها مشغول کار شدند.

برخی دیگر از روزنامه نگاران حرفه ای که به پاریس ولندن مهاجرت کرده بودند در انجا روزنامه ومجله به زبان عربی منتشر کردند که می توان از مجله های   المستقبل ، المجلة ، التضامن و روزنامه های العرب ، الحیاة ، الشرق الاوسط  ، صدی الوطن ، القدس العربی ، رای الیوم ، الزمان ، الحیاة  نام برد .

تعدادی از روزنامه های اصلی علیرغم مشکلات ناشی از جنگ ونا امنی به حیات خود در لبنان ادامه دادند.روزنامه ها  النهار ، الانوار ، السفیر ،  و…منتشر شدند وخبرهای جنگ را هر روز منتشر می کردند.

در درگیری های جنگ داخلی لبنان تعدادی از روزنامه نگاران وخبرنگاران لبنانی وخارجی کشته شدند.

در سال های اخیر  در اثر گرانی کاغذ وبحران های مالی لبنان تعدادی از روزنامه های لبنان به تعطیلی کشیده شدند که می توان از روزنامه های  السفیر،   المستقبل ، و الانوار …نام برد.

ادامه دارد .

 

 

 

 

 

 

ادامه دارد .

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

بزودی  ، سلسله مقالات شاکر کسرائی خبرنگارومترجم ایرانی از رویدادها وجنگ های خاورمیانه وشمال آفریقا وترور شخصیت های سیاسی توسط موساد وگروه های تروریستی در این وبسایت منتشر خواهد  شد .

نویسنده طی چهار دهه فعالیت خبری وروزنامه نگاری رویدادهای خاورمیانه از جمله جنگ داخلی لبنان در سال  ۱۳۵۴ ، تجاوز اسرائیل به لبنان در سال ۱۳۶۱ ، ربوده شدن سه دیپلمات ایرانی در راه بیروت در سال ۱۳۶۱ ،  تجاوز اسرائیل به لبنان در سال ۲۰۰۰ میلادی ، تجاوز مجدد اسرائیل به لبنان در سال ۲۰۰۶ ، درگیریهای اسلامگرایان الجزایری با ارتش ونیروهای امنیتی این کشور در سال ۱۳۷۱ که منجر به جنگ داخلی در الجزایر شد را بازگو می نماید .

اوهمچنین خاطرات خود را از اقامت وفعالیت خبری سه ساله در الجزایر ، فعالیت خبری دو ساله در لیبی وحضور در تنها کنفرانس مطبوعاتی سرهنگ قذافی در پادگان العزیزیه طرابلس و سفر به کشورهای عربی از جمله عراق در دوران صدام وپس از سرنگونی صدام ، همچنین سفرهای مکرر وی به سوریه در دوران حافظ اسد رئیس جمهوری سابق و بشار اسد رئیس جمهوری کنونی قبل از جنگ ده ساله این کشور ، وادای مناسک حج در عربستان ، ودیدار از بحرین ، امارات ، کویت ، اردن ،  مصر ، ترکیه ، تونس در دوران زین العابدین بن علی وسفر به  سودان در دوران ژنرال عمر حسن البشیر بیان خواهد کرد .

نویسنده سعی می کند در خاطرات خود ، اشاره ای به اولین سفر خود به  لبنان در سال ۱۳۴۸وتحصیل در دانشگاه های این کشور وبازگشت به ایران پس از اغاز جنگ داخلی در این کشور در سال ۱۳۵۴ و اغاز فعالیت خبری وترجمه  در خبرگزاری جمهوری اسلامی وروزنامه جمهوری اسلامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی  تشریح وخطرات حرفه خبرنگاری را بازگو نماید.

عکس: شاکر کسرائی نویسنده وخبرنگار ایرانی در مصاحبه با شیخ احمد یاسین بنیانگزار  جنبش مقاومت اسلامی فلسطینی حماس در تهران در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۷۷ .

شیخ یاسین در ۲۲مارس ۲۰۰۴ دوم فروردین ۱۳۸۳ باشلیک موشک از سوی یک بالگرد اسرائیلی در غزه  به شهادت رسید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *